اسم دختر


اسم پسر


اسامی جدید

خاتَم

خاتَم :    (در صنايع دستي) 1- نقوش و طرح‌هاي تزييني روي چوب؛ 2- (در قديم) انگشتر، مهر تاييد، نگينِ انگشتر؛ 3- (در قديم) (به مجاز) فرمان، حكم و پايان؛ 4- (اَعلام) نام شهرستانی در جنوب استان يزد.

حِسام

حسام :   (عربي) (در قديم) شمشير تيز و برنده.

حُر

حُر :    (عربي) 1- آزاد؛ 2- (در قديم) داراي اعتقاد و رفتار شايسته و بزرگوارانه، جوانمرد، آزاده؛ 3- (اَعلام) 1) حُر ابن یزید (ریاحی) [قرن اول هجری] سردار و جنگجوی عرب، که در هنگام عزیمت امام حسين(ع) به کوفه، با هزار سوار راه او را ...

حامی

  حامی :  (عربي) 1- منسوب به حام پسر نوح، از اولاد حام؛ 2- آن كه پشتيبان و نگهبان كسي يا چيزي است، حمايت كننده، پشتيبان.

حبیب

حبیب :    (عربي) 1- دوست، يار، معشوق؛ 2- (اَعلام) 1) حبیب ابن مظاهر [قرن اول هجری] مسلمان شیعه‌ي ساکن کوفه، از یاران امام حسین(ع) که همراه او در کربلا شهید شد؛ 2) حبیب اصفهانی [قرن 4 هجری] ادیب و شاعر ایرانی مقیم استانبول، مترجم ...

حافظ

حافظ :    (عربي) 1- آن كه مراقبت يا حفاظت از كسي، جايي يا چيزي را بر عهده دارد. نگهبان؛ 2- (اَعلام) 1) شمس‌الدين محمّد، «حافظ» شيرازي از عارفان و شاعران بنام ايران در قرنِ 8 هجری ملقب به لسان الغيب و ترجمان الاسرار؛ 2) ...

بينش

بينش : (اسم مصدر از ديدن) 1- (به مجاز) قدرت ادراك و شناخت معمولاً وسيع و ژرف، بصيرت؛ 2- (به مجاز) نگرش؛ 3- (در قديم) توانايي رؤيت، ديدن؛ 4- (در قديم) چشم؛ 5- (اَعلام) سيد تقی بينش نويسنده و محقق متون کهن موسيقی سنتی ايران ...

بيژن

بيژن :    (پهلوي) (اَعلام) نام پهلوان ايراني، پسر گيو و نواده ی گودرز و رستم، كه داستان دلاوري‌هاي او در شاهنامه‌ي فردوسي و بيژن نامه آمده است [«گرشويج» (Gershevitch) درباره‌ي نام بيژن دو پيشنهاد داد: نخست آن که آن را مأخوذ از جزء دوم ...

بِهياد

بِهياد : (به + ياد) 1- دارنده‌ي بهترين ياد؛ 2- (به مجاز) كسي كه از او به نيكي ياد مي‌كنند.

بِهنيا

بِهنيا : نيك نژاد، داراي اصل و نسب، اصيل، شريف.