معنی اسم مونا

برای مشاهده با کیفیت بیشتر، روی تصویر کلیک کنید

 تصویر و معنی اسم مونا

مونا :    صاحب دساتير كلمه‌ي «مانا»، كه نام خداي عز و جل است به « مونا» تصحيح كـرده و آورده است كه « بايد دانست كه مونا بالوا و خدا را گويند» و دكتر معين در حاشيه برهان قاطع گفته است: «مانا هزوارش مئونا و مونا مي باشد». بنابراين مونا (= مانا) نام خداي عزوجل است.

 

اسم مونا در لغت نامه دهخدا

مانا. (اِ) به زبان زند و پازند خدای عزوجل است. (برهان ). نام خدای عزوجل است (از ژند نوشته شد). (فرهنگ جهانگیری ). به زبان ژند و پاژند نام ایزد تعالی است و صاحب دساتیر «مونا» تصحیح کرده. (آنندراج ) (انجمن آرا). در فرهنگ دساتیر (ص ۲۶۵) پس از نقل قول برهان گوید: «باید دانست که مونا بالوا و خدا را گویند». هزوارش مئونا، مونا . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
مانا. (نف ) به معنی شبیه و نظیر و مثل و مانند آمده است. (برهان ) (از آنندراج ). مانند را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). صفت مشبه از «ماندن » و «مانستن ». ماننده. شبیه. (فرهنگ فارسی معین ) : دروغ به راست مانا به که راست به دروغ مانا. (قابوسنامه از امثال و حکم ج ۲ ص ۷۹۸).
فرو سنبی دل دشمن بدان کلک شهاب آیین
بدرانی صف لشکر بدان تیغ فلک مانا.
ازرقی (از فرهنگ جهانگیری ).
ضُبّار؛ درختی است مانا به درخت بلوط. (منتهی الارب ). قَسقاس ؛ گیاهی است مانا به کرفس. (منتهی الارب ). هُرار؛ بیماریی است مانا به وَرَم. (منتهی الارب ). || (ق ) همانا. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). همانا و البته. (ناظم الاطباء). به معنی تحقیق. (غیاث ). گاه به معنی یقین و جزم و ثبات آید و گاه به معنی شک و تردید . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
مانا عقیق نارد هرگز کس از یمن
همرنگ این سرشک من ودولبان تو.
منطقی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
سپهبد سوی ترکش آورد چنگ
کمان را به زه کرد تیر خدنگ…
بلرزید برخود چو برگ درخت
به خود گفت مانا که برگشت بخت.
فردوسی.
مرا گفت مانا غلط کرده ای ره
به یک ره فتادی ز ره بر کرانی.
فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۸۵).
گرنه ردیف شعر مرا آمدی به کار
مانا که خود نساختی اسکندر آینه.
خاقانی.
مرا دلی است پر از ماجرای گوناگون
که نیست مخفی بر رای مولوی مانا.
کمال الدین اسماعیل (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پنداری بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۱). به معنی گویی و پنداری نیز گفته اند. (برهان ). گویا و پنداری. (ناظم الاطباء). گویی. گوئیا. گویا. ظاهراً. علی الظاهر. پنداری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
چندین حریر و حله که گسترد بر درخت
مانا که برزدند به قرقوب و شوشتر.
کسائی (ازلغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۱).
همی گفت مانا که دیو پلید
بر پهلوان بود کان خواب دید.
فردوسی.
چرا گل چدند از گلستان ما
نترسند مانا زفرمان ما.
فردوسی.
جز برتری ندانی گویی که آتشی
جز راستی نجویی مانا ترازوی.
فرخی.
بیابد هرکه اندیشد زگنجش برترین قسمت
خلایق را همه قسمت شد اندر گنج او مانا.
فرخی.
به راه ترکی مانا که خوبتر گویی
تو شعر ترکی بر خوان مرا و شعر غزی.
منوچهری.
دیگر روز بنالید و شب گذشته شد و آنجا دفن کردند و مانا که وی هزاران هزار فرسنگ رفته بود با رکاب سلطان ماضی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۱).
ای زنده شده به تو، تن مردم
مانا که چو پوردخت عمرانی.
ناصرخسرو.
جز با پریان نبوده ای گویی
وز آدمیان نزاده ای مانا.
مسعودسعد.
مانا جناب بستی با منعمان دهر
زین روی باشد از همگان اجتناب تو.
مسعودسعد (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ز روح نامیه مانا که نسبتی دارد
ثنای او که فزاید همی به عمر ثناش.
سنائی.
موی بینی نکنی هیچ ولیکن مژه را
از برون می بکنی تا زدرون بنشانی
پوستین سازی مردیده ٔ خود را مانا
تا به دی نفسرد ار هیچ به صحرا مانی.
سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
سپید کارا کردی دلم به عشوه سیاه
به گازری در مانا نکونبردی راه.
سوزنی (یادداشت ایضاً).
مانا که خلد پرده ز رخسار برگرفت
یا ساده گشت ریش وَر دهر را عذار.
اثیر اخسیکتی.
مانا که باد نیسان داند طبیبی ایرا
سازدمفرح از زر مرجان و مشک اذفر.
خاقانی.
پیل آمد از هندوستان آورده طوطی بی کران
اینک به صحرا بی نشان طوطی است مانا ریخته.
خاقانی.
لب یار من شد دم صبح مانا
که سرد آتش عنبر افشان نماید.
خاقانی.
مانا که بهر تاختن مرکبان عقل
مهدی به عالم آمد و میدان تازه کرد.
خاقانی.
مانا که نبودیم به وصلش خرسند
کایزد چو بنات نعش مان بپراگند.
(از سندبادنامه ص ۱۶۲).
مانا که ترا خاک ودیعت پذرفت
ای خاک ندانی که چه پذرفتستی.
(از سندبادنامه ص ۱۴۵).
می بگذری و نپرسی از کارم
مانام به راه آسیا دیدی.
عطار.
بانگ زد بر روزن قصر او که کیست
این نباشد آدمی مانا پری است.
مولوی.
آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش
مانا که دلش بسوخت برکشته ٔ خویش.
سعدی (گلستان ).
مر ترا در این مثل مانا شک است
که همه مردی به خانه کودک است.
دهخدا.
|| فوراً. فی الحال. || به شتاب و زودی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مانا.(اِ) نیروی مستقل مادی وروحانی که همه جا پراکنده است و در همه ٔ شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد. «دورکیم » مانا را خدایی می داند که مردم بدوی پرستش می کنند. خدایی است بی شخصیت و بی نام و بی تاریخ که در همه جا و همه ٔ اشیا پراکنده است. شکل مادی آن همان «توتم » است. ریشه ٔ علم و معرفت انسان به خدا و خدایان را در ادیان قدیم و جدید در مانا باید جستجو کرد. (فرهنگ فارسی معین ).

اسم مونا در فرهنگ فارسی

مانا
مثل، مانند، نظیر، به معنی هماناوگویی وپنداری نیزگفته شده
(اسم) نیروی مستقل مادی و روحانی که در همه جا پراکنده است و در هم. شعارها و موجودات و اشیائ مقدس شرکت دارد . توضیح دورکیم مانارا خدایی میداند که مردم بدوی پرستش میکنند . خدایی است بی شخصیت و بی نام و بی تاریخ که در همه جا و هم. اشیا پراکنده است . شکل مادی آن همان توتم است . ریش. علم و معرفت انسان بخدا و خدایان را در ادیان قدیم و جدید درمانا باید جستجو کرد .
خدای عزوجل
[stationary] [فیزیک] ویژگی جسم در وضعیت سکون از دید ناظر
جریان مانا
[stationary current] [فیزیک] جریانی که مستقل از زمان است
حالت مانا
[stationary state] [فیزیک] نوعی حالت انرژی که اتم می تواند بدون گسیل تابش الکترومغناطیسی در آن قرار گیرد
میدان مانا
[stationary field] [فیزیک] میدانی که با گذشت زمان تغییر نمی کند و آن را میدان ثابت هم می گویند
پیچک های مانا
[stationary eddies, standing eddies] [علوم جَوّ] مؤلفۀ میانگین زمانی یا ناوردای زمانی میدان پیچک
پیکران مانا
عالم برزخ را گویند
توزیع مانا
[stationary distribution] [فیزیک] توزیع مستقل از زمان هر کمیت نرده ای
نعوظ مانا
[priapism] [علوم سلامت] ماندن آلت در حالت نعوظ به مدت طولانی بعد از انجام عمل جنسی یا بدون تحریک جنسی

اسم مونا در فرهنگ معین

مانا
[ فر. ] (اِ.) نیروی مستقل مادی و روحانی که در همه جا پراکنده است و در همة شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد.
(اِ.) ۱ – (ص .) شبیه، مانند، نظیر. ۲ – (ق .) ادات تشبیه و تردید: گویی، پنداری .

اسم مونا در فرهنگ فارسی عمید

مانا
۱. مثل، مانند، نظیر.
۲. (قید) همانا.
۳. (قید) گویی، پنداری، شاید: آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش / مانا که دلش بسوخت بر کشتهٴ خویش (سعدی: ۱۳۵).

اسم مونا در اسامی پسرانه و دخترانه

مانا
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: mānā) (صفت از ماندن) ماندنی، پایدار، (در پهلوی) به معنی مانند و مانند بودن است – ماندنی، پایدار
ماناسه
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عبری
معنی: صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف (ع)
مانای
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: سرکرده پارسیان در زمان سلطنت دیوکس پادشاه ماد
مونا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: تک، یکتا، در متون ایران باستان به مُحبَّت هم معنا شده است گل یاس، امید – منا، امیدها

بعدی
قبلی
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (No Ratings Yet)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا