معنی اسم مینودخت

مينودخت :    (مينو = بهشت + دخت = دختر)، ۱- دختر بهشتي؛ ۲-(به مجاز) حوروش و زيبارو.

 

 

اسم مینودخت در لغت نامه دهخدا

مینو. (اِ) آسمان. (برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا). عالم علوی. (آنندراج ) (غیاث ) (رشیدی ). مقابل گیتی که عالم سفلی است. (آنندراج ). چرخ. (آنندراج ). فلک. (غیاث ) :
اگر نواختری دادت به مینو
ابی مه، اختران باشد نه نیکو.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
– چرخ مینو ؛ چرخ بلند. (رشیدی ). آسمان.
|| آخرت. (یادداشت مؤلف ). || بهشت. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام ). بهشت را گویند و به عربی جنت خوانند. (برهان ). بهشت را ازآن مینو گویند که در عالم علوی است. (رشیدی ) (آنندراج ) :
از خورش از خوردن افزایدت رنج
ور دهی، مینو فراز آردت و گنج.
رودکی.
ز مینو فرستاد زی من خدای
مرا گفت از اینجا به مینو برآی.
دقیقی.
ز خونش بپیچد همی دشمنش
به مینو رسانادیزدان تنش.
فردوسی.
که در آب هر کو برآیدش هوش
به مینو نبیند روانش سروش.
فردوسی.
کجا یافتستم من از کیقباد
به مینو همین جان او شاد باد.
فردوسی.
یکی مجلس آراست از رود و می
که مینو ز شرمش برآورد خوی.
لبیبی.
ورا شیث پوشید در خاک تن
سروش آوریدش زمینو کفن.
اسدی (گرشاسب نامه ).
کیانی یکی جشن سازند و سور
که آمد ز مینو بدان جشن حور.
اسدی (از جهانگیری ).
ز مینو چو آدم بر این که فتاد
همی بود با درد و با سرد باد.
اسدی (گرشاسب نامه ص ۱۲۸).
یکی سوی دوزخت همی خواند
یکی سوی عز و نعمت و مینو.
ناصرخسرو.
در باغ پدیدآمد مینوی خداوند
بندیش و مقر آی به یزدان و به مینوش.
ناصرخسرو.
در آن مینوی میناگون چمیدند
فلک را رشته در مینا کشیدند.
نظامی.
شدند آن روضه ٔ حوران دلکش
به صحرائی چو مینو خرم و خوش.
نظامی.
او خرمن گل نه گل که باغ است
نه باغ ارم که باغ مینوست.
سعدی.
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند.
سعدی (بوستان ).
– روضه ٔمینو ؛ باغ بهشت :
پیر چو زان روضه ٔ مینو گذشت
بعد مهی چند بدان سو گذشت.
نظامی.
آن کس که فراخت گنبد مینا
هم بهر تو ساخت روضه ٔ مینو.
هدایت (از انجمن آرا).
– مینوان مینو ؛ مینوی مینوان. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به ترکیب بعد شود.
– مینوی مینوان ؛ بهشت اعلی از دیگران که آن رابهشت برین خوانند. مینوان مینو. (انجمن آرا).
|| عالم روحانی. روحانیات. (ملل و نحل شهرستانی از یادداشت مؤلف ): یقسم العالم [ ای الزند و اوستا ] قسمین، مینو و گیتی یعنی الروحانیات و الجسمانی، و الروح و الشخص. (ملل و نحل شهرستانی از یادداشت مؤلف ). در اوستا مَیْنِیو به معنی روحانی و غیبی و روح و روح نیکی کننده. (فرهنگ نظام ). روح.
– مینوی خاک ؛ گور. قبر. (ناظم الاطباء).
– مینوی خرد ؛ روح العقل. عقل آسمانی. روح خرد. (واژه نامه ٔ مینوی خرد تألیف احمد تفضلی ).
مینو. (اِ) آبگینه ٔ سفید و الوان. (ناظم الاطباء) (برهان ). آبگینه ٔ سفید و رنگین که به زیورها بکار برند و آن را مینا نیز گویند. (غیاث ). مینا. (فرهنگ نظام ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به مینا شود. || زبرجد. (ناظم الاطباء) (برهان ). || زمرد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ) (غیاث ) (جهانگیری ) :
زبرجد به خروارو مینو به من
ورقهای زر درعهای سفن.
نظامی.
– چرخ مینو ؛ چرخ زمردرنگ. (آنندراج ). آسمان. چرخ مینا. (فرهنگ نظام ). چرخ سبز. (رشیدی ). چرخ مینائی :
شود یک نیمه شرقی مرتفع زو
در آن دور از افق بر چرخ مینو.
دقایق فیروزشاهی (از جهانگیری ).
مینو. (اِخ ) دهی است از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد، واقع در ۴۲ هزارگزی جنوب باختری سپیددشت و ۱۵ هزارگزی غرب ایستگاه کشور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

اسم مینودخت در فرهنگ فارسی

مینو
بهشت
( اسم ) مینا.
دهی از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد
مینو پیوند
با ترکیب بهشتی زیبا
مینو چهر
با روی چون بهشت زیباروی
مینو دشت
رامیان واقع است .قسمت جنوبی آن کوهستانی و سردسیر و قسمت شمالی آن معتدل و مرطوب میباشد . آب آن از چشمه و رود تامین می شود . این بخش دو دهستان دارد که مجموع آبادیهای آنها ۸۷ ده است و بر روی هم ۱۸۵٠٠ تن سکنه دارد . ۲ – ده مرکز بخش مینودشت . در ۱۸ کیلومتری خاور گنبد کاووس . آب آن از رودخانه های چهل چای و نرم آب تامین می شود . محصولش غلات برنج توتون سیگار و ابریشم است . سکنه آن ۴۵٠٠ تن میباشد . صنایع دستی زنان آن بافتن پارچه های ابریشمی و چادر شب است . ولادیمیر فدورویچ منورسکی ( ۱۹۶۶ – ۱۸۷۷ م .) دانشمند و خاورشناس
مینو رنگ
برنگ مینو برنگ زمرد سبز رنگ
مینو روش
بهشتی رفتار پاکیزه رفتار
مینو روشن
مینو روش پاک رفتار
مینو سرشت
که سرشتی مانند مینو دارد که طبیعتی مانند بهشت دارد
سپنت مینو
خرد مقدس

اسم مینودخت در فرهنگ معین

مینو
(اِ.) ۱ – بهشت . ۲ – آسمان .

اسم مینودخت در فرهنگ فارسی عمید

مینو
بهشت، فردوس، عالم بالا.
انگره مینو
۱. روح تباه کار.
۲. = اهریمن

اسم مینودخت در اسامی پسرانه و دخترانه

مینو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: minu) (در ادیان) بهشت، فردوس، (در پهلوی) این واژه مینوک و صورت اوستایی آن مَئینیَوَ به معنی روان، خرد و روح آمده است – آسمان، بهشت
مینوچهر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: minu čehr) (مینو = بهشت + چهر = چهره )، بهشت چهره، بهشتی روی، (به مجاز) حوروش و زیبارو – دارای چهره ای چون بهشت، زیبا روی
مینودخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: minu doxt) (مینو = بهشت + دخت = دختر )، دختر بهشتی، (به مجاز) حوروش و زیبارو – دختر آسمانی، دختر بهشتی
مینورام
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آسمان آرام، نام فرشته رامش و خوشی
مینورخ
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: minu rox) (= مینوچهر )، مینوچهر – دارای چهره ای آسمانی و بهشتی
مینوزاد
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: زاده آسمان یا زاده بهشت
مینوس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: یونانی
معنی: در اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس
مینوسرشت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که یا آنچه طبیعتی مانند بهشت دارد
مینوش
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: می نوشنده، نوشنده می
مینووش
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مانند بهشت، زیبا چون بهشت

 

 

اسم مینودخت در لغت نامه دهخدا

دخت. [ دُ ] (اِ) مخفف دختر. (جهانگیری ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر). دختر. (از آنندراج ). فرزند ماده. (یادداشت مؤلف ). بنت. سلیلة. (منتهی الارب ) :
همچنان سرمه که دخت خوبروی
هم بسان گرد بردارد ز اوی
گرچه هر روز اندکی برداردش
بافدم روزی بپایان آردش.
رودکی.
سر بانوان دخت کورنگ شاه
درین باغ بنشسته مانند ماه.
فردوسی.
مرا گفت جز دخت خاتون مخواه
نزیبد پرستار هم جفت شاه.
فردوسی.
چو دیدند پیران رخ دخت شاه
درخشان ازو خانه و تاج و گاه.
فردوسی.
بدان پهلوان داد آن دخت خویش
برآنسان که بوده ست آیین و کیش.
فردوسی.
هرگز این دخت بسودن نتواند عزبی.
منوچهری.
مگر دخت مرا با من سپاری
وگرنه خون کنم دریا بزاری.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
دخت ظهور غیب احد احمد
ناموس حق و صندق اسرارش.
ناصرخسرو.
عیسی آنک پیش کعبه بسته چون احرامیان
چادری کان دستریس دخت عمران آمده.
خاقانی.
ترسان عروس ملک چو دخت فراسیاب
در ظل پهلوان تهمتن کمین گریخت.
خاقانی.
چنان در کیش عیسی شد بدو شاد
که دخت خویش مریم را بدو داد.
نظامی.
پری دختی پری بگذار ماهی
بزیر مقنعه صاحب کلاهی.
نظامی.
گدایی که از پادشه خواست دخت
قفا خورد و سودای بیهوده پخت.
سعدی (بوستان ).
این کلمه بعنوان مزید مؤخر به اسامی خاص پیوندد چون : آذرمی دخت. پوران دخت. توران دخت. سیمین دخت. شهین دخت. مادردخت. به دخت. بیدخت ؛ ستاره ٔ زهره. علت آنکه این ستاره را بیدخت یا بذخت نامیده اند اینست که واژه بقول شفتلویتز دانشمند آلمانی از بغدخت مشتق شده یعنی دختر بغ (دختر خدا) و بیدخت ناهید، یعنی ناهید دختر بغ. این نام پارسی است چه جزء اول آن همان «بغه » اوستا و «بگا» پارسی باستان و بغ پارسی است و جزء دوم از ریشه دوگذر یا دوگدر اوستا و دوهیترو دخت پهلوی که امروز نیز در پارسی دخت و دختر و درلهجه گیلکی «دِتِر» گفته میشود. (مزدیسنا ص ۳۳۰). || زدن جانوران را به تیر و کمان. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). اما ظاهراً با عنایت به معنی دوختن و شاید مخفف آن «دختن » این معنی را متذکر شده است. رجوع به دوختن شود. || چسبانیدن تخته های در و امثال آن بیکدیگر با میخ. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). رجوع به دوختن شود. || دوشیدن گاو و گاومیش و گوسفند. (لغت محلی شوشتر). رجوع به دوختن در معنی دوشیدن شود.

اسم مینودخت در فرهنگ فارسی

دخت
( اسم ) ۱ – فرزند مادینه انسان بنت ابنه . ۲ – زن مرد ندیده باکره . یا دختر آفتاب شراب لعلی یا دختر خم ۱ – شراب لعلی . ۲ – انگور دانه انگور . یا دختر روزگار حادثه .
دخت عمران
مریم علیها السلام
دخت مریم
پوست درخت سنبهالوه چهال
دخت نوش
نام دختر کسری انو شیروان
بوران دخت
یا بوراندخت دختر خسرو پرویز ملکه ساسانی و بیست وهشتمین فرد از ساسانیان که یک سال و چهار ماه در ایران سلطنت کرد.
توران دخت
مصحف توران دخت
فیروزبخت دخت
ظاهرا نام دختر فیروز ساسافی است .
پوران دخت
تصرفی است در نام پوراندخت .
شکر دخت
دختر خوشروی و شیرین از عالم شیرین پسر

اسم مینودخت در فرهنگ معین

دخت
(دُ خْ) [ په . ] (اِ.) دختر.

اسم مینودخت در فرهنگ فارسی عمید

دخت
= دختر
دخت اندر
= دختراندر
شاه دخت
شاه دختر، دختر شاه، شاهزاده خانم.

اسم مینودخت در اسامی پسرانه و دخترانه

دخت مهر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دختر خورشید
دختر
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: معنی اسم را در این قسمت بنویسید

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا