معنی اسم مِرسده

مِرسده :    [مِرس = نام درختي، راش (فاگوس سيلواتيكا) + ده (پسوند مكان)]، ۱- جنگل راش، جاي روئيدن راش؛ ۲-(به مجاز) زيبا، با طراوت و خرم.(؟)

 

 

اسم مرسده در لغت نامه دهخدا

مرس. [ م َ ] (ع مص ) به جانبی افتادن رسن بکرة. (از منتهی الارب ). افتادن ریسمان بکره در یکی از دو طرف آن ؛ مرس حبل البکرة. (از اقرب الموارد). به کناری افتادن ریسمان چاه. (ناظم الاطباء). || تر نهاد خرما را در آب و سود آن را و مالید تا بگدازد. (ازمنتهی الارب ). مالیدن خرما را در آب تا بگدازد. (ناظم الاطباء). اندر آب آغشتن. (تاج المصادر بیهقی ). خیس کردن. خیساندن. دارو یا نان را در آب خیس کردن و آن رابا دست مالیدن تا اجزای آن حل شود. (از اقرب الموارد). به دست مالیدن چیزی را. (جهانگیری ) (برهان ). نهادن خرما را در آب و در شیر و امثال آن. (جهانگیری ) (برهان ). خیس کردن. خیسانیدن. خیساندن تر نهادن. آغوندن. نقوع. انقاع. (یادداشت مرحوم دهخدا). || انگشت خویش خائیدن کودک. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). لیسیدن کودک. (تاج المصادر بیهقی ). خائیدن کودک انگشت را. (جهانگیری ) (برهان ). مکیدن طفل انگشت را. (غیاث ). مرث. (از اقرب الموارد) (از المصادر زوزنی ). و رجوع به مرث شود. || دست را به دستارپاک کردن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاک کردن دست به مندیل. (جهانگیری ) (برهان ). دست در دستار خوان مالیدن. (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) سیر و حرکت دائم. (از اقرب الموارد).
مرس. [ م َ ] (ع ص ) سخت مروسنده. گویند رجل مرس ؛ یعنی مرد سخت مروسنده. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مَرِس شود.
مرس. [ م َ ] (اِ) نام ماه سوم از سال فرنگان. (ناظم الاطباء). رجوع به مارس شود.
مرس. [ م َ ] (اِ) نام میوه ای است ترش می خوش. (از برهان ) (غیاث ) (آنندراج ).
مرس. [ م َ ] (اِخ ) نام مغی. (اسدی ). نام یکی از آتش پرستان. (جهانگیری ) (برهان ). نام مردی بوده از پیروان زردشت. (آنندراج ) (انجمن آرا). در اسدی شعر ذیل از ابوالعباس عباسی به شاهد این لغت آمده است اما معنی آن روشن نیست :
و یا فدیتک امروزتو به دولت میر
توانگری و بزرگی و مرس را جینی
؟
مرس. [ م َ ] (معرب، اِ) (از مَرَس ) طناب. رسن. ج، امراس. رجوع به مَرِس شود.
مرس.[ م َ رَ ] (ع مص ) رسن بکره از مجری در یکی از دو جانب آن بیفتادن و میان بکره و قَعو درآویختن و نیز افتادن ریسمان بر محور چرخ و درآویختن آن و کوشش کردن صاحب آن برای باز گرداندنش بجای خود. (از منتهی الارب ). ریسمان چرخ چاه از مجرای خود در آمده در یکی از دوطرف آن افتادن و میان چرخ و میله ٔ آن در آویختن و نیز افتادن ریسمان در محور چرخ و خواستن آبکش تا آن را درآورد. (از ناظم الاطباء). در آویختن ریسمان بین چرخ چاه و میله ٔ آن. (از اقرب الموارد). از مجری بفتادن رسن بکره و رسن گیر شدن بکره. (تاج المصادر بیهقی ). || سخت کارزاری شدن. (تاج المصادر بیهقی ). شدیدالعلاج و سخت ممارست بودن و صفت آن مَرِس باشد. (از اقرب الموارد). کارزار کردن مرد بغایت شدت. (جهانگیری ) (از برهان ). سخت چاره کردن و ممارست نمودن. (ازناظم الاطباء). || به هم خوردن کار شخص. مرست حبال فلان ؛ کارهایش بهم خورد. (از اقرب الموارد).
مرس. [ م َ رَ ] (ع اِ) ج ِ مَرَسة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مرسة شود.
مرس. [ م َ رَ ] (اِ)مَرس. رسن. طناب و ریسمان. (از جهانگیری ) (برهان ). رسنی که در گلوی اسب و سگ و غیره بندند. (غیاث ). رسنی که در گلوی شیر و سگ کنند. (آنندراج ) :
اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان
کشیده است سگ نفس در مرس ما را.
میرزا صائب (از آنندراج ).
این وحش خیالان همه تک باخته واضح
شیر سخنت تا گسلانید مرس را.
ارادتخان واضح (از آنندراج ).
– مرس برداشتن ؛ طناب را از گردن سگ و غیره بازکردن و او را رها نمودن :
عزیزم بهر آزارم نهانی
مرس بر داشت ازکلبی معلم.
هاتف.
– مرس کردن ؛ به اصطلاح شکارچیان ریسمان در گردن تازی انداختن. (ناظم الاطباء) :
اسد راز گردون مرس کرده چون سگ
شهاب آورد از پی پاسبانی.
وحشی (دیوان ص ۲۶۸).
نفس بدکردار صائب قابل تعلیم نیست
این سگ دیوانه را چندین مرس کردن چرا.
میرزا صائب (از آنندراج ).
– سگ هرزه مرس ؛ ولگرد. گریزپا. به معنی هرزه گرد و این مجاز است بدین معنی که مرس یعنی گردن بند او غیر استوار و هرز و لغو است :
عمر در پیروی حرص و هوس نتوان کرد
همعنانی به سگ هرزه مرس نتوان کرد.
میرزا صائب.
بیش از این پیروی حرص و هوس نتوان کرد
همعنانی به سگ هرزه مرس نتوان کرد.
میرزا صائب.
آرزوچند به هر سوی کشاند ما را
این سگ هرزه مرس چند دواند ما را.
صائب.
مرس. [ م َ رِ ] (ع ص ) شدید بر ممارست کارها. (از منتهی الارب ). مرد سخت ممارست. (ناظم الاطباء). شخص پشت کاردار و سخت درگیرشونده گویند: انه لمرس حذر؛ یعنی سخت آزموده است در جنگها. (از اقرب الموارد). چیزی که درمان چیزهای نیکو کند. (جهانگیری ). مردی که درمان چیزها کند. (برهان ). شدیدالعلاج. بد پیله. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ) روش و خوی و طریقه.(از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هم علی مرس واحد؛ اخلاق آنان برابر است. (از اقرب الموارد). || حرکت و سیر دائمی. || ریسمان که بین چرخ چاه و میله ٔ آن درآویخته باشد. ج، اَمراس. (از اقرب الموارد). || (ص ) حیوان که در دام و تله درافتاده باشد. || طبیب و کحال. (برهان ).
مرس. [ م ِ ] (اِ) نامی است که در مازندران و گدوک و فیروزکوه به راش یا «فاگوس سیلواتیکا» دهند، و آن رستنیی است. (از یادداشت مرحوم دهخدا). نبع. قزل آغاج. رجوع به راش شود.
مرس. [ م ُ ] (فرانسوی، اِ) پستانداری است دریازی و عظیم الجثه از راسته ٔ پره پاییان که اندامهایش تبدیل به آلتهای شنای کوتاهی شده است. جثه اش سنگین و سرش کوچک و گردنش باریک است. لب بالایی حیوان ضخیم بر آمده شده بطوری که تشکیل پوزه ای ستبر با موهای زبر داده است. در جنس نر دندانهای نیش فوقانی نمو بسیار یافته و از دهان خارج شده و تشکیل یک نوع عاج شبیه عاجهای فیل را داده که بمنزله ٔ عضو دفاعی حیوان است. بدن این جانور از موهای نرم و کوتاه و قهوه ای رنگی پوشیده شده است. مرس مختص نواحی قطبی است و در قطب شمال و نواحی یخ بندان به صورت گله هایی میزید و از صدفها تغذیه میکند. طول این حیوان گاهی تا ۷ متر میرسد. مرس را جهت استفاده از گوشت و پوست و عاجش شکار می کنند. حیوانی شجاع و متهور است خصوصاً موقعی که داخل آب است بسیار بی باک و مهیب می باشد وبه قایقهای شکارچیان حمله می کند. برخی از انواع مرس در مناطق جنوبی اقیانوس منجمد شمالی (شمال شرقی اقیانوس اطلس ) تا نواحی اسکاتلند مشاهده می شوند و بنام اسب دریایی موسومند. فیل دریایی. فیل البحر. فَظّ.
مرس. [ م ُ ] (اِخ ) ساموئل فینلی بریز (۱۷۹۱ – ۱۸۷۳ م ). نقاش امریکائی و مخترع تلگراف الکترومغناطیسی. او در سال ۱۷۹۱ م در چارلستون واقع در ایالت ماساچوست متولد شد و از سال ۱۸۳۲ سرگرم اختراع تلگراف گشت و به سال ۱۸۳۵ نخستین دستگاه تلگراف را ساخت و الفبای مخصوصی را که هنوز هم به نام او «الفبای مرس » نامیده می شود برای مخابره ترتیب داد. مرس پس از آنکه از کوششهای خویش برای به ثبت رساندن اختراع خود در اروپا نتیجه نگرفت در سال ۱۸۳۷ دستگاه اختراعی خود را به نمایش گذاشت و در سال ۱۸۴۳ کنگره ٔ امریکا ۳۰۰۰۰ دلار برای دائر کردن خط بالتیمور واشنگتن تخصیص داد و او در ماه مه ۱۸۴۴ م. خط تلگرافی واشنگتن – بالتیمور را دایر کرد و نخستین پیامی که از آن دستگاه فرستاد این بود: «چنین بود خواست خدا». بعد از امریکا اطریش و سویس و پروس از تلگراف استفاده کردند و بعداً در دیگر کشورها معمول گشت.
– الفبای مرس ؛ الفبایی متشکل ازعلامات خط و نقطه اختراعی ساموئل مرس است که در مخابره ٔ تلگرافی به کار می رود. و به صورت زیر است :
علائم الفبائی مرس
…_ B _. A
_ _ _ _ CH. _. _ C
. E.. _ D
. _.. F.. _.. E
…. H. _ _ G
_ _ _. J..I
.. _. L _. _ K
. _ N _ _ M
. _ _. P _ _ _ O
. _. R _. _ _ Q
_ T… S
_… V _.. U
_.. _ X _ _. W
.. __ Z _ _. _ Y
علائم عددی مرس
_ _ _ _. ۱
_ _ _.. ۲
_ _… ۳
_…. ۴
….. ۵
…. _ ۶
… _ _ ۷
.. _ _ _ ۸
. _ _ _ _ ۹
_ _ _ _ _ ۰

اسم مرسده در فرهنگ فارسی

مرس
ساموئل فینلی بریز مرس نقاش آمریکائی و مخترع تلگراف الکترومغناطیسی ( و. ۱۷۹۱ م . در شارلستون واقع در ایالت ماساچوست ف. ۱۸۷۲ م . در پوگ کیپسی نزدیک نیویورک ) . در سال ۱۸۳۵ نخستین دستگاه تلگراف را ساخت و الفبای مخصوصی را که هنوز هم بنام او ( الفبای مرس ) نامیده میشود برای مخابره ترتیب داد. در سال ۱۸۴۴ م . خط تلگراف واشنگتن بالتیمور را دایر کرد و نخستین پیامی که از آن دستگاه فرستاد این بود : [ چنین بود خواست خدا ] . بعد از آمریکا اولین کشورهائی که از دستگاه تلگراف الکترومغناطیسی مرس استفاده کردند کشورهای اطریش و سویس و پروس بودند . و بعدا در سایر کشورها دستگاههای تلگرافی دایر گردید .
( مصدر ) دوا را در آب خیساندن و با دست مالیدن آنرا تا حل گردد .
نامی یک رستنی در مازندران
مرس کردن
( مصدر ) ( شکار ) ریسمان درگردن تازی انداختن ( ناظم الاطبائ ) : اسد راز گردون مرس کرده چون سگ شهاب آورد از پی پاسبانی . ( وحشی )
ساخ مرس
دهی است از دهستان در کاسعیده بخش چهار دانگه شهرستان ساری

اسم مرسده در فرهنگ معین

مرس
(مَ رَ) (ص .) میوة ترش و شیرین .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) طناب، ریسمان .
(مَ رِ) [ ع . ] (ص .) باتجربه، کارآزموده . ج . امراس .
(مُ) [ فر. ] (اِ.) ۱ – سیستم تلگراف الکترومغناطیسی که از علایم قراردادی خط و نقطه استفاده می کند و به نام مخترع آن ساموئل مرس معروف است . ۲ – الفبای مُرس .
هرزه مرس
( ~ . مَ رَ) (ص مر.) سگ ولگرد.

اسم مرسده در فرهنگ فارسی عمید

مرس
قلاده ای که بر گردن سگ می بستند.
۱. علائم الفبایی که از نقطه و خط تشکیل شده است و برای فرستادن خبر به کار می رود.
۲. دستگاه تلگراف الکترومغناطیسی که با کمک این نوع الفبا اخبار را به نقاط دیگر می فرستد.
هرزه مرس
سگ بی قلاده که هرجا می خواهد برود، سگ ولگرد.

اسم مرسده در اسامی پسرانه و دخترانه

مرسا
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: morsā) (عربی) استوار گشتن، واقع شدن و ثابت گردیدن – استوار، ثابت، پابرجا
مرسانا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عبری
معنی: هدیه ی خدا – هدیه خداوند
مرسده
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: ملکه
مرسل
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: morsal) (عربی) (در ادیان) فرستاده شده (از سوی خدا )، رسول صاحب کتاب، (در حدیث) ویژگی روایتی که تمام یا بعضی از راویان آن حذف شده باشد، یا بدون ذکر راویان به امام معصوم نسبت داده شود، (در خوش نویسی) یکی از انواع خطوط عربی، (در مقوله ی صفت) ساده، روان – ارسال شده، فرستاده شده
مرسیا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: یونانی
معنی: ریحان

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا