معنی اسم مُهنا

مُهنا :    (عربي) ۱- در خور، شايسته؛ ۲- (در قديم) گوارا و خوش؛ ۳- دور از رنج.

 

 

اسم مهنا در لغت نامه دهخدا

مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (ع ص ) مهناء. گوارا. گوارا گردیده. گوارا شده. باعافیت. خوشگوار. گوارنده. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ۹۶). گوارا و هاضم و خوشمزه. (غیاث ). سازگار. خوش. گواران. (دستورالاخوان ) :
ای دین پیمبر به جمال تو مزین
وی ملک شهنشه به خصال تو مهنا.
امیرمعزی.
بل مردمیست میوه ترا و تو
نیکو درخت سبز و مهنائی.
ناصرخسرو (دیوان ص ۴۰۲).
آسیمه بسی کرد فلک بی خبران را
و آشفته بسی گشت بدو کار مهنا.
ناصرخسرو.
هر که از آتش بستر سازد… خواب او مهنا نباشد. (کلیله و دمنه ). فواید و ثمرات آن او را مهنا نشود. (کلیله و دمنه ).
عیش تو بادا به عز و ناز مهنا
بر همه شادی ترا مهیا اسباب.
سوزنی.
لشکرگهت بر حاشیت گوگرد سرخ از خاصیت
بر تو ز گنج عافیت عیش مهنا ریخته.
خاقانی.
یک جهان دل زین درخت و چشمه شاد
جمله را عیش مهنا دیده ام.
خاقانی.
بخت تو خواب دیده ٔ بیدار تا ز آن
بر چشم فتنه خواب مهنا برافکند.
خاقانی.
این دو کبک با یکدیگر عیشی مهنا و وصالی مهیا داشتند. (سندبادنامه ص ۱۲۱).
ملک خراسان و وراثت سلطنت آل سامان مهیا و مهنا شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۰).
بوستان خانه ٔ عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم.
سعدی.
– مهنا شدن ؛ گوارا شدن :
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهنا نشود یار کجاست.
حافظ.
– مهنا گرداندن ؛ گوارا کردن : اسباب سکون و استنامت… وخفض عیش و آسایش ایشان را مهیا و مهنا گردانید. (التوسل الی الترسل ص ۱۶).
|| آنچه بی رنج به دست رسد و دوراز رنج و زحمت :
مسعود جهانگیر جهاندار که ایزد
داده ست بدو ملک مهیا و مهنا .
مسعودسعد.
دیباچه ٔ سراچه ٔ کل خواجه ٔ رسل
کز خدمتش مراد مهنا برآورم.
خاقانی.
|| (اِ) بزماورد. (مهذب الاسماء). زماورد. نرگس خوان. نرگسه ٔ خوان. میسر. لقمه ٔ خلیفه. لقمه ٔ قاضی. نرجس المائده. نواله. (دستورالاخوان ).
– ابوالمهنا ؛ شراب. (دستورالاخوان ).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن جیفر یحمدی. از امامان عمان. بعد از درگذشت عبدالملک بن حمید به سال ۲۲۶ هَ. ق. با وی بیعت شد و در سال ۲۳۷ هَ. ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۱).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن سلطان بن ماجدبن مبارک بن بلعرب (ابوالعرب ) یعربی. ششمین از امامان یعربی در عمان. به سال ۱۱۳۱ هَ. ق. پس از درگذشت سلطان بن سیف با وی بیعت شد و در سال ۱۱۳۳ هَ. ق. به دست یعرب بن بلعرب به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۲).
مهنا. [ م ُهََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن صالح عنزی از آل ابی الخیل. امیر بریده. وی پدر «آل مهنا»ی عنزیها است در تاریخ جدید نجد ذکر بسیاری از آنها رفته است. مهنا به سال ۱۲۹۲ هَ. ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۲).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن عیسی بن مهنابن مانع طائی، ملقب به حسام الدین، از آل فضل و ملقب به سلطان العرب و مشهور به مهنای ثانی امیر بادیةالشام و صاحب تدمر به سال ۶۸۳ هَ. ق. از جانب سلطان منصور قلاوون به امارت رسید. و به سال ۷۳۵ هَ. ق. در سن حدود هشتاد سالگی در نزدیکی سلمیة درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۲).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن مانعبن حدیثةبن عبقة (یا عصیة)بن فضل بن ربیعة، از طی از قحطان. مؤسس آل مهنا از آل فضل از امرای بادیه (مابین شام وعراق و نجد)و مشهور به مهنای اول و امیرالعرب. به سال ۶۳۰ هَ.ق. پس از درگذشت پدرش به ولایت رسید. مهنا در حدود سال ۶۶۰ هَ. ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۲۶۳).
مهنا. [ م ُهََن ْ نا ] (اِخ ) رجوع به ابوعماره ٔ حمزه… شود.

اسم مهنا در فرهنگ فارسی

مهنا
گوارا و خوش آیند
( اسم ) ۱ – گوارا شده : [ چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمرات آن او را مهنا نباشد …] ۲ – دوراز رنج و زحمت . توضیح همین صورت [مهنا] صحیح است نه معنی زیرا مهنا مهموزاست . مهنا گرداندن ( گردانیدن ). ( مصدر) گوارا کردن : [ اسباب سکون و استنامت…و خفض عیش و آسایش ایشانرا مهیا و مهنا گردانید.]
ابن عیسی بن مهنا بن مانع طائی ملقب به حسام الدین از آل فضل و ملقب به سلطان العرب و مشهور به مهنای ثانی امیر بادیه الشام و صاحب تدمر بسال ۶۸۳ ه.ق . از جانب سلطان منصور قلاوون به امارت رسید .

اسم مهنا در فرهنگ معین

مهنا
(مُ هَ نّ) [ ع . ] (اِمف .) گوارا، خوش آیند.

اسم مهنا در فرهنگ فارسی عمید

مهنا
گوارا، خوشایند.

اسم مهنا در اسامی پسرانه و دخترانه

مهنا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: mohannā) (عربی) در خور، شایسته، (در قدیم) گوارا و خوش، دور از رنج – گوارا و خوش
مهناز
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: mah nāz) (مَه = ماه + ناز )، زیبای نازنین – آن که چون ماه ناز و زیبا است، آن که به ماه ناز و فخر می فروشد
مهنام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: mah nām) (مَه = ماه + نام (در قدیم) (به مجاز) = نشان، اثر، صورت، ظاهر )، نشان و اثرِ ماه، دارای صورت و ظاهر ماه، (به مجاز) زیباروی ماه مانند – دارای نام زیبا

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (No Ratings Yet)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • اسمدوست داشتنی هست

  • اسم فوق العاده ای هست هم آسون تلفظ می شه و تو خاطر آدم می مونه و هم اینکه معنی اش قشنگـــــــــه.

  • ممنون از تلاشتون
    استفاده کردیم

  • سلام.
    اسم اجیه خوشگل منم مهناست خیلی دوسش دارم .
    متولده ۸۱٫
    ولی به ماگفته بودند به معنیه زیباست

  • اسم جد پدری من مهنا بوده

  • ممنون اسم عشق منم مهنا بود خیلی دوسش داشتم بعد رفتنش رگمو زدم اگه برای دوستم هادی نبود الا مرده بودم . ولی پشیمونم نیستم

  • اسم دختر منم مهنا ولی هنوز بدنیا نیومده این اسمو خیلی دوس دارم چون بااسم شوهرم محمد میاد

  • اسم خواهرزاده منم که ۱۰ سالشه مهناست..عاشق خودش و اسمشم..

  • من اسمم مهنا ست همه میگن قشنگه اما نمیدونم چرا خودم دوس ندارم شاید چون عربیه

  • من عاشق اسم هستم مثل مهنا هستم 👍👍👍👍😃😃😃😃