معنی اسم غلام‌عباس (غلامعباس)

غلام‌عباس :    (عربي) [غلام = (به مجاز) ارادتمند و فرمان بردار + عباس]، ارادتمند و فرمان بردار عباس [منظور حضرت عباس(ع)].

%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3

اسم غلام عباس در  لغت نامه دهخدا

غلام .
[ غ ُ] (ع اِ) کودک .
(منتهی الارب ) (غیاث اللغات ).
کودک شهوت پدیدآمده .
(ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل نسخه ٔکتابخانه ٔ لغت نامه ).
پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی .
(از منتهی الارب ).
کودک که خطش دمیده باشد و بعضی گویند از زمان ولادت تا حد بلوغ .
و فارسیان غلام به معنی مطلق بنده و پسر استعمال کنند خواه کودک باشد و خواه جوان و خواه پیر ، لیکن بر مذکر اطلاق کنند نه بر مؤنث .
(آنندراج ).
ریدک .
(مقدمة الادب زمخشری ).
کودک نرینه .
پسر خردسال .
پسر.
امرد.
مقابل دختر.
غلام بزرگتر از صبی و خردتر از شاب است و آن سنی است از چهارده سالگی تا بیست و یک سالگی .
(مسعودی ) : قال رب انی یکون لی غلام و قد بلغنی الکبر و امرأتی عاقرٌ.
(قرآن ۴۰/۳).
فأدلی دلوه قال یا بشری هذا غلام .
(قرآن ۱۹/۱۲).
و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة.
(قرآن ۸۲/۱۸).
پس خواهر یعقوب گفت : یک ره که این غلام [ یوسف ] دزدی کرد چاره نیست تا دو سال مرا بندگی کند.
(ترجمه ٔ تاریخ طبری چ بهار ص ۲۷۰).
|| پسری یا امردی که با وی عشق ورزند.
پسر زیباروی .
معنی اصلی غلام ، پسر و امرد است ولی چون پادشاهان و امرا و شعرا و توانگران علاوه بر استفاده از غلامان خود در مورد خدمتگزاری و جنگاوری و تجمل با بعضی ازبندگان خوبرو عشق میورزیدند از این رو غلام در ادبیات مفهوم معشوق را به خود گرفته است .
رجوع به «غلام و بنده از نظر تاریخی » در مطالب بعدی شود : غلام ار ساده رو باشد و گر نوخط بود خوشتر خوش اندر خوش بود باز آنکه با زوبین و چاچله .
عسجدی .
غلام و جام می را دوست دارم نه جای طعنه و جای ملام است .
منوچهری .
داد در دستش آهخته حسامی را بر لت جام نگارید غلامی را.
منوچهری .
در کف جاهل همیگوید نبید در بر فاسق همیگوید غلام .
ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۲۹۸).
می چه داری در صراحی ای غلام جام پرکن تا به کف گیریم جام .
امیر معزی (از آنندراج ).
ملک درحال کنیزکی خوبروی پیشش فرستاد همچنین در عقبش غلامی بدیعالجمال لطیف الاعتدال .
(گلستان سعدی ).
شمع نخواهد نشست بازنشین ای غلام روی تو دیدن به شب روز نماید تمام .
سعدی .
کس ازین نمک ندارد که تو ای غلام داری دل ریش عاشقان را نمکی تمام داری .
سعدی (بدایع).
|| مرد میانه سال .
(اضداد).
ج ، اَغلِمَة ، غِلَمَة ، غِلمان .
(منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
|| در اصطلاح علمای رجال و درایه عبارت از شاگرد و تلمیذ و تربیت یافته است .
صاحب روضات در ضمن شرح حال محمدبن مسعود عیاشی گوید: از جمله ٔ تلامذه و غلامان او در اصطلاح علمای رجال ، ابوعمرومحمدبن عمربن عبدالعزیز کشی است .
در مقیاس الهدایة آمده : غلام در اصطلاح رجال و درایه دلالت به هیچ کدام از مدح و ذم ندارد و مراد از غلام فلان ، تلمیذ او متأدب به آداب اوست ، چنانکه درباره ٔ بکربن محمدبن حبیب مازنی گویند که از غلامان اسماعیل بن میثم است زیرا که از وی تأدب کرده ، و درباره ٔ «کشی » گویند که وی از غلامان عیاشی است زیرا مصاحب او بود و از وی اخذ مراتب کرده است .
و بعضی برآنند که در کتب رجال لفظ غلام درغیر معنی تلمیذ استعمال نشده است .
البته این معنی در صورتی است که لفظ غلام اضافه به علم شخصی دیگر باشد ، مثل : غلام فلان .
(از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۶۰).
ابن خلکان در وفیات الاعیان درباره ٔ ابوعلی فارسی آرد: «وعلت منزلته حتی قال عضدالدولة: انا غلام ابی علی الفسوی فی النحو».
|| به مجاز به معنی نوکر و بنده .
(غیاث اللغات ).
نوچه : غلام حرک ؛ نوچه ٔ سبک و تیزخاطر.
(منتهی الارب ).
رجوع به نوچه شود.
بنده .
بنده ٔ نرینه .
عبد.
مملوک .
بنده ٔ زرخرید.
زرخرید.
مولی .
وصیف .
مقابل کنیز.
رهی : نه ماه صیامی نه ماه فلک که اینت غلام است و آن پیشکار.
رودکی .
غلام ترسا پیش ایشان بود که شیبه او را از شهر نینوی برده کرده بود.
.
.
و این غلام توریة و انجیل خواندی .
.
.
عتبه و شیبه با غلام در باغ بودند.
(ترجمه ٔ طبری ).
و از همه ٔ این ناحیت مردان و کنیزکان و غلامان آراسته به بازار آیند [ به روز بازار در جبل قارن ] و با یکدیگر مزاح کنند.
(حدود العالم ).
خواجه یکی غلامک رس دارد کز ناگوارد خانه چو تس دارد.
منجیک .
خواجه غلامی خرید دیگر تازه سست هل و حجره حجره گرد ملازه .
منجیک .
غلام و کنیزک ببر هم دویست بگویش که با تو مرا جنگ نیست .
فردوسی .
چو او را بدان کاخ در جای کرد غلام و پرستنده با پای کرد.
فردوسی .
خردمند و بیدار سیصد غلام بیامد بر زین وسیمین ستام .
فردوسی .
مریخ روز معرکه شاها غلام تست چونانکه زهره روز میزد است داه تو.
فرخی (دیوان ص ۳۴۱).
این همیگویدگشتم به غلام و به ستور وآن همیگوید گشتم به ضیاع و به عقار.
فرخی .
تو غلام منی و خواجه خداوند منست نتوان با تو سخن گفتن و با خواجه توان .
فرخی .
با غلامان و آلت شکره کرد کار شکار و کار سره .
عنصری .
خورشید زد علامت دولت به بام تو تا گشت دولت از بن دندان غلام تو.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱۳۲۶ ص ۱۷۱).
و نخست جنیبتان بسیار با سلاح تمام و برگستوان ، و غلامان ساخته با علامتها و مطردها.
.
.
خیل خیل میگذشت .
(تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۷).
امیر چون رقعه بخواند بنوشت و به غلامی خاصه داد.
(تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۶۳).
و بر اثر ایشان صد و سی غلام سلطانی بیشتر خط آورده .
.
.
بگذاشتند.
(تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۷۱).
ترا نه چرخ و هفت اختر غلام است تو شاگرد تنی حیفی تمام است .
ناصرخسرو.
گر روم بدو سپاری و گر ترک شاهنشه ری کنی غلامش را.
ناصرخسرو.
کم ز کیخسروی نه ای زیراک هر غلامیت کم ز بیژن نیست .
مسعودسعد.
زآنکه خواجه مرا خداوند است خویشتن را غلام او دانم .
مسعودسعد.
تو غره بدان شوی که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را .
خیام .
زمانه سوی حسودت ندا کند که منم ورا غلام تو با خواجه ٔ زمانه مچخ .
سوزنی .
تن من است چو سلطان معصیت فرمای من از قیاس غلام مطیع سلطانم .
سوزنی .
غلام نیست به فرمان خواجه رام چونانک من این نبهره تن خویش را به فرمانم .
سوزنی .
هر غلامیش را ز سلطانان پهلوان جهان خطاب رساد.
خاقانی .
پیام داد به درگاهش آفتاب که من ترا غلامم از آن بر نجوم سالارم .
خاقانی .
غلام آب رزانی نداری آب روان رفیق صاف رحیقی نیی به صف صفا.
خاقانی .
سلطان با خواص غلامان خویش حمله کرد.
(ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هَ .
ق .
ص ۲۷۳).
ز خاموشی در آن زرینه پرگار شده نقش غلامان نقش دیوار.
نظامی .
زر به خروار ومشک نافه به کیل وز غلام و کنیز چندین خیل .
نظامی .
ای زهره و مشتری غلامت سرمایه ٔ نام جمله نامت .
نظامی .
مال او برداشته ست این قلتبان وین غلام اوست ای آزادگان .
مولوی (مثنوی ).
شد غلامی که آب جوی آرد آب جوی آمد و غلام ببرد.
سعدی (گلستان ).
رای خداوند راست حاکم و فرمانرواست گر بکشد بنده ایم ور بنوازد غلام .
سعدی .
غلامی به درویش برد این پیام بگفتا به خسرو بگو ای غلام .
سعدی (بوستان ).
تا که باشد دل غلامی دور ار تو کارت کجا پذیرد نور؟ اوحدی .
آنکه بر صید شاه دام نهد بوسه بر دست هر غلام نهد.
اوحدی .
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ای خواجه بازبین به ترحم غلام را.
حافظ.
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد.
حافظ.
غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده ٔ لعل تو هوشیارانند.
حافظ.
غلام باره .
غلام پیشخدمت .
غلامخانه .
غلامزاده .
غلام گردش .
رجوع به هریک از مدخل های مذکورشود.
و در اسامی خاص گاه با نام دیگر بدین سان ترکیب گردد: غلام اکبر.
غلامحسن .
غلامحسین .
غلام عباس .
غلامعلی .
غلام محمد.
غلام یحیی و جز آن .
– غلام ترک ؛ غلامی که از نژاد ترکان باشد.
رجوع به تاریخچه ٔ غلام و بنده ذیل عنوان غلامان ترک در مطالب بعدی شود : چون شاه هند پیش و پسش ده غلام ترک از فر عید گه می و گه شکر افسرش .
خاقانی .
– غلام خاصه ، غلامان خاصه ؛ گروهی از غلامان بودند که در پشت سر پادشاهان می ایستادند.
در تذکرةالملوک آمده : و غلامان خاصه در پشت سر پادشاهان ایستاده می شدند ، و لله ٔ مخصوصی داشتند ، مقرر شد که قرچقای بیک غلام خاصه ٔ شریفه با فوجی ازغلامان به قلعه رفته محافظت قلعه و یراق متعلقه به سر کار پادشاهی نمایند.
(عالم آرای عباسی ص ۴۵۵ چ قدیم و ص ۶۵۵ چ جدید).
رجوع به تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۱۹ شود.
– غلام خانه زاد ؛ غلام یا خدمتکاری که مخصوصاً جهت خدمت شاه در دربار تربیت مییافت .
تربیت غلام خانه زاد در دوره ٔ صفویه نیز معمول بوده است و او را به ترکی اواُغلی مینامیدند.
رجوع به غلام و بنده از نظر تاریخی در مطالب بعدی شود.
– غلام خواجه سرا ؛ یا غلام سرایی ، یا غلام خانگی ، غلامان خواجه سرا ، گروهی از غلامان زیبارو بودند که خصی شده بودند و پشت سر شاه می ایستادند.
در کتاب سازمان اداری حکومت صفوی (ص ۱۰۷) آمده است : غلامان جوان دو نوع بودند: یکی غلامان خواجه سرا که خصی شده بودند و دیگر غیر خواجگان (ساده ).
شاردن در سفرنامه ٔ خود (ج ۵ ص ۴۷۰ و ۴۷۹) در توصیف مجالس رسمی میگوید: «در عقب (سلطان ) ده یا نه خواجه سرای خردسال ده تا چهارده ساله می ایستادند.
اینان از زیباترین و خوبروترین کودکان بودند و رختهای بسیار فاخر میپوشیدند ، وبه شکل نیم دایره در عقب شاه می ایستادند و به نظر چون تندیسهای مرمر جلوه میکردند زیرا هیچ حرکتی نداشتند و دست را بر سینه مینهادند و سر راست نگاه میداشتند ، و حتی مردمک چشم آنان حرکت نمیکرد.
» این خدمتکاران به هنگامی که شاه بر خوان مینشست بر زمین زانو میزدند.
رجوع به غلام و بنده از نظر تاریخی شود.
– غلام ساده ؛ غلامی که خصی نشده باشد.
مقابل غلام خواجه سرا.
در کتاب «سازمان اداری حکومت صفوی » آمده است : غلامان معمولی یا ساده از جوانانی بودند که داوطلب خدمت سلطان شده یا خدمتکارانی که مخصوصاً جهت خدمت شاه تربیت یافته بودند.
شاردن در سفرنامه ٔ خود (ج ۵ ص ۳۰۸) میگوید: «قریب هزار تا هزار و دویست جوان نام افتخاری غلام شاه را داشتند.
این خادمان یا پیشخدمتان خاص شاه برحسب استعداد خویش بعدها در بین ادارات مختلف توزیع میشدند ، و به تدریج به مشاغل مستقل و مهم میرسیدند.
اصطلاح ترکی اواُغلی یا «خانزاد» که در زمان شاه عباس اول و جانشینانش بسیار به کار رفته بدون تردید اشاره است به این نوع غلامان که در دربار تربیت مییافتند».
– غلام سرایی ، یا غلام خانگی ؛ غلامی که به اندرون و حرمخانه ٔ پادشاه یا امیر میتوانست برود ، ظاهراً همان غلام خواجه سراست که مقابل غلام ساده است .
بر در بغداد خواهم دیدن او را تا نه دیر گرد بر گردش غلامان سرایی صد هزار.
فرخی .
احمد عبدالصمد.
.
.
آن لشکر و خزاین و غلامان سرایی را برداشت .
.
.
به خوارزم بازبرد.
(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۵).
فرمود تا طرادها غلامان سرایی را از دور بزدند.
(تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۳۴).
او را حاسدان و عاشقان خواستند هم از غلامان سرایی .
(تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۸۲).
نمانده در حریم پادشاهی وشافی جز غلامان سرایی .
نظامی .
دو رویه کرد تخت پادشائیش کشیده صف غلامان سرائیش .
نظامی .
– غلام فلک بودن ؛ محکوم فلک بودن .
(از آنندراج ).
صاحب آنندراج گوید: غلام فلکم ؛ یعنی محکوم فلکم ، چون کاری خلاف توقع پیش آید این عبارت را گویند.
در فرهنگهای رشیدی ، برهان قاطع و انجمن آرا چنین آمده : غلام فلکم ؛ کنایه از پیش آمدن کاری باشد برخلاف مراد و توقع.
– انتهی .
و بیشک این معنی مأخوذ از شعر نورالدین ظهوری است که خود فرهنگهای مزبور نیز آن را آورده اند و کنایه از نرسیدن به مراد است : مست می خون دل و جام فلکم سرگشتگیم نگر به کام فلکم درساخته ام به خواجه تاشی با غیر ناسازی او ببین غلام فلکم .
ظهوری .
– غلام کشمیری ؛ غلامی که از کشمیر باشد.
غلام هندو.
– غلام کشیک خانه ؛پاسبان که محافظت میکند.
(از آنندراج ).
– غلام هندو ؛ غلامی که از هند باشد.
غلام سیاه : چون غلام هندویی کو کین کشد از ستیزه خواجه خود را میکشد.
مولوی (مثنوی ).
غلام و بنده از نظر تاریخی : از نگریستن به سرگذشت اجتماعی بشر توان دریافت که انسان به طبع موجودی خودخواه و خودسر بوده است ، زورمندان همواره به همنوعان ناتوان خویش زورگویی میکردندو هرگونه ستمگری را برآنان روا میشمردند ، در آغاز هنگامی که زورمندان بر دشمنان خویش چیره میشدند مردان آنان را میکشتند و زنان را برای بهره مندی از ایشان نگاه میداشتند ، دیری نگذشت که مردان مغلوب را نیز برای خدمتگزاری به عنوان غلام و برده به کار میگماشتند ، و آنان را به شخم زدن زمین و گله چرانی وامیداشتند.
و مانند کالا خرید و فروش میکردند.
مصریان ، آشوریان وبابلیان باستان همه برده داشتند.
رومیان زنان و مردان اسیر را در خانه ها به کار میگماشتند و بانوی خانه میتوانست کنیز و غلام خود را تازیانه بزند و او را بکشد.
ایرانیان ترکان را به اسارت میگرفتند و برای شاهزادگان ترک هدیه میفرستادند.
عربها اسیران جنگی را برده میساختند و یا از حبشه و اطراف عربستان برده میخریدند.
تجار بردگان را به بازارهای مکاره (عرب ) آورده آنان را میفروختند.
عبید و موالی در تاریخ اسلام عامل برجسته ای محسوب میشوند.
بردگی اسلام بیشتر بوسیله ٔ اسارت بود.
همینکه مسلمانان بر سپاهی غلبه میکردندو یا شهری را میگشودند زنان و مردان و کودکان آن رابه اسارت میگرفتند ، و میان خود تقسیم میکردند.
در اثنای فتوحات اسلامی اسیر به قدری فزونی یافت که هزارهزار شمارش میشد و ده ده به فروش میرفت ، به خصوص در ایام بنی امیه که فتوحات اسلامی بسیار توسعه یافت ، مثلاً موسی بن نصیر در سال ۹۱ هَ .
ق .
ششصد هزارتن را در افریقیه اسیر کرد و پنج یک آنها را (شصت هزار تن ) برای خلیفه ولیدبن عبدالملک به دمشق فرستاد.
و البته از ترکستان و سایر نقاطی که در زمان بنی امیه فتح میشد.
به همین میزان اسیر می آوردند.
ابراهیم فرمانروای غزنین در سال ۴۷۲ هَ .
ق .
از یک قلعه ٔ هند صد هزار اسیر آورد و در جنگ دیگری که در سال ۴۴۰ هَ .
ق .
به سرداری ابراهیم ینال در روم واقع شد مسلمانان غیر از چارپایان صد هزارتن اسیر گرفتند.
علاوه بر اسرای جنگی همه ساله فرمانروایان اسلامی از ممالک ترکستان و بربر و غیره گروه بسیاری غلام سفید (زن و مرد) به جای مالیات به دارالخلافة میفرستادند.
بدین ترتیب در میان مسلمانان غلام و اسیر و زرخرید بسیار بود تا آنجا که یک مسلمان گاهی از ده تا صد یا هزار بنده داشته است .
در زمان ایوبیان یک لشکر سواره دهها بنده و گماشته و خدمتگزار داشت .
در روزگار بنی امیه که دوره ٔ تجمل و شکوه بود بنده داری بیشتر رواج داشت و هنگامی که امیری سوار میشد صد یا پانصد و یا هزار غلام در رکاب وی بودند.
همینکه غلامان فراوان میشدند شخصی را به نام استاد برای تربیت و اداره ٔ امور آنان تعیین میکردند و امیران و بزرگان غالباً این بندگان را تیراندازی و فنون جنگی می آموختند و به جای سپاهی برای حفظ و حمایت خویش به کار میبردند.
اخشید والی مصر هشت هزار بنده ٔ مسلح داشت که هر شب دو هزار تن آنان در کاخ او کشیک میدادند.
امیران غالباً این سپاهیان (غلامان ) را خرید و فروش میکردند.
دسته ٔ دیگر از غلامان سفید از قبیل ترک و رومی و ایرانی و بربری زنگی و صقلبی (سیسیلی ) از زن و مرد خانه زاد و زرخرید و جز آن مخصوص انجام دادن امور خانگی بودند و به کارهای آشپزی ، دربانی ، فراشی ، انبارداری ، قایق رانی ، رکابداری و امثال آنها میپرداختند ، گاهی عده ٔ غلامان به قدری بسیار بود که از تعداد لازم برای انجام دادن امور سپاهیگری و خدمت خانگی و پاسبانی نیز بیشتر میشد.
در آن موقع غلام داران متمول و ثروتمند به گروه بسیاری از آنان لباسهای فاخر می پوشانیدند و آنان را جزء تجملات و تفریحات قرار میدادند و نخستین بار امین پسر هارون به این کار اقدام کرد وی غلامان بسیاری (به خصوص خواجگان ) خرید و آنان رالباس زنانه پوشانید و در کاخهای خویش جا داد.
سایر خلفا نیز از این عمل پیروی کردند و غلام بچه های سفید وسیاه گرد آوردند.
شماره ٔ غلام بچه های سفید و سیاه المقتدر از یازده هزار میگذشت .
غلام بچه های سفید معمولاً ایرانی ، دیلمی ، ترک و طبری بودند ، و غلام بچه های سیاه بومی و غیره را از مکه و مصر و افریقیه می آوردند.
خلفاغالباً از زنگیان گارد مخصوصی جهت حمایت خویش تشکیل میدادند.
گروهی از غلامان نیز خواجه نامیده میشدند.
اخته کردن مردان یک عادت شرقی باستانی است .
این امر ابتدا در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بوده است و یونانیان از آنان و رومیان از یونیان و فرنگیان از رومیان این شیوه را اقتباس کردند.
قبلاً تصور میرفت که خواجگان فاقد قوای دلیری و مردانگی میشوند ولی عده ای از همین خواجگان جزء اشخاص مهم تاریخی شده اند و در امور کشوری و لشکری مقام مهمی یافته اند.
پسران را به جهات بسیاری اخته میکردند از قبیل اینکه آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط میان زنان و مردان باشند.
یکی از دوره هایی که غلامان و خواجگان نفوذ بسیاری در امور دولتی داشته اند دوره ٔ عباسیان است .
در میان غلامان متنفذ عباسیان بیش از همه نام مسرور خادم هرون را میشنویم ولی او چندان قدرتی نداشته است .
نخستین خلیفه ای که غلامان بسیار گرد آورد و آنان را مقرب ساخت امین بود.
او چون به خلافت رسید خواجه های بسیاری خریده آنان را انیس شبانه روزی و سرپرست خوراک و نوشابه و امر و نهی خویش قرار داد ، و دسته ای از آنان راجرادیه و دسته ٔ دیگری از خواجگان سیاه را غرابیه نامید.
امین از نظر سیاسی و یا محافظت شخصی خود این خدمتگزاران را جمع نکرد بلکه منظوری جز خوشگذرانی و عیاشی نداشت تا آنجا که شاعران درباره ٔ آن وضع شعرها گفتند و امردبازی امین را با ذکر اسامی گروهی از آن امردان به شعر درآورده اند.
همینکه شماره ٔ خدمتگزاران و غلامان در دستگاه خلفا فزونی یافت آنان را به چند دسته ٔ رومی ، ترک ، حبشی ، سندی ، بربری ، سیسیلی و جز آن تقسیم کردند ، و تقریباً تشکیلاتی مانند تشکیلات نظامی برای آنان ترتیب دادند ، و مقرری و مستمری جهت آنان تعیین کردند.
اساساً استخدام غلامان و ممالیک و غیره در سرای خلفا و امرا به منظور انجام دادن کارهای خانوادگی بود سپس از وجود آنان برای حفظ و حمایت خود و منزلهای خویش استفاده کردند ، و طبعاً بهای چنین غلامان و خدمتگزارانی روزافزون میگشت و از صد تا هزار دینار و بیشتر یا کمتر از آن میبود ، و چه بسا که امیران بیش از پانصد و بلکه هزار غلام داشتند ، از آنجمله بفاالشرابی یکی از سرداران ترک پانصد غلام داشت و یعقوب ابن کلس وزیر فاطمیان مصر بیش از چهارهزار غلام نگاه میداشت .
غلامان دربار خلفا دسته دسته بودند و هر دسته ای نامی داشت مانند غلامان کوچک و غلامان سنگی و پیادگان رکابی و مصائی و غیره .
فرق دسته های سپاهی ترک با دسته های غلامان مملوک آن بود که سپاهیان ترک برای دولت کار میکردند و از دولت حقوق و مقرری میگرفتند ، و بعضی از آنان اجیر و بعضی دیگر مملوک بودند ، ولی دسته ای غلامان برعکس ، خدمتگزاران شخصی خلیفه یا امیر بودند ، و از شخص خلیفه یا امیر حقوق میگرفتند و از خانه و شخص او حمایت میکردند.
گاهی هم این خدمتگزاران شخصی جزء سپاهیان دولت درمی آمدند ، و گاهی نیز بنا به مقتضیات با سپاهیان همکاری میکردند.
بعضی از خلفا بندگانی را میخریدند که با دشمنان آنان مبارزه کنند ، و چه بسا که دسته ای از این خدمتگزاران بر خلیفه چیره شده وی را اذیت میکردند ، و آنان هم از دسته های دیگر غلامان استمداد کرده آن دسته ٔ مخالف را نابود میساختند.
نخستین خلیفه ای که خدمتگزاران بسیار گرد آورد و آنان رامقرب ساخت ، المقتدر باﷲ بود که در سال ۲۹۵ هَ .
ق .
به خلافت رسید و یازده هزار خدمتگزار و خواجه ٔ رومی و سیاه جمعآوری ساخت .
المقتدر خدمتگزاران را پیش می انداخت و از آنان یاری میجست و گاهی فرماندهی سپاه و مانند آن را به آنان واگذار میکرد.
در زمان این خلیفه مونس خادم از تمام رجال دولت پیش افتاد و فرمانده ٔ سپاه و امیرالامراء و خزانه دار کل گشت ، و مورد شور خلیفه واقع شده همه ٔ کارها را به دست گرفت .
سرانجام خلیفه در جنگ با مونس کشته شد.
پس اگر خلفا به خدمتگزاران و خواجگان پناه می آوردند برای حفظ جان و یا برای تجدید قدرت و یا از بیم ترکان میبود.
گروه انبوهی از خواجگان و غلامان در دستگاههای دولتی مسلمان به مقامات مهم سرداری سپاه ، امارت ، خزانه داری کل و غیره رسیدند ، مثلاً المعتضد باﷲ خلیفه ٔ عباسی غلامی داشت به نام بدر که در دوره ٔ خلافت المعتضد به مقام فرماندهی کل سپاه رسید و نام خود رابر سپرها و بیرقها نگاشت ، و نسبت به مولای خود همه نوع اخلاص میورزید و سرانجام در راه یاری المعتضد کشته شد.
بچکم امیرالامرای دولت عباسی از غلامان بود و به عالی ترین مقام رسید.
جوهر سردار فاطمیان غلامی رومی بیش نبود که در اواسط قرن چهارم هجری قمری مصر را برای فاطمیان گشود و شهر قاهره را ساخت .
پیش از جوهر کافور اخشیدی که غلام زنگی سیاهی بود در سال ۳۵۵ هَ .
ق .
فرمانروای مصر گشت .
یاس صقلی خود غلام مونس خادم بود اما به قدری ترقی کرد که فرمانروای برخی از ممالک اسلامی شد.
برجران الاستاذ خواجه ٔ سفیدی بود که در زمان العزیز باﷲ و الحاکم (از خلفای فاطمی مصر) به مقام وزارت رسید و برای نخستین بار امین الدولة لقب یافت .
قراقوش الطواشی وزیر صلاح الدین ایوبی اول شخص دولت ایوبیان گشت .
عمیدالملک سردار سپاهیان ترک از خواجگان بود.
شقیر خادم رئیس برید مصر و شام در زمان بنی طولون از خواجگان بود ، در دوره ٔ فاطمیان خواجه همه کاره ٔ دولت شد ، همچنین در اندلس (خلفای اموی ) و در دولت سلجوقیان و آل بویه و جز آنان خواجگان و غلامان به مقامات مهمی ارتقاء یافتند.
(از مجلدات تاریخ تمدن اسلام تألیف جرجی زیدان به اختصار).
غلام و بنده در حکومتهای ایرانی : آقای دکتر صفا در تاریخ ادبیات در ایران (ج ۱ ص ۱۹۳) آرد: در قرن چهارم بنابر رسم تمدن اسلامی انواع بندگان در نواحی ایران زندگی میکرده اند و اینها معمولاً اسرایی بودند که در غزوه ها و حملات سرحدی هند و سند و اصقاع ترک و روم و حبشستان و زنگ به دست مسلمانان می افتادند ، و در داخله ٔ ممالک اسلامی بعد از آنکه تربیت مییافتند به معرض بیع و شری درمی آمدند.
در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزکان ترک بسیار بوده اند ، و از اسباب اهمیت این بندگان خاصه ترکان آن بوده است که کنیزکان آنان در حسن و غلامانشان در شجاعت و جنگاوری شهرت داشتند.
ابن حوقل میگوید: غلامان ترکی در جهان نظیر ندارند ، و در بها و زیبایی هیچیک را با آنان همسری نیست ، و من غلامی را دیده ام که در خراسان به سه هزار دینار فروخته شد ، و قیمت کنیزک ترک در میان خراسانیان به هزار دینار میرسد و من در هیچ جای جهان ندیده ام که غلام و کنیزکی از رومی و مولدبه چنین قیمت گران فروخته شود ، و از این جنس در دستگاه آل سامان و بزرگان و امرای خراسان بسیار است .
غالب غلامان صقلابی و خزری و دیگر طوایف ترک را تجار خوارزم و سمرقند میفروخته اند ، و در آن نواحی تربیت بردگان بسیار متداول بود.
در رسم برده خریدن و انواع بردگان و نژادهای مختلف آنان از خدمات گوناگون که به ایشان واگذار میشد آداب خاصی معمول بود و اصولاً این کارخود علمی خاص تلقی میشد.
غلامان ترک : اهمیت غلامان ترک که در دستگاههای امرای ایرانی قرن چهارم به سر میبرده اند بیشتر در آن است که برای امور لشکری خریده و تربیت میشدند.
نظام الملک در سیاست نامه (چ عباس اقبال صص ۱۲۹ – ۱۳۰) چگونگی تربیت غلامان را برای سپاهیگری به تفصیل توضیح داده و گفته است که : «هنوز در عهد سامانیان این قاعده بر جای بوده است که به تدریج بر اندازه ٔ خدمت و هنر و شایستگی غلامان را درجه می افزودند چنانکه غلامی را که خریدندی یک سال او را پیاده خدمت فرمودندی و در رکاب با قبای زندنیجی شدی ، و این غلام را فرمان نبودی که پنهان و آشکارا در این یک سال بر اسب نشستی ، و اگر معلوم شدی مالش دادندی ، و چون یک سال خدمت کردی وشاق باشی (غلام باشی ) با حاجب بگفتی و حاجب معلوم کردی ، آنگه او را قبایی و اسبی ترکی بدادندی با زینکی در خام گرفته و لگامی از دوال ساده .
و چون یک سال با اسب و تازیانه خدمت کردی دیگر سال او را قراجوری (شمشیری سرکج یا کمر شمشیر) دادندی تا بر میان بستی ، و سال چهارم کیش وقربان فرمودندی تا وقت برنشستن ببستی ، و سال پنجم زینی بهتر و لگام مکوکب و قبای روی داری و دبوسی که دردبوس حلقه آویختی ، و سال ششم ساقیی فرمودندی با اسب داری ، و قدحی از میان درآویختی ، و سال هفتم و سال هشتم خیمه ٔ شانزده میخی بدادندی ، و سه غلامکی نو خریده بدادندی ، و در خیل او کردندی ، و او را وشاق باشی لقب کردندی ، و کلاهی نمدین سیم کشیده و قبایی گنجه ای در او پوشیده .
و هرسال جاه و تجمل و خیل و مرتبت او می افزودندی تا خیلباشی شدی .
پس حاجب شدی اگر شایستگی و هنراو همه جا معلوم شدی و کار بزرگ از دست او برآمدی و مردم دار و خداونددوست بودی .
آنگه تا سی وپنج ساله نشدی او را اسیر ندادندی ، و ولایت نامزد نکردندی ، و البتگین که بنده و پرورده ٔ سامانیان بود به سی وپنجسالگی سپهسالاری خراسان یافت ».
در اواخر عهد سامانیان عده ای از این غلامان که به مراتب عالیه رسیده بودند در دستگاه دولتی به سر میبردند ، و قسمتی از اغتشاشات اواخر عهد سامانی مولود دسایس همینان بود ، و این غلامان هم ممکن بود بعد از وصول به مراتب بزرگ خود غلامانی بخرند ، چنانکه البتگین هنگامی که از خراسان بیرون میرفت دوهزار و هفتصد غلام ترک داشت .
رفتار بعضی از امرای ایرانی با غلامان ترک بسیار خشن بود علی الخصوص احمدبن اسماعیل و بیشتر از او مرداویج بن زیار که نسبت به غلامان ترک خود اهانتهای عجیب روا میداشت .
غلامان ترک به همان نحو که در بغداد از اوایل عهد تسلط خود شروع به آزار و قتل خلفا کرده بودند ، در ایران نیز هرگاه فرصتی یافتند خداوندان خود را به قتل رسانیدند یا بر آنان خروج کردند چنانکه اسماعیل و مردوایج و مسعودبن محمود به دست غلامان خود کشته شدند ، و البتگین و فائق و بکتوزون و بسیاری از غلامان آل بویه در اواخر عهد آن سلسله نسبت به پادشاهان سامانی و بویی طریق عصیان پیش گرفتند و به خلع و حبس آنان مبادرت کردند مثلاً منصوربن نوح را امرای ترک او کور کردند و از سلطنت برداشتند ، و برادر او عبدالملک را بر تخت نشاندند ، و سلطان الدولةبن بهاءالدوله را غلامان ترک او هنگامی که از بغداد بیرون رفته بود از سلطنت خلع کردند و برادرش ابوعلی بن بهاءالدوله را به جای او به سلطنت برگزیدند.
از وقتی که شعرا بر اثر کثرت صلات امرا صاحب نعمت شدند و غلامان و کنیزکانی در دستگاه برخی از آنان جمع آمدند معاشقات شعرای فارسی زبان و حتی امرای ایرانی با آنان فزونی گرفت منتهی چون معامله ٔ شعرا و امرادر مورد آنان معمولاً معامله ٔ مالک و مملوک بوده و عشق شاعران با حرمان و سوز همراه نبوده است ، در سخنان عاشقانه ٔ آنان گیرندگی اشعار عاشقانه ٔ روزگاران بعددیده نمیشود ، و بیشتر تغزلات در ذکر اوصاف معشوقه هاست ، و در اشعار گویندگان قدیم ایران تا شعرای قرن پنجم هجری قمری این وضع به نحوی روشن و آشکار است ، و به همین سبب است که در زبان فارسی از قرن چهارم ترک به معنی معشوق و شاهد استعمال شده است .
از نتایج تسلط غلامان ترک یکی برافتادن خاندانهای قدیم ایرانی است چنانکه آل سبکتکین به تنهایی تمام خاندانهای مشرق از قبیل صفاریان و فریغونیان و خوارزمشاهان و امرای چغانی و غیره را از میان بردند ، و غلامان قدرت یافته ٔ ترک در دولت آل بویه آنان را به نهایت ضعف دچار ساخته مستعد فنا و اضمحلال کردند.
اثر دیگر غلامان در حکومتهای اسلامی و ایران آن بود که اینان بر اثر طمع شدید به جمع و ادخار مال دائماً در حال مصادره ٔ اموال مردم بودند ، و حتی به تهمتهایی از قبیل تهمت بددینی هم آنان را وادار به تسلیم اموال خود میکردند.
نتیجه ٔ این امر آن شد که اعتماد مردم از دولتها سلب شود ، و فساد و سؤرفتار زورمندان بر عامه فزونی گیرد ، توجه به علم و ورع در مشاغل از دستگاههای حکام و امرا رخت بربندد.
از این گذشته تسلط این قوم مایه ٔ رواج مقدار زیادی از اسامی و لغات ترکی در زبان فارسی گردید.
اثر دیگر تسلط غلامان رواج تعصب دینی و ضعف بعضی از مذاهب و قوت برخی دیگر است .
اما بعد از دوره ٔ سامانیان مهمترین مرکزی که غلامان ترک در آن گرد آمده بودند دستگاه سلطان محمود و پس از او دربار سلطان مسعود غزنوی بود.
بعد از زوال حکومت آل سبکتکین ، سلاجقه در این باب ازسنت آنان پیروی کردند ، در این دستگاهها امیران و وزراء و گاه شاعران را نیز هریک غلامان و بندگان نیکوروی متجمل بود (رجوع به تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ص ۱۴۶شود) و عدد غلامان سلطان از سرایی و سواران سلطانی وجز آنان گاه به چند هزار تن بالغ میشد.
مرکز مهم تجمع و خرید و فروش غلامان در این دوره ماوراءالنهر بودو عده ٔ غلامانی که از ممالک مختلف می آوردند به فراوانی غلامان ترک نمیرسید ، تمام دربارها و خانه های رجال را در این دوره غلامان ترک فراگرفته بودند ، در ماورأالنهر بر اثر آنکه همه جای آن را ترکان احاطه کرده بودند بنده به حدی فراوان بود که علاوه بر رفع احتیاج اهالی یا امرا و رجال آن نواحی به سایر بلاد اسلام هم نقل میکردند.
(رجوع به معجم البلدان چ لایپزیک ج ۴ ص ۴۰۱شود).
از این غلامان بسیار مردم به امارت رسیدند و مشاغلی از قبیل سپاهسالاری قوا و حاجبی و حکومت ولایات بزرگ یافتند.
و حتی کار بعضی از آنان بدانجا کشید که به خلع سلاطین و حبس و قتل آنان مبادرت کردند ، و از آنهاست طغرل کافرنعمت که از غلامان غزنویان بود ، و عبدالرشیدبن مسعود را از سلطنت خلع کرد و بسیاری از شاهزادگان غزنوی را کشت .
در دوره ٔ سلاجقه نیز عدد غلامان سلطانی فراوان بود و حتی بعضی از وزیران چندان غلام داشتند که از اجتماع آنان یک قدرت جنگی به وجود می آمد مانند «غلامان نظامی » یعنی غلامان نظام الملک طوسی ، که حتی پس از مرگ صاحب خویش قدرت خود را از دست ندادند ، و همین غلامانند که «برکیارق » را هنگام فرار از اصفهان حمایت کردند و او را که در حیات نظام الملک موردحمایت آن وزیر مقتدر بود به پیروی از همان سیاست دربرابر محمودبن ملکشاه تقویت کردند و از اصفهان به ساوه و آوه نزد اتابک «گمشتگین جاندار» که اتابک برکیارق بود بردند ، تا او را به ری برد و بر تخت سلطنت نشاند.
در دوره ٔ سلاجقه عصیان و طغیان غلامان و نمک ناشناسی آنان نسبت به خداوندان خود امری عام بود و بسیاری از امرا و سرکشان دوره ٔ سلجوقی که بعد از وفات ملکشاه و نظام الملک در ممالک آن طایفه به دعوی سلطنت برخاستند ، از همین غلامان یا ابناءآنان بوده اند ، و از آن جمله اند: «انر» بنده ٔ ملکشاه که از آن سلطان نیکوییها دیده بود و در فتنه ٔ میان محمود و برکیارق دخالتها داشت و با برکیارق غدرها اندیشید و «صدقه » و «ایاز» بنده زادگان برکیارق که بعد از او با سلطان محمد طرح قتال ریختند ، و ابناء «انوشتکین طشت دار» که در خوارزم بر خداوندان خویش قیام کردند ، و از آن میان اتسز با سنجر پیمان شکنی ها کرد ، و ماحصل کلام آنکه تغلب غلامان و غلام زادگان در عهد سجلوقیان به شدیدترین مراحل رسید ، و بسیاری از آشفتگیهای عهد سلاجقه نتیجه ٔ تسلط و غلبه و عصیان آنان بود.
از غلامان ترک که در این عهدخریداری میشدند به صورتهای مختلف استفاده میشد.
دسته ای از آنان بازیچه ٔ شهوات امرای این عهد بودند ، و رفتار بعضی از سلاطین با این بیچارگان بسیار وحشیانه بود.
از عادات سنجر آن بود که غلامی را از غلامان برمی گزید و بدو عشق میورزید ، و مال و جان فدای او میکرد ، و غبوق و صبوح با وی میپیمود ، و حکم و سلطنت خود را در دست او مینهاد لیکن چندگاهی بعد که دیگر به کار او نمی آمد به نحوی خاص او را از بین میبرد.
از جمله ٔ آنان یکی مملوکی به نام «سنقر» بود که سنجر پیش از دیدن عاشق او شد و او را به ۱۲۰۰ دینار خرید ، و به مالکش هم خلعت و مال فراوان بخشید و فرمان داد برای سنقر سراپرده ای چون سراپرده ٔ سلطان بزنند و هزار مملوک بخرند تا در رکاب او حرکت کنند ، و در درگاه او به سر برند ، و خزانه ای مانند خزانه ٔ سلطان برای او ترتیب کنند و ده هزار سوار به وی اختصاص دهند.
دو سال بعد سنجر جمیع امرا و رجال خود را فرمان داد که در اتاقی گرد آیند و هنگامی که او سنقر را به درون میخواند با دشنه بر او حمله برند و پاره پاره اش کنند امرای او نیز چنین کردند و آن بنده ٔ سیه روزگار را بدین نحو ازمیان بردند.
نظیر این کار را با «قایماز کج کلاه » کردو او نیز کارش به جایی کشیده بود که وزیر سلطان را به قتل آورد ، و باز همین عمل وحشیانه را با «اختیارالدین جوهر التاجی » که مملوک مادرش بود کرد.
سلطان به این غلام عشقی خاص یافته و سی هزار سپاه به وی اختصاص داده بود ، و بعد از چندی دسیسه ای ترتیب داد تا او را در دهلیز بارگاهش به کارد از پای درآوردند.
میگویند آن وقت که «جوهر» را به کارد میزدند و فریاد او برآمده بود سنجر در حرمسرای خود بود و چون آواز او را شنید گفت : بیچاره جوهر را میکشند.
چنانکه دیده ایم بعضی از این مملوکان در روزگار خوشبختی خود سراپرده و سپاه داشتند و ای بسا که همین بندگان که به زشتخویی عادت یافته بودند بعدها به امارت میرسیدند و بساط سلطنت میچیدند و بر گردن مردم سوار میشدند و بیدادها بر آنان روا میداشتند.
بسیاری از علما و دانشمندان مورد تحقیر این ملعبه های غلامبارگان ترک بودند ، و از آنان خفتها و خواریها میدیدند.
عشقبازی با ممالیک که بعضی از فقها به جواز آن فتوی داده بودند (رجوع به طبقات الشافعیة سبکی ج ۳ ص ۱۸ شود) در نزد شعرای این عهدنیز مانند عهد مقدم رایج بوده است .
اما گفتار شاعران درباره ٔ آنان جلا و روشنی شاعران دوره ٔ پیشین را ندارد زیرا اولاً گروهی از شاعران این عهد متمسک به شعائر دینی بوده اند ، و گروهی دیگر شاید از باب تسلط ترکان بدین کار چندان تجاهر نمیکردند با این حال در اشعار این عهد میتوان نمونه هایی از معاشقات شاعران را با بندگان یافت چنانکه در دیوان امیرمعزی و انوری و سنایی و خاقانی اشعاری از این قبیل آمده است .
گذشته از این بعضی از امرای ترک یا غلامانی که به مقامات بلند رسیده بودند باعث شد که معانی نامهای آنان مضامینی در شعر فارسی ایجاد کند.
برای خریدن برده و بنده رسم و آیینی خاص بود و بدان اهمیت وافر داده میشد ، چه آدمی خریدن ، علمی بسیار دشوار بود ، برده خریدن و علم آن از جمله ٔ فیلسوفی شمرده میشد.
عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندربن شمس المعالی قابوس در این باره فصلی مشبع دارد ، ودر آن برای هر دسته از غلامان علائم و شرائطی ذکر کرده و انواع غلامان و عادات آنان را مذکور داشته و شرایط خریدن غلام را به تمامی آورده است .
شرایط اصلی غلام آن بود که خوبروی باشد و میبایست که نخست چشم و ابروی او و آنگاه بینی و لب و دندان و موی وی را به دقت نگریست تا نیکوچشم و ملیح بینی باشد و در لب و دندان او حلاوت و در پوست او طراواتی بود.
علاوه بر این بعضی به فربهی و لاغری تن و اطراف بندگان نیز مینگریستند و به هرحال همه ٔ اعضاء و همه ٔ اندام بنده را وارسی میکردند تا علامتی را که برای هردسته از بندگان معلوم شده در او بیابند زیرا هر دسته از غلامان علائمی خاص داشتند که خریدار مطلع و متخصص میبایست آنها را ملحوظدارد ، مثلاً غلامانی که برای علم آموختن و کدخدایی فرمودن چون کتابتی و خازنی خریداری میشدند میبایست راست قامت و معتدل گوشت و معتدل رنگ و گشاده میان انگشتان وپهن کف و پهن پیشانی و شهلاچشم و گشاده ابرو و خنده ناک باشند ، و آنکه برای ملاهی میخریدند میبایست نرم گوشت وکم گوشت نه فربه و نه لاغر و باریک انگشت باشد ، و آنکه برای جنگاوری میخریدند بایست سطبرموی و تمام بالا و راست قامت و قوی ترکیب و سخت گوشت و سطبراستخوان و سخت مفاصل و کشیده عروق و رگ و پی بر تن او پیدا و انگیخته و سطبرانگشت و پهن کف و فراخ سینه و کتف و سطبرگردن و گردسر و پهن شکم و برچیده سرین و کشیده روی و سرخ چشم باشد.
شرط مهم دیگر غلام آن بود که بیمار یا در مظان بیماری نباشد و برای آنکه از این حیث اطمینان حاصل شودغلام را به دقت معاینه میکردند.
غلامان را برای جنگاوری ، معاشرت ، خدمتگزاری در خانه و سرای زنان ، خنیاگری ، طباخی ، فراشی ، حاجبی ، ستوربانی و امثال اینها میخریدند ، و ممکن بود خواجه ای بنده ٔ خود را به دیگری بفروشد ، و از او چون فروش ضیاع و عقار فایده برگیرد.
اجناس غلامان عبارت بود از ترک و ارمنی و رومی و هندی وحبشی و نوبی .
جنس ترک خود بر نه نوع بود که از جمله ٔ ایشان از همه بدخوتر خفچاق و غز بودند ، و از همه ٔ خوشخوی تر و فرمانبردارتر ختنی و خلخی و تبتی و از همه سست تر و کاهلتر چلگی و از همه بلاکش تر و سازنده تر تاتار و یغما.
اجناس غلامان ترک از همه مطبوع تر و نیکوتر شمرده میشدند.
در قابوسنامه چ هدایت صص ۱۰۰-۱۰۹ آمده : «چنانکه چون در ترک نگاه کنی سری بزرگ بود و روی پهن و چشمها تنگ و بینی پخج لب و دندانی نه نیکو ، چون یک به یک را بنگری هریک به ذات خویش نه نیکو نماید ، ولیکن چون همه را به جمع بنگری صورتی باشد سخت نیکو.
.
.
اما به طراوت دست از همه جنس برده اند.
.
.
و ترکان .
.
.
کندخاطر و نادان و مکابر و شغبناک و ناراضی و ناانصاف و بدمست و بی بهانه آشوب کننده و بی زبان باشند ، و به شب سخت بددل باشند.
آن شجاعت که به شب نمایندبه روز نتوانند نمود.
اما هنر ایشان آن است که شجاع باشند و بی ریا و ظاهر دشمنی کنند ، و متعصب باشند به هرکاری که بدیشان سپاری ، نرم اندام و لذیذ باشند به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان جنسی نیست .
و سقلابی و رومی و الانی قریب اند به طبع ترکان ولیکن از ترکان بردبارتر و کدودتراند ، اما الانی به شب دلیرتر از ترک بود ، و خداونددوست تر بود ، لیکن در ایشان چند عیب است چون دزدی و بیفرمانی و بی وفایی و بهانه گیری و بی شکیبایی و کندکاری و سست طبعی و گریزپایی .
اما هنرش آن بود که نرم تن و مطبوع و درست زبان و دلیر و رهبر بود.
اما عیب رومی آن بود که بدزبان و بددل و سست طبع و کسلان و زودخشم و حریص و دنیادوست بود ، و هنرش آنکه خویشتن دار و مهربان و خوشبوی و کدخداروی و فرخی جوی و زبان نگاهدار بود.
اما عیب ارمنی آن بود که بدفعل و گنده تن و دزد و شوخگن و گریزنده و بیفرمان و بیهده درای و خائن و دروغ زن و کفردوست و بددل و بیقوت و خداونددشمن باشد و سراپای او به عیب نزدیکتر که به هنر ، ولیکن راست زبان و تیزفهم و کارآزموده و کدود باشد.
اما عیب هندو آن بود که بدزبان بود و در خانه کنیزکان از او ایمن نباشند.
.
.
اما نوبی و حبشی بی عیب ترند و حبشی از نوبی بهتر بود».
برای نگاهداری بندگان و مراقبت احوال آنان نیز شرایطی بود که عقلای قوم آن شرایط را رعایت میکردند.
اگر بنده ای از خداوند خود ناراضی میشد از او تقاضای فروختن خود میکرد و دراین صورت صلاح در آن بود که هرچه زودتر شر او را دفعکنند و گرنه نافرمانی و بدخویی میکرد.
از مجموع این اطلاعات نیک دریافته میشود که در این عهد غلامان ، خاصه غلامان ترک که عددشان از همه بیشتر و فراهم آوردن آنان از سرحدات ماوراءالنهر و خراسان بسیار سهل بود ، همه جای ایران را از دربارهای پادشاهان و امیران و دستگاههای وزیران و رجال تا خانه های اکابر و اشراف و متمکنین فروگرفته بودند ، لیکن بیشتر نفوذ آنان در دستگاههای دولتی بود که برای جنگ و اخذ مالیات و نظایراین کارها مورد استفاده قرار میگرفتند و البته از جور و عدوان نسبت به مردم دریغ نمیکردند و مردمان را رنجها میرساندند ، و مالها میستاندند چنانکه برای دویست دینار غلامی میرفت و پانصد دینار از برای اصل و مزد میستاند ، و مردمان در این حال درویش و مستأصل میشدند.
رجوع به ترجمه ٔ تاریخ تمدن اسلام ج ۴ صص ۲۲ – ۲۷و صص ۲۲۷ – ۲۳۲ و ج ۵ صص ۲۴ – ۳۲ و تاریخ ادبیات در ایران تألیف دکتر صفا ج ۱ صص ۱۹۳ – ۱۹۶ و ج ۲ صص ۶۹ – ۷۷ و تاریخ بیهقی و تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی صفحات ۷ و۸ و ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۹ و ۳۸ و ۳۹ و ۴۱ و ۴۸ و ۶۰ و ۶۱ و ۹۴ و قابوسنامه چ روبن لوی چ انگلستان ص ۶۲ و سیاست نامه چ ۱۳۳۴ ص ۷۸ و ۱۰۹ و ۱۲۹ و ۱۳۷ و رجوع به برده و بردگی شود.
غلام .
[ غ ُ ] (اِخ ) نام یکی از ۳۱ قبیله ای که در کردمحله ساکن هستند.
رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۰۰ شود.<

اسم غلام عباس در فرهنگ لغت معین

غلام
(غُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ – پسر ، پسری که ریش در نیاورده باشد. ۲ – بنده ، اجیر ، نوکر.
غلام بچه
( ~ . بَ چِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) پسر نابالغ که در خانه بزرگان و شاهان قاجار خدمت می کردند ، خانه شاگرد.
غلام گردش
( ~ . گَ دِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) ۱ – اتاقی که میان دو اتاق دیگر واقع باشد و به هر دو راه داشته باشد. ۲ – ایوان و عمارت . ۳ – دیوارپست حایل میان حرمسرا و دیوانخانه .

اسم غلام عباس در فرهنگ عمید

غلام
۱. برده ، خواه جوان باشد ، خواه پیر؛ بنده؛ اجیر. ۲. (اسم ، صفت) [عامیانه] مطیع؛ ارادت مند. ۳. [قدیمی] پسر؛ پسر خردسال. ۴. [قدیمی] پسری که موی پشت لبش سبزشده باشد. * غلام پست: [قدیمی] کسی که نامه های مردم را از شهری به شهر دیگر می برد؛ مٲمور پُست؛ چاپار؛ پیک. * غلام حلقه به گوش: بنده ای که حلقه در گوش او کرده باشند؛ بندۀ حلقه به گوش. δ در قدیم که برده فروشی رسم بود اغلب حلقه ای در لالۀ گوش آن ها می کردند: ( فدای جان تو گر جان من طمع داری / غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند (سعدی۲: ۴۳۰).
غلام بارگی
غلام باره بودن؛ امردپرستی؛ بچه بازی.
غلام باره
پسر دوست؛ امردباز؛ بچه باز.
غلام بچه
۱. پسرجوانی که به صورت خدمتکار در خانه ای کار کند. ۲. در دورۀ قاجار ، پسر نابالغی که در حرم سرا کار می کرد.
غلام زادگی
غلام زاده بودن.
غلام زاده
فرزند غلام؛ پسر غلام و بنده.
غلام سیاه
بنده و بردۀ سیاه پوست.
غلام گردش
دیوار یا دالان حائل میان حرم سرا و قسمت بیرونی عمارت؛ راهرو؛ کریدور.

اسم غلام عباس در فرهنگ فارسی

غلام
دهلو ( شیخ ) ابن همدانی متخلص به مصحفی شاعر اردو ( ف . ۱۲۴۰ ه ق . ) . ویرا دیوانی است بزبان اردو .
پسر , پسرخردسال , پسری که موی پشت لبش دمیده باشدبنده , اجیردرفارسی معنی مطلق بنده وبرده رامیدهدخواه جوان باشدخواه پیر
( اسم ) ۱ – پسر ( از هنگام ولادت تا هنگام جوانی ) ۲ – کودک شهوت پدید آمده . ۳ – پسری که با وی عشق بازند امرد ۴ – شاگرد تلمیذ تربیت یافته ۵ – نوکر بنده عبد مقابل کنیز جاریه جمع : غلامان . یا غلام پست . مامور پست که نامه ها و بسته های پستی را توزیع کند . یا غلام پیشخدمت . پیشخدمت نابالغ از شاهزادگان یا رجال درباری خدمت شاه می کرد از قبیل قلیان بردن و آفتابه و گلدان گذاشتن . یا غلام ترک . غلامی که از نژاد ترکان باشد . یا غلام خاصه . هر فرداز گروهی از غلامان که در پشت سر پادشاهان می ایستادند . یا خانه زاد . ۱ – خانه زاد ۲ – غلام یا خدمتکاری که مخصوصا جهت خدمت شاه در دربار تربیت می یافت . یا خانه خواجه سرا . غلامی زیبا رو که خصی شده ودر خدمت شاه بود
غلام احمد
( میرزا ) قادیانی ( منسوب به قادیان ) ( و . ۱۸۳۵ – ف. ۱۹۰۸م . ) موسس فرقه احمدیه یا قادیانی . از آثاراوست : [ قصاید احمدیه ] ( المسیح -الموعود و المهدی المعهود ) مواهب الرحمن حمامه البشری الی اهل مکه و صلحائام القری . وی خود را مهدی موعود و مظهر رجعت مسیح خوانده و در سال ۱۸۸۹ م . رسالت خود را بعموم اعلام کرد . از مردم پنجاب گروه بسیار با او بیعت کردند
غلام باشی
( صفت ) رئیس ترکان . توضیح غالبا این لقب در سفارتخانه های خارجی برای رئیس پیشخدمتان مصطلح بود .
غلام خانه
( اسم ) جایگاه غلامان و فراشان محل تجمع غلامان سلطنتی .
غلام زاده
( صفت ) ۱ – فرزند غلام ۲ – از فرزند خود بدین کلمه تعبیر آورند .
غلام گردش
( اسم ) ۱ – اطاقی که میان دو اطاق دیگر واقع باشد و بهر دو راه داشته باشد ۲ – ایوان ودر عمارت ۳ – دیواریست حایل حرمسرا و دیوانخانه .
غلام نقشبند
ابن عطائالله لکهنوی هندی حنفی دانشمند دینی ( ف . ۱۱۲۶ه ق . ) . اوراست : تفسیر بعض سور قر آن شرح الخزرجیه فی العروض فرقان الانوار فی التفسیر لربع القر آن – اللامعه العرشیه فی مساله وحده الوجود ( اسمائ المولفین ستون ۸۱۳ لغ.)
غلام ویس
دهیست جزو دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان واقع در ۶۰ کیلومتری جنوب قیدار و ۶ کیلومتری راه مالرو عمومی کوهستانی و سردسیر ۷۸۳ تن سکنه آب از چشمه محصول غلات دیمی شغل زراعت .
ابو غلام
( اسم ) گیاهی است از تیره قرنفلیان که بعنوان علیق مصرف میشود .
افشین غلام
همان افشین معروف که در نزهه القلوب با وصف غلام معتصم آمده است .
بلوک غلام
ده از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان . آب از قنات . محصول برنج و غلات و توتون سیگار .
پیر غلام
غلام پیر خدمتکار سالخورده
چشمه غلام
مولف مر آت البلدان نویسد : (( از مزارع ناحی. فشا رود قایناتست که قدیم النسق ))
فارسی غلام
دهی از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین .
فلک غلام
آنکه فلک غلام اوست
گمار حاجی غلام
دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول
لاوررئیس غلام
دهی از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر
لوئ لوئ غلام
کشنده بدر الکبیر باشارت وزیر قاسم بن عبد الله به روزگار مکتفی خلیفه .
مقصود غلام
از شاعران قرن دهم هجری و از تربیت شدگان ابن حسین میرزا بود .

اسم غلام عباس در اسامی پسرانه و دخترانه

غلام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: ارادتمند و فرمانبردار ، به صورت پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند غلامحسین ، غلامرضا ، غلامعلی
غلامرضا
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: مرکب از دو اسم غلام و رضا
غلامعلی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: کسی که حضرت علی علیه السلام آقا و سرور اوست ، مرکب از دو اسم غلام و علی

اسم غلام عباس در لغت نامه دهخدا

عباس .
[ ع َب ْ با ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه .
بسیار ترش روی .
(از اقرب الموارد).
|| (اِ) شیر بیشه .
(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
|| شیری که شیران از او بگریزند.
(از اقرب الموارد).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) شاه عباس اول .
رجوع به عباس اول شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) شاه عباس دوم .
رجوع به عباس دوم شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) شاه عباس سوم .
رجوع به عباس سوم شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن احنف بن اسود الحنفی الیمامی ، مکنی به ابوالفضل .
یمانی الاصل است .
او راست : دیوانی معروف به دیوان احنف .
رجوع به ابوالفضل ابی احنف شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن سهل بن سعد تابعی است .
(منتهی الارب ).
و رجوع به مجمل التواریخ ص ۳۰۶ شود.
عباس .
[ ع َب ْ با] (اِخ ) ابن عبادةبن نضله از بنی سالم بن عوف .
یکی از۷۰ تن است که در عقبه با حضرت رسول بیعت کرد.
وی درجنگ احد شهید شد.
(از تاریخ گزیده صص ۲۳۶ – ۲۳۸).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبدالجلیل بن عبدالرحمان التغلبی .
امیر یمانی .
اصل او از جبل ذخر است و امارت زبید و عدن یافت .
وی را همت عالی بود و ثروت بسیاری داشت از جمله آثار نیک او مسجدی است در ابیات حسین و مسجد قریه ٔ سلامه و مدرسه ای در ذخر.
وی به سال ۶۶۴ هَ .
ق .
به زبید درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْبا ] (اِخ ) ابن عبداﷲ المأمون بن هارون الرشید.
وی به سال ۲۱۳ هَ .
ق .
از جانب پدر خود ولایت جزیرة و سرحدات را یافت و بعد از مرگ مأمون با خلافت معتصم مخالفت کرد و به دست وی گرفتار شد و تحت شکنجه قرار گرفت و در سال ۲۲۳ هَ .
ق .
درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبداﷲ شیبانی .
یکی از والیان هرات بعد از درگذشت عبداﷲ طاهر است .
(تاریخ خاندان طاهری ص ۱۶۶).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف .
از بزرگان قریش در عصر جاهلیت و اسلام بود و جد خلفای عباسی است .
پیغمبر (ص ) در وصف وی گوید که وی بخشنده ترین مردم قریش بود.
با خویشان خود حسن سلوک داشت و در عقل و ذکاوت معروف بود.
با بردگی و برده داری مخالفت میکرد و عده ٔ زیادی از بردگان را آزاد نمود.
منصب سقایة الحاج و عمارت بیت الحرام به وی رسید.
قبل از هجرت رسول در خفا اسلام آورد و در مکه بماند و اخبار مشرکین را به پیغمبر گزارش میداد سپس به مدینه مهاجرت کرد و در واقعه ٔ حنین و فتح مکه شرکت داشت ، وی در اواخر عمر از بینائی محروم شد.
در صحیح بخاری و مسلم ۳۵ حدیث از او نقل شده است .
عباس به سال ۳۲ هَ .
ق .
در زمان خلافت عثمان درگذشت و در بقیع مدفون گردید.
(از الاعلام زرکلی ) و رجوع به دائرةالمعارف فرید وجدی و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ گزیده شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن فرج الریاشی البصری .
از لغویان و روات و مورخان عرب بود.
وی به سال ۱۷۷ هَ .
ق .
در بصره متولدشد و به سال ۲۵۷ در فتنه ٔ صاحب الزنج به قتل رسید.
او راست : کتاب الخیل و کتاب الابل و ما اختلف اسماؤه من کلام العرب ، و کتابهای دیگر.
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن فرناس .
از مخترعین اندلس و از مردم قرطبه است و ظاهراً وی درعصر خلیفه عبدالرحمان دوم می زیسته است .
(قرن نهم میلادی ).
وی اولین کسی است که صنعت شیشه و سنگ تراشی رادر اندلس بوجود آورد و آلتی درست کرد بنام المثقال لمعرفة الاوقات و نقشه ٔ آسمان را با ستارگان و ابرها و برق و رعد در منزل خود نصب کرد ، و تصمیم داشت که به آسمانها پرواز کند ، و از این جهت برای خود پرها و بالهائی ساخت و به هوا پرید و مسافت زیادی را نیز طی کرد و بر زمین افتاد و مجروح شد.
او راست : اشعاری در وصف نقشه ٔ آسمان و پرواز خود.
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن فضل الانصاری الواقفی .
یکی از قضاة و رجال حدیث و عالم به قراآت و شعر بود.
مولد او بصره است و در زمان خلافت رشید قضاوت موصل یافت .
وی به سال ۱۸۶ هَ .
ق .
درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).
و رجوع به موشح ص ۲۶۸ شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن محمدالهاشمی .
ازحفاظ حدیث و ثقات است .
او را کتابی است در رجال که از یحیی بن معین حکایت کرده است .
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن مرداس بن ابی عامر السلمی .
از مردم مضرو از شعرا و فرسان عرب و از عقیق بود.
جاهلیت و اسلام را درک کرد.
و پیش از فتح مکه اسلام آورد و در جنگهای اسلام شرکت کرد.
سپس به قوم خود بازگشت و به سال ۱۸ هَ .
ق .
در زمان خلافت عمر درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).
و رجوع به منتهی الارب و تاریخ گزیده ص ۲۴۶ شود.
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن ملک المجاهد علی بن مؤید داودبن المظفر یوسف الرسولی الغسانی الجفنی ملقب به الملک الافضل .
از پادشاهان دولت رسولی یمن و از مورخان بزرگ است و لقب ضرغام الدین یافت .
وی بعد از مرگ پدر خود به سال ۷۶۴ هَ .
ق .
ولایت یافت و از علم و ادب و تاریخ بهره کافی داشت .
او را تألیفاتی است ، از جمله : بغیة ذوی الهمم فی التعریف بانساب العرب و العجم ، نزهة العیون فی معرفة الطوایف و القرون ، العطایا السنیه فی المناقب الیمنیه ، نزهة الابصار فی اختصار کنز الاخبار.
وی به سال ۷۷۸ هَ .
ق .
در زبید درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).
عباس .
[ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن موسی بن عیسی العباسی الهاشمی .
به سال ۱۹۸ هَ .
ق .
از جانب مأمون ولایت مصر یافت و به سال ۱۹۹ بدانجا رفت و مستقر شد.
.
.
و در همان سال مسموم گردید و درگذشت .
(از الاعلام زرکلی ).<

اسم غلام عباس در فرهنگ لغت معین

عباس
(عَ بّ) [ ع . ] (ص .) ۱ – بسیار ترشروی . ۲ – شیر بیشه .

اسم غلام عباس در فرهنگ عمید

عباس
= عَبوس

اسم غلام عباس در فرهنگ فارسی

عباس
قمی ( شیخ ) عالم و محقق در علوم دینی ( و. نجف دهه آخر قر. ۱۳ ه.- ف. نجف ۱۳۵۹ ه.ق .). وی از شاگردان حاج میرزا حسین بود و صاحب تالیفات بسیار است از آن جمله : سفینه البحار ۲ جلد ( فهرست مطالب بحار الانوار مجلسی ) الکنی و الالقاب ۳ جلد هدیه الاحباب درکنی و القاب فوائد الرضویه در تراجم علمای مذهب جعفری تتمه المنتهی فی وقائع ایام الخلفائ ۲ جلد منتهی الامل مشتمل بر تاریخ حضرت محمد (ص) و فاطمه زهرا ( ع ) و حضرت علی ( ع ) و امام حسن( ع ) و خامس آل عبا ابو عبدالله ( ع ) و فرزندان و یاوارن آن پیشوایان راه هدی .
عبوس , بسیارترشرو , بداخم , ویکی ازنامهای شیر
۱ – بسیار ترشرویی . ۲ – شیر بیشه .
ابن موسی بن عیسی العباسی الهاشمی بسال ۱۹۸ ه از جانب مامون ولایت مصر یافت و بسال ۱۹۹ بدانجا رفت و مستقر شد … و در همان سال مسموم گردید و درگذشت
عباس آباد
دهی است از دهستان سر ولایتبخش شهرستان نیشابور در ۲۴ کیلومتری شمال غربی چکنه بالا: کوهستانی : ۶۴۸ تن سکنه : قنات غلات : شغل زراعت کرباس بافی .
دهیست از دهستان آورزمان شهرستان ملایر .
عباس آباد الویر
دهی است از دهستان بخش خرقان شهرستان ساوه .
عباس آباد امین
دهیست از دهستان کشکوئیه شهرستان رفسنجان
عباس آباد بالا
دهی است جزو دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان : واقع در ۲۷ کیلومتری جنوب غربی ابهر و ۲۴ کیلومتری راه عمومی : کوهستانی و سردسیر: ۲۳۶ تن سکنه: رودخانه قزلجه : غلات عسل : شغل زراعت .
ده کوچکی است از دهستان حومه بخش زرند شهرستان کرمان .
عباس آباد بی نیاز
ده کوچکی است از بخش شهریار شهرستان تهران .
عباس آباد پایین
دهی است جزو دهستان ابهر رودبخش ابهر شهرستان زنجان : واقع در ۲۷ کیلومتری جنوب غربی ابهر و ۲۴ کیلومتری راه عمومی : کوهستانی و سردسیر : ۶۴۹ تن سکنه : زه آب رودخانه قزلجه : غلات عسل قلمستان : شغل زراعت .
ده کوچکی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول .
عباس آباد پیش
ده کوچکی است از دهستان زید آباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان .
عباس آباد جدید
دهی است از دهستان سنگان بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه در ۱۶ کیلومتری شمال غربی رشخوار و ۲ کیلومتری جنوب شرقی شوسه عمومی تربت به رشخوار : جلگه و گرمسیر : ۶۱۰ تن سکنه : قنات غلات پنبه. بنشن : شغل زراعت گله داری قالیچه و کرباس بافی .
دهیست از دهستان بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه .
عباس آباد جلگه
دهیست از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس .
عباس آباد چهار دانگه
ده کوچکی است از بخش ری شهرستان تهران .
عباس آباد حاجی
دهیست از دهستان حومه خاوری رفسنجان واقع در ۵ هزار گزی شمال خاوری شهرستان رفسنجان .
عباس آباد حجازی
ده کوچکی است از دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک .
عباس آباد خان
دهی است از دهستان در بقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور .
عباس آباد ده نو
دهیست از دهستان برج اکرم بخش فهرج شهرستان بم .
عباس آباد رستم خانی
دهی است از دهستان شرائ بالا بخش وفس شهرستان اراک .
عباس آباد زواره
ده کوچکی است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان .
عباس آباد زیگان
دهی است از دهستان زیگان بخش فهرج شهرستان بم .
عباس آباد سناورد
دهی است جزئ دهستان شرائ بالا بخش کیمیجان شهرستان اراک .
عباس آباد سیف
ده کوچکی است از بخش خرقان شهرستان ساوه .
عباس آباد سیف الدینی
دهی است از دهستان عزیز آباد بخش فهرج شهرستان بم .
عباس آباد شجاع لشکر
دهی است از دهستان دستگران بخش طبس شهرستان فردوس واقع در ۱۲۳ هزار گزی شمال طبس ناحیه ایست جلگه گرمسیر ۳۴ تن سکنه دارد زبان آنها فارسی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات پنبه و گاورس است اهالی به کشاورزی اشتغال دارند
عباس آباد ضرغام
دهی است از دهستان بهنام سوخته بخش ورامین شهرستان تهران واقع در ۳۱۰ هزار گزی شمال خاور ورامین کنار راه خراسان
عباس آباد ضرغامی
دهی است از دهستان کنار رودخانه و فرقان بخش مرکزی شهرستان ساوه واقع در ۱۵۰۰۰ گزی جنوب ساوه و ۴۰۰۰ گزی جنوب ساوه به قم جلگه آب و هوای آن معتدل است ۲۶۵ تن سکنه دارد زبان آنها ترکی و فارسی است آب آن از رودخانه و فرقان تامین میشود محصولات آن چغندر قند و انار است شغل اهالی زراعت و گله داری است صنایع دستی آنها گلیم و جاجیم بافی است راه مالرو دارد این ده قشلاق چند خانوار از ایل بغدادی است
عباس آباد عرب
دهیست از دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع در ۴۵ هزار گزی خاور جغتای ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل است ۴۴۶ تن سکنه دارد زبان آنها فارسی است و آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات و پنبه است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند راه اتومبیل رو دارد
عباس آباد غفور
دهی است از دهستان حومه خاوری شهرستان رفسنجان واقع در ۹ هزار گزی شمال رفسنجان و ۱۰ هزار گزی شمال شوسه رفسنجان بکرمان ناحیه ایست جلگه سردسیر ۲۲۳ تن سکنه دارد زبان آنها فارسی است و آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات پسته و پنبه است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند راه فرعی دارد
عباس آباد قندی
دهی است از دهستان خسرو شیر بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع در ۲۵ هزار گزی شمال خاوری جغتای سر راه شوسه عمومی سبزوار ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل است ۱۷۵ تن سکنه دارد زبان آنان ترکی و فارسی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات پنبه و زیره است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند راه اتومبیل رو دارد
عباس آباد گچی
ده کوچی است از بخش حومه شهرستان نائین واقع در ۲۴ هزار گزی باختر نائین و ۵ هزار گزی شوسه اردستان بنائین زبان آنها فارسی است
عباس آباد معصومه
دهی است از دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران واقع در ۲۴۰۰۰ گزی ورامین و ۶۰۰۰ گزی راه حاجی آباد سالاری جلگه آب و هوای آن معتدل است زبان آنها فارسی است و آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات و صیفی است شغل اهالی زراعت است راه مالرو دارد مزرعه قاسم آباد و علی آباد جزئ این ده است
عباس آباد ملک
دهی است از دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع در ۴۱ هزار گزی خاور جغتای سر راه شوسه عمومی جغتای ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل است زبان آنها ترکی و فارسی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات پنبه کنجد است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند راه اتومبیل رو دارد
عباس آباد ملکان
ده مخروبه ایست از دهستان جندق بیابانک بخش خور بیابانک شهرستان نائین
عباس آباد موقوفه
دهی است جزئ دهستان غار بخش ری شهرستان تهران واقع در ۱۶۰۰۰ گزی ری و ۲۰۰۰ گزی جنوب راه خراسان جلگه آب و هوای آن معتدل است ۱۱۲ تن سکنه دارد زبان آنها فارسی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات صیفی و چغندر قند است شغل اهالی زراعت است راه ماشین رو دارد
عباس آباد نارباغی
دهی است از دهستان بخش حومه شهرستان ساوه واقع در ۲۴۰۰۰ گزی ساوه و ۹۰۰۰ گزی راه عمومی و راه آهن جلگه آب و هوای آن معتدل است زبان آنها ترکی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات انار انجیر است شغل اهالی زراعت است و صنایع دستی جاجیم و پلاس بافی است راه مالرو دارد این ده قشلاق چند خانوار از طایفه شاهسون بغدادی است
عباس آباد کرده
دهی است ازبخش خرقان شهرستان ساوه واقع در ۲۴۰۰۰ گزی راه قدیمی شاه عباسی ناحیه ایست جلگه ۷۵ تن سکنه دارد آب و هوای آن معتدل است زبان آنها ترکی است و آب آن از قنات کوچک تامین میشود شغل اهالی زراعت و گله داری است راه مالرو دارد از ساوه و زرند ماشین میتوان برد
عباس آباد کسب
دهی است از دهستان آورزمان شهرستان ملایر واقع در ۲۱ هزار گزی شمال شهر ملایر و ۵ هزار گزی خاور راه شوسه ملایر بهمدان ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل و مالاریایی است ۲۴۷ تن سکنه دارد زبان آنها فارسی است و آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن : غلات است اهالی بزراعت اشتغال دارند از صنایع دستی زنان قالی بافی است راه اتومبیل رو دارد
عباس آباد کنار جاده
دهی است از دهستان در بقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور واقع در ۱۲ هزار گزی خاور نیشابور واقع در ۱۲ هزار گزی خاور نیشابور ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل است زبان آنها فارسی است و آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند
عباس آبادی
حاج عبدالمطلب ابن محمد حسین اصفهانی از علمائ اواسط قرن سیزدهم هجری قمری و از شاگردان شیخ احمد احسائی است و او را تالیفاتی است از جمله حجیه المظنه بفارسی و الحجه البالغه من اسرار الاعتقادات الاحمدیه
عباس ابوتراب
دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ۳۶ هزار گزی جنوب باختر شوسه عمومی بیرجند ناحیه ایست واقع در دامنه آب و هوای آن معتدل است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات و چغندر است اهالی بکشاورزی گذران میکنند راه مالرو دارد
عباس افندی
معروف به عبدالبهائ بن (میرزا) حسینعلی بهائ الله پیشوای فرقه بهائیه ( و. تهران ۱۲۶۰ه.ق .- ف. ۱۳۴۰ ه.ق ./ ۱۹۲۱ م.). وی سه برادر ناتنی داشت که آنان ( مخصوصا میرزا محمد علی ) در جانشینی بهائ الله و ریاست بهائیه باوی مخالفت بسیار شدید میکرده اند و بهمین مناسبت اتباع عباس افندی خود را [ ثابتین ] و اتباع آن سه برادر را [ناقضین] خوانند . در اواسط سال ۱۹۰۸ م . که انقلاب عثمانی و خلع سلطان عبدالحمید روی داد- همه محبوسان و تبعید شدگان آزاد گردیدند از آن جمله عباس افندی بود که در رمضان ۱۳۲۸ ه.ق ./ ۱۹۱۰ م .از عکا بیرون رفت و بمسافرت پرداخت و از جمله دو بار بمصر رفت و دفعه دوم از مصر بامریکای شمالی سفر کرد ( ۱۹۱۲ م .) و در نیمه همان سال وارد نیویورک شد و در همان سال باروپا آمد و در طی یک سال اغلب ممالک ابوپایی را سیر کرد و در ۱۹۱۳ بمصر شد و از آنجا به حیفا بازگشت و از آن پس آنجا را بجای عکا مقر نهایی خود قرار داد. جنازه وی را در جنب مزار باب بالای حیفا در جبل کرمل دفن کردند . اوراست : تفسیر حدیث کنت کنزا مخفیامقاله سیاح مفاوضات عبدالبهائ ( طبع لیدن ) الواح ( بسیار ).
معروف به عبدالبهائ پسر ارشد میرزا حسین علی نوری معروف به بهائ الله است بهائیان او را غصن اعظم خوانند عباس افندی همراه پدر از ایران به بغداد و از آنجا به عکارفت پس از مرگ پدر ریاست بهائیان بدو محول شد و بر مخالفان خود یعنی طرفداران میرزا محمد علی تفوق جست و از آنجا بسویس و سپس بلندن و پس از آن بپاریس رفت مجددا بمصر بازگشت و در اوایل سنه ۱۹۱۲ میلادی از مصر بطرف امریکای شمالی حرکت و در اواخر سنه ۱۹۱۲ باروپا مراجعت نمود و در ۱۴ دسامبر از سنه مذکور بلیور پول وارد شد و از آنجا در جریان ۱۹۱۳ با آلمان و اطریش و مجارستان رفت و بسیاری دیگر از بلاد اروپا را سیاحت نمود و از آنجا در اواسط ۱۹۱۳ بمصر و از آنجا بحیفا برگشت و آنجا را از این تاریخ به بعد مقرنهائی خود قرار داد وفات عباس افندی در بیست و هفتم ربیع الاول سنه هزار و سیصد و چهل مطابق ۲۸ نوامبر هزار و نهصد و بیست و یک میلادی در حیفا بوده است و در جیل گرملبالای حیفا و شرف سران مدفون شد
عباس اول
عباسبن طولون بن محمد علی پاشا الکبیر سومین خدیو مصر است و بسال ۱۲۲۸ در قاهره متولد و بعد از مرگ عموی خود ابراهیم باشا در سال ۱۱۶ ولایت مصر یافت وی با سلطه اروپائیان بر سرزمین عربستان سخت مخالفت ورزید و در جنگ ترک با روس بانها کمک کرد او اولین کسی است که مدارس نظام و دانشگاه جنگ بعباسیه در قاهره تاسیس کرد وی بسال ۱۲۷۰ هجری در گذشت
عباس بلاغی
دهیست از دهستان به به جیک بخش سیه چشمه شهرستان ماکو واقع در ۴۲ هزار گزی جنوب خاوری سیه چشمه و سه هزار گزی راه ارابه روایشکه – سوبه کران پایین ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن معتدل و سالم است زبان آنها ترکی است آب آن از قنات تامین میشود محصولات آن غلات است اهالی بکشاورزی و گله داری و جاجیم بافی اشتغال دارند راه مالرو دارد
عباس پاشا
نام دو تن از خدیوان مصر : عباس اول . مشهور به عباس پاشا بن ابراهیم بن محمد علی سومین از خدیوان مصر ( جل. ۱۲۶۴ ه.ق ./ ۱۸۴۸ م .- ۱۲۷۰ ه.ق ./ ۱۸۵۴ م .) یا عباس دوم . مشهور به عباس پاشا حلمی بن توفیق پاشا هفتمین خدیو مصر ( و. ۱۸۷۴ م .- جل. ۱۳۰۹ ه.ق./ ۱۸۹۲ م .- خلع ۱۳۳۲ ه.ق ./ ۱۹۱۴م .- ف.ژنو ۱۳۶۴ ه.ق ./ ۱۹۴۴ م .). وی تحصیلات خود را در اتریش بپایان رسانید و از ابتدای سلطنت کوشید که بسلطه انگلستان در مصر خاتمه دهد. در مدت خدیوی خود بسیاری از مالیاتهای جابرانه را با ملغی کرد و یا تخفیف داد و بین او و نایب الحکومه های انگلستان مانند لرد کرامر و لرد کیچنر اختلاف کلی حاصل شد و هنگام شروع جنگ بین المللی اول ( ۱۹۱۴ م.) وی بطرفداری دولت عثمانی قیام کرد و بهمین سبب دولت انگلستان او را از خدیوی معزول کرد و حسین کامل برادر توفیق و پسر اسماعیل را بعنوان سلطان بجای او نشاند ازین تاریخ خدیوان مصر لقب سلطان یافتند و دوران تسلط اسمی و روحانی عثمانی نیز بر مصر خاتمه یافت .
عباس جوب
دهی است از دهستان ییلاق بخش قروه شهرستان سنندج واقع در ۵۵ هزارگزی خاور سنندج و هشت هزار گزی خاور دهکلان و چهار هزارگزی شمال شوسه قروه ناحیه ایست جلگه سردسیر آب آن از چشمه و رودخانه طهماسب قلی تامین میشود محصولات آن : غلات لبنیات است اهالی بکشاورزی و گله داری اشتغال دارند راه مالرو دارد و در تابستان اتومبیل میتوان برد از صنایع دستی زنان : قالیچه جاجیم و گلیم بافی است
عباس خان
دهی است از بخش شیب آب شهرستان زابل واقع در ۲۲ هزار گزی شمال باختری سکوهه و ۱۲ هزار گزی باختر شوسه زاهدان به زابل ناحیه ایست جلگه آب و هوای آن گرم و معتدل است زبان اهالی فارسی است آب آن از رودخانه هیرمند تامین میشود محصولات آن : غلات لبنیات است اهالی بکشاورزی گله داری اشتغال دارند راه مالرو دارد
عباس دوس
گدای معروفی که بلطیف حیل گدایی شهرت داشته و نوشته اند دوس نام قبیله ایست از یمن و عباس از آن قبیله بود ( غیاث ) : [ شکرت چو آرزو شد ز لب شکر فروشش چو عباس دوس زوتر ز شکر فروش گد کن .] ( مولوی ) و گاه [ عباس ] مطلق در این مورد آورند و مقصود هموست : [ پسر سهل گداکو که یکی حال آرد کایت کدیه چو عباس و چو سگ میخوانی .] ( انوری . ۲۵۸ ) رک . قزوینی . یادداشتها ۲۳ – ۲۱ : ۶ .
مردی که بلطائف الحیل مشهور بود چنانکه در جامع الحکایات قصه او مسطور است و دوس قبیله ایست از یمن و ابن عباس از همان قبیله بود در لطائف الحیل است که دیس نام گدائی است که بسیار مکار و مضحک بود
عباس دوم
فرزند شاه صفی صفوی ابن صفی میرزا ابن شاه عباس وی در ۱۸ جمادی الثانی سال ۱۰۴۳ متولد شد و پس از مرگ پدر خود شاه صفی در سال ۱۰۵۲ شب جمعه شانزدهم صفر به سن نه سالگی در کاشان بتخت سلطنت نشست وی بشکار علاقه وافر داشت و تیراندازی را نیکو میدانست خواندن و نوشتن را بعد از رسیدن بسلطنت در شهر قزوین نزد میر مرتضی اصفهانی فرا گرفت
عباس رقه
ده کوچکی است ازدهستان گل تپه فیض الله بیکی شهرستان سقز واقع در ۵۸ هزار گزی شمال خاور سقز و سه هزار گزی جنوب رودخانه سقز
عباس سوم
فرزند شاه طهماسب بعد از عزل طهماسب در سال ۱۱۴۵ در سن ۸ ماهگی از طرف نادرشاه اسما بجای پدر بر تخت سلطنت نشست و نادر شاه نایب سلطنه ایران گردید و این عنوان ظاهری تا سال ۱۱۴۸ که تاجگذاری نادر است باقی بود شاه عباس به سن چهارسالگی در گذشت
عباس علیلو
دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در ۲۴ هزار گزی باختر تازه کند انگوت و ۲۷ هزار گزی راه شوسه گرمی – اردبیل ناحیه ایست واقع در جلگه هوای آن معتدل و گرمسیر است آب آن از چشمه تامین میشود
عباس غنوی
عباس بن عمر و الغنوی از امرای عباسی است که ولایت فارس یافت و بسال ۲۸۷ ق المعتضد او را عزل گرداند و یمامه و بحرین را باقطاع بدو داد وی بامر المعتضد به جنگ قرامطه رفت و بدست آنها گرفتار شد سپس آزاد گردید و به بغداد رفته و مورد انعام و اکرام المعتضد واقع شد
آل عباس
نام بطنی از بنی هاشم از نژاد عباس بن عبدالمطلب
ابن عباس
مولد او مکعه مکرمه به شیب ابوطالب
ابوبکر بن عباس
اوراست کتاب اجزائ ثلاثین قر آن
امیر عباس
در سال ۵۳۴ ه. ق . حاکم کوفه بود
باغ عباس
دهی از مشهد
بندر عباس
بندریست در کنار تنگه هرمز که خلیج فارس را به بحر عمان متصل میسازد و آن تا زمان اخراج پرتغالیها بدست شاه عباس کبیر بنام [ گمبرون ] خوانده میشد . از آن پس بنام [ عباسی ] و [ بندر عباس ] معروف شد و با ترقی بندر بوشهر به تدریج از اهمیت آن کاسته گردید . شهرستان بندر عباس جزو استان ( کرمان ) میباشد . جمعیت ۸۹/۱۰۳ تن .
بنه عباس
دهی از دهستان سلطان آباد بخش رامهرمز است که در شهرستان اهواز واقع شده است ۰
بنی عباس
یا آل عباس یا عباسیان سلسله ای ( از خلفای اسلامی هستند از اولاد عباس بن عبد المطلب موسس این سلسله عبد الله سفاح بکمک ایرانیان – که بسرداری ابو مسلم خراسانی در برابر جور و بیداد خلفای بنی امیه قیام کردند – بخلافت ممالک اسلامی رسیدند . از خاندان عبد الله ۳۶ تن بر قسمتی از ممالک اسلامی و آسیای غربی حکومت کردند ( ۶۵۶ -۱۳۲ ه. ق ./ ۱۲۵۸ – ۷۵۰ م . ) اسامی افراد این خاندان از این قراراست : ۱ – ابو العباس سفاح ( ۱۳۲ ه. ق ./ ۷۵۰ م . ) ۲ – منصور ( ۱۳۶ ه. ق ./ ۷۵۴ م . ) ۳ – مهدی ( ۱۵۸ ه. ق ./ ۷۷۵ م . ) ۴ – هادی ( ۱۶۹ ه. ق ./ ۷۸۵ م . ) ۵ – رشید (هارون)( ۱۷۰ ه. ق ./ ۷۸۶ م . ) . ۶ – امین ( ۱۹۳ ه. ق ./ ۸۰۹ م . ) ۷ – مامون ( ۱۹۸ ه. ق ./ ۸۱۳ م . ) ۸ – معتصم ( ۲۱۸ ه. ق ./ ۸۳۳ م . ) ۹ – واثق ( ۲۲۷ ه. ق ./ ۸۴۲ م . ) ۱۰ – متوکل ( ۲۳۲ ه. ق ./ ۸۴۷ م . ) ۱۱ – منتصر ( ۲۴۷ ه. ق ./ ۸۶۱ م . ) ۱۲ – مستعین ( ۲۴۸ ه. ق ./ ۸۶۲ م . ) ۱۳ – معتز ( ۲۵۱ ه. ق ./ ۸۶۵ م . ) ۱۴ – مهتدی ( ۲۵۵ ه. ق ./ ۸۶۹ م . ) ۱۵ – معتمد ( ۲۵۶ ه. ق ./ ۸۷۰ م . ) ۱۶ -معتضد ( ۲۷۹ ه. ق ./ ۸۹۲ م . ) ۱۷ – مکتفی ( ۲۸۹ ه. ق ./ ۹۰۲ م . ) ۱۸ – مقتدر ( ۲۹۵ ه. ق ./ ۹۰۸ م . ) ۱۹ – قاهر ( ۳۲۰ ه. ق ./ ۹۳۲ م . ) ۲۰ – راضی ( ۳۲۲ ه. ق ./ ۹۳۴ م . ) ۲۱ – متقی ( ۳۲۹ ه. ق ./ ۹۴۰ م . ) ۲۲ – مستکفی ( ۳۳۳ ه. ق ./ ۹۴۴ م . ) ۲۳ – مطیع ( ۳۳۴ ه. ق ./ ۹۴۶ م . ) ۲۴ – طائع ( ۳۶۳ ه. ق ./ ۹۷۴ م . ) ۲۵- قادر ( ۳۸۱ ه. ق ./ ۹۹۱ م . ) ۲۶ – قائم ( ۴۲۲ ه. ق ./ ۱۰۳۱ م . ) ۲۷ – مقتدی ( ۴۶۷ ه. ق ./ ۱۰۷۵ م . ) ۲۸ – مستظهر ( ۴۸۷ ه. ق ./ ۱۰۹۴ م . ) ۲۹ – مستر شد ( ۵۱۲ ه. ق ./ ۱۱۱۸ م . ) ۳۰ – راشد ( ۵۲۹ ه. ق ./ ۱۱۳۵ م . ) ۳۱ – مقتفی ( ۵۳۰ ه. ق ./ ۱۱۳۶ م . ) ۳۲ – مستنجد ( ۵۵۵ ه. ق ./ ۱۱۶۰ م . ) ۳۳ – مستضئ ( ۵۶۶ ه. ق ./ ۱۱۷۰ م . ) ۳۴ – ناصر ( ۵۷۵ ه. ق ./ ۱۱۸۰ م . ) ۳۵ – ظاهر ( ۶۲۲ ه. ق ./ ۱۲۲۵ م . ) ۳۶- مستنصر ( ۶۲۳ ه. ق ./ ۱۲۲۶ م . ) ۳۷ – مستعصم ( ۶۵۶ – ۶۴۰ ه. ق ./ ۱۲۵۸ – ۱۲۴۲ م . )
پسر عباس
مولف مجمل التواریخ عبدالله بن عباس ابن عبدالمطلب را چنین نامیده است
پیر عباس
والی ری
چاه عباس
دهی کوچکی است از دهستان منوجان بخش کهنوج شهرستان جیرفت
حاجی عبدالله عباس
یکی از امرائ زمان امیر تیمور
دره عباس
دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند
رشید عباس
ده از دهستان ذهاب بخش سر پل ذهاب شهرستان قصر شیرین
قلعه عباس
دهی از دهستان کهنه فرود بخش حومه شهرستان قوچان واقع در ۱۵ هزار گزی جنوب قوچان . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است .
گل عباس
دهی است جزئ دهستان بهنام پازکی بخش ورامین شهرستان تهران .
کاکا عباس
دهی است از دهستان گاوبازه شهرستان بیجار

اسم غلام عباس در اسامی پسرانه و دخترانه

عباس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: شیر بیشه ، نام پسر عبدالمطلب عموی پیامبر(ص) ، لقب برادر امام حسین علمدار شجاع صحرای کربلا

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • کتاب زبان اصلی J.R.R
  • دانلود کتاب لاتین
  • خرید کتاب لاتین
  • خرید مانگا
  • خرید کتاب از گوگل بوکز
  • دانلود رایگان کتاب از گوگل بوکز