معنی اسم آذر

برای مشاهده با کیفیت بیشتر، روی تصویر کلیک کنید

 تصویر و معنی اسم آذر

آذر :    (پهلوي) ۱- (در قديم) آتش، نار؛ ۲- ماه نهم از سال شمسي؛ ۳- (در قديم) (گاه شماري) نام روز نهم از ماه شمسي در ايران قديم؛ ۴- (در قديم) (به مجاز) آتشكده؛ ۵- (اَعلام) فرشته نگهبان آتش نزد ايرانيان باستان.

%d8%a2%d8%b0%d8%b1

 

اسم آذر در لغت نامه دهخدا

آذر. [ ذَ] (اِ) (از زندی آتارس ) آتش. آدر. نار :
برافروز آذری اکنون که تیغش بگذرد از بون
فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر.
دقیقی.
همانا که برزوی را مادری
که روز و شب از درد بر آذری.
فردوسی.
بدانست کآن زن ورا مادر است
ز درد دلش جانْش پرآذر است.
فردوسی.
پرستش کنان پیش آذر شدند
همه موبدان دست برسر شدند.
فردوسی.
دویست بود کم از پنج عمر ابراهیم
بشد برو گل و ریحان بسوختن آذر.
ناصرخسرو.
مدان مر خصم را خرد ای برادر
که سوزد عالمی یک ذره آذر.
ناصرخسرو.
ای بسا رزما که از هر سو سپاه
زآب خنجر شعله ٔ آذر کشید.
مسعودسعد.
آذر بزبان پهلوی آتش بود. (نوروزنامه ).
ساغرش پر باده ٔ رنگین چنان آید بچشم
کز میان آب روشن برفروزی آذری.
انوری.
دیدم از سوی چپ او آذری
سوی دست راست حوض کوثری.
مولوی.
بوقت قهر در میدان ز آب آذر برانگیزی
بگاه لطف در کانون آذر گل برویانی.
سلمان ساوجی.
|| آتشکده. بیت النار. بیت النیران. آتشگاه :
پس آزاده گشتاسب برشد بگاه
فرستاد هر سو بکشور سپاه
پراکند گرد جهان مؤبدان
نهاد از بر آذران گنبدان.
دقیقی.
و در آذرمهر و آذرنوش و آذر بهرام و آذر برزین و آذر زردهشت و امثال آن مراد آتشکده های منسوب به این نامها است.
– هفت آذر. رجوع به آتشکده شود.
|| دوزخ. جهنم :
وگر این یکی را فریبند آن دو
خداوند آن خانه ماند در آذر.
ناصرخسرو.
بر من سفر از حضر به است ارچند
این شد چو نعیم و آن چو آذر شد.
علی شطرنجی.
|| نام ماه نهم از سال شمسی ایرانیان مطابق قوس :
ای ماه رسید ماه آذر
برخیز و بده می چو آذر.
مسعودسعد.
گر نیست آب نقش پذیرنده پس چرا
هر بامداد نقش کند باد آذرش ؟
مختاری غزنوی.
همیشه تا بود دی پیش امروز
همیشه تا بود دی پیش آذر.
خاقانی.
اگر نی کلک او شد ناف آهو
و گر نی طبع او شد ابر آذر
چرا بارد به نطق این درّ دریا
چرا بیزد بنوک او مشک اذفر؟
خاقانی.
|| نام روز نهم از ماههای پارسی که در ماه آذر برای توافق نام ماه و روز ایرانیان قدیم جشن گرفتندی و آن را آذرگان نامیدندی و آن را آذرروز نیز گویند : آمدن یاقوتی بار دیگر روز آذرسال بر چهارصدوبیست وچهار از یزدجرد. (تاریخ سیستان ).
ای خردمند سرو تابان ماه
روز آذر می چو آذر خواه.
مسعودسعد.
|| ماه آذار سریانی که آن را رومی نیز گویند :
برخشش بکردار تابان درخشی
که پیچان پدید آید از ابر آذر.
؟ (از فرهنگ اسدی ، خطی ).
ز تو باغ گردد کشفته به آذر
ز تو راغ گردد شکفته بنیسان.
عبدالواسع جبلی.
آذار ببرد آب رخ آذر و کانون
وز درد سر هر دوامان داد جهان را.
سلمان ساوجی.
|| (اِخ ) نام فرشته ٔ موکل آفتاب و امور آذرماه و آذرروز. || مخفف آذرآبادگان. آذربایجان :
وز آنجایگه لشکر اندرکشید
سوی آذرآبادگان برکشید
چو بهرام رخ سوی آذر نهاد
فرستاده آمد ز قیصر چو باد.
فردوسی.
|| در بعض فرهنگها ، نامی از نامهای خدای تعالی و صاعقه و برق.

اسم آذر در فرهنگ فارسی

آذر
لطفعلی بیگ ابن آقاخان بیگدلی شاملو متخلص به آذر شاعر و ادیب قرن دوازدهم هجری ( و. اصفهان ۱۱۳۴ ه.ق . ف. ۱۱۹۵ ه.ق . / ۱۷۸۰ م. ) وی پس از ۱۴ سال اقامت در قم تحصیلات خود را در آنجا به پایان رسانید و بسفرهای متعدد رفت و در سال چهلم زندگی خود یعنی بسال ۱۱۷۴ تذکره آتشکده را تالیف کرد . وی با هاتف و مشتاق و استادان دیگری که دوره بازگشت ادبی را آغاز کرده اند معاصر و معاشر بود . چندی در خراسان و اصفهان و شیراز گذراند و مدتی مداح جانشینان نادرشاه بود و سپس بمدح کریمخان زند پرداخت . به منظومه ای بنام [ یوسف و زلیخا ] تقلید یوسف و زلیخای جامی ساخته علاوه بر این در قصیده و غزل و رباعی سبک شاعران قدیم پارسی گوی را اقتفا کرده است . تذکره ای بنام [ آتشکده ] در ترجمه احوال شاعران پارسی گوی تا زمان خود دارد که مکرر طبع شده .
( اسم ) ۱ – آتش نار. ۲ – ماه نهم از سال شمسی . ۳ – روز نهم از هر ماه شمسی . ۴ – ( اخ ) نام ایزدی است . ۵ – نامی است از نامهای زنان .
آتش
آذر آباد
نام آتشکده در تبریز
آذر آبادگان
آذربایجان
آذر آبادگون
آتشگاه کوره آهنگری
آذر آیین
نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
آذر افروز
( اسم ) ۱ – افروزنده آتش آتش افروز. ۲ – ظرفی سفالین که برای تند و تیز کردن آتش بکار میبرده اند آتش افروز مرغی است .
آتش افروز
آذر افزا
( اسم ) آتش افروز آذر افروز
یعنی ظرف سفالین برای تیز کردن آتش
آذر باد
نام حکیمی بزمان بهرام گور که بهرام را به نصیحت از گفتن شعر بازداشت
آذر باد مهر سپندان
موبد موبدان عهد شاپور ذوالاکتاف وی قسمتی از اوستا را گرد آورد . گفته اند برای جلب اعتماد مردم حاضر شد که نه من روی گداخته برسینه وی ریزند چنین کردند و بدو رنجی نرسید . کلمات قصار و پند هایی بزبان پهلوی بدو منسوب است بنام [ اندرز آتورپات سپندان ] یا [ اندرز آتورپات امهرسپنت ] که جزو متون پهلوی در بمبئی بطبع رسیده و آن نیز به نظم و نثر توسط ملک و شعرائ بهار ترجمه شده است .
آذر بادگان
نام آتشکده که در تبریز بوده و معنی ترکیبی آن نگهدارنده و حافظ و خازن آتش است
آذر بایجانی
( صفت ) منسوب به آذر بایجان ۱ – از مردم آذربایجان اهل آذربایجان ۲ – یکی از گوشه های ماهور ۳ – یکی از گوشه های شور
آذر بایگانی
( صفت ) منسوب به آذربایگان آذربایجانی
آذر بد مار سپندان
موبد موبدان عهد شاپور ذوالاکتاف وی قسمتی از اوستا را گرد آورد . گفته اند برای جلب اعتماد مردم حاضر شد که نه من روی گداخته برسینه وی ریزند چنین کردند و بدو رنجی نرسید . کلمات قصار و پند هایی بزبان پهلوی بدو منسوب است بنام [ اندرز آتورپات سپندان ] یا [ اندرز آتورپات امهرسپنت ] که جزو متون پهلوی در بمبئی بطبع رسیده و آن نیز به نظم و نثر توسط ملک و شعرائ بهار ترجمه شده است .
آذر بد مهر سپندان
موبد موبدان عهد شاپور ذوالاکتاف وی قسمتی از اوستا را گرد آورد . گفته اند برای جلب اعتماد مردم حاضر شد که نه من روی گداخته برسینه وی ریزند چنین کردند و بدو رنجی نرسید . کلمات قصار و پند هایی بزبان پهلوی بدو منسوب است بنام [ اندرز آتورپات سپندان ] یا [ اندرز آتورپات امهرسپنت ] که جزو متون پهلوی در بمبئی بطبع رسیده و آن نیز به نظم و نثر توسط ملک و شعرائ بهار ترجمه شده است .
آذر برز برزین
دلاوریست از ایرانیان باستان مذکور در شاهنامه فردوسی .
آذر برزین
نام پسر فرامرز پسر رستم است که دلاوریهای او در بهمن نامه آمده .
آذر برزین مهر
یکی از سه آتشکده مهم عهد ساسانی محل آن در ریوند ( خراسان ) بوده و به کشاورزان اختصاص داشته است
آذر برزین نامه
منظومه ایست حماسی که قهرمان آن آذر برزین پسر فرامرز است که دختر صور پادشاه کشمیر بود . و هنگام جنگ پدر با بهمن در هندوستان می زیست و چون از کار پدر آگاه شد بیاری او شتافت و نزدیک لشگر گاه بهمن از دریا بر آمد و لشگر بهمن را از پدر خود دانست و دوست وار به جانب آن رفت و گرفتار شد . بهمن او را با خود از سیستان ببلخ برد لیکن در میان راه رستم تورگیلی پهلوان بیاری او آمد و وی را از بند رهایی داد . آذر برزین پس از رهایی با بهمن بجنگ برخاست و میان او و بهمن کارزار ها رفت تا عاقبت پادشاه کیان به حصاری پناه برد و آخر کار بصلح با آذر برزین تن در داد و آذر برزین جهان پهلوان بهمن گردید .
آذر بهرام
نام آتشکده سوم از هفت آتشکده بزرگ پارسیان
آذر پاد مار سپند
موبد موبدان عهد شاپور ذوالاکتاف وی قسمتی از اوستا را گرد آورد . گفته اند برای جلب اعتماد مردم حاضر شد که نه من روی گداخته برسینه وی ریزند چنین کردند و بدو رنجی نرسید . کلمات قصار و پند هایی بزبان پهلوی بدو منسوب است بنام [ اندرز آتورپات سپندان ] یا [ اندرز آتورپات امهرسپنت ] که جزو متون پهلوی در بمبئی بطبع رسیده و آن نیز به نظم و نثر توسط ملک و شعرائ بهار ترجمه شده است .
آذر پرست
آتش پرست
آذر پرستی
دین و عمل پرستیدن آذر
آذر پیرا
سادن و خادم آتشکده
آذر خراد
در چند موضع از فردوسی به نام این آذر برمی خوریم لیکن در فرهنگها ضبط نشده است
آذر خرداد
مصحف [ آذر فره بغ ] است .
نام آتشکده شیراز است که بعضی آنرا پنجمین آتشکده می دانند
آذر خرین
آذر خرداد
آذر روز
( اسم ) روز نهم از ماه شمسی
آذر سنج
پیرو متر
آذر شب
سمندر
آذر طوس
در وامق و عذرای عنصری نام مردی است که مادر عذرا را بدو داده اند
آذر فرنبغ
یکی از سه آتشکده مهم عهد ساسانی که در کاریان ( فارس ) جای داشت . این آتشکده مخصوص موبدان بوده است .
نام یکی از سه آتش مقدس روحانی است که برای حفظ جهان آفریده شده است
آذر فروز
آتش افروز
آذر فزا
( اسم ) آتش افروز آذر افروز
آتش افروز
آذر گشسب
یکی از سرداران معروف خسرو پرویز است که نامش در شاهنامه هم آمده .
آذر گشنسب
یکی از آتشکده مهم عهد ساسانی که در شیز ( آذربایجان ) – تخت سلیمان کنونی – واقع بوده و بشاهان و جنگجویان اختصاص داشته است
آذر گون
( صفت ) برنگ آتش آتشفام آذر فام سرخ فام . ۲ – ( اسم ) گیاهی از تیر. مرکبیان که علفی و یکساله میباشد . ارتفاعش ۲۰ تا ۴۰ سانتیمتر ساقهاش راست و منشعب و بطور خودرو در مزارع و اراضی مزروع غالب نواحی معتدل میروید. ۳ – نوعی شقایق که اطراف گلهایش قرمز و وسطش نقطه های سیاه دارد . ۴ – همیشهبهار ۵ – سمندر
آذر مهر
نام آتشکده نخستین از هفت آتشکده ایرانیان
آذر مهر برزین
یکی از سه آتشکده مهم عهد ساسانی محل آن در ریوند ( خراسان ) بوده و به کشاورزان اختصاص داشته است
آذر نرسه
پسر هرمز دوم نهمین پادشاه ساسانی . پس از مرگ هرمز دوم ( ۳۰۲ یا۳۰۹ الی ۳۱۰ م . ) شورش و جنگ داخلی در گرفت و آذر نرسی پسر او به سلطنت رسید ولی چون اعیان و نجبای مملکت راناراضی کرد پس از چند ماه ازسلطنت خلع شد یکی ازبرادرانش را کور کردند و برادر دیگرش را که هرمز نام داشت بزندان افکندند.
آذر نرسی
پسر هرمز دوم نهمین پادشاه ساسانی . پس از مرگ هرمز دوم ( ۳۰۲ یا۳۰۹ الی ۳۱۰ م . ) شورش و جنگ داخلی در گرفت و آذر نرسی پسر او به سلطنت رسید ولی چون اعیان و نجبای مملکت راناراضی کرد پس از چند ماه ازسلطنت خلع شد یکی ازبرادرانش را کور کردند و برادر دیگرش را که هرمز نام داشت بزندان افکندند.
آذر نوش
در شاهنامه [ نوش آذر ] آمده و آن آتشکده ایست در بلخ که زرتشت در آنجا بدست یک تورانی کشته شد.
آذر همایون
نام دختری از نسل سام سادنه آتشکده اصفهان
آذر هوشنگ
نام نخستین پیغامبری که به ایرانیان مبعوث شده
آذر کده
( اسم ) جایی که زردشتیان آتش مقدس را در آن نگهداری کنند آذرکده آتشگاه.
آذر کیش
( صفت اسم ) آذر پرست آتش پرست .
آتش پرست
آذر کیوان
یکی از روحانیون بزرگ زرتشتی ( قر. ۱۱ ه. ) از مردم شیراز یا حوالی آن ( ف. پتنه ۱۰۲۷ ه. ق .) وی با گروهی از مریدان خود هندوستان شتافت آذر کیوان موسس فرقه ایست مذهبی که ترکیبی است از ادیان زرتشتی اسلام برهمنی و مسیحی . وی را [ ذو العلوم ] لقب داده اند و منظومه ای بنام [ جام کیخسرو ] در شرح مشاهدات وی بدو منسوبست .
نام حکیمی از مردم استخر فارس معاصر و معاشر میر فندرسکی
جشن آذر
آذرجشن آذرخش
گنبد آذر
آتشکده .
ماه آذر
نام دبیر انوشیروان
مهر آذر
پارسی . از موبدان پارس و از مردم اصطخر است به عهد نوشیروان . وی با هرمزد آفرید و چند موبد دیگر از پارس به فرمان نوشیروان بیامده است .
نوش آذر
نوش آذر یا آذرنوش یکی از هفت آتشکده عصر ساسانی است . این آتشکده سابقا نیز وجود داشته و مقام زردشت بوده است و همانجا بود که تورانیان وی را با هشتاد هیربد دیگر بکشتند نظامی گنجوی در اسکندر نامه نام آتشکده مشهور بلخ را [ آذر گشسب ] یاد میکند ولی فردوسی که از آتشکده بلخ نام میبرد آنرا بنام [ نوش آذر ] معرفی میکند و در لشکر کشی ارجاسب میگوید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ وز آنجا بنوش آذر اندر شدند زدو هیربد را همه سرزدند همه زند و استا برافروختند همه کاخ و ایوان همی سوختند
نام یکی از پهلوانان شاهنامه و آن فرزند اسفندیار است ک در جنگ زابل به دست زواره کشته شد .
هفت آذر
هفت آتشکده معروف ایران قدیم : آذر مهر آذر نوش آذر بهرام آذر آیین آذر خرین آذر برزین آذر زردشت .

اسم آذر در فرهنگ معین

آذر
(ذَ) [ په . ] ( اِ.) ۱ – آتش . ۲ – ماه نهم از سال شمسی . ۳ – روز نهم از هر ماه شمسی . ۴ – نام ایزدی .
دی به آذر
(دَ. بِ. ذَ) (اِمر.) نام روز هشتم از هر ماه شمسی .

اسم آذر در فرهنگ فارسی عمید

آذر
۱. آتش.
۲. ماه نهم از سال خورشیدی ایرانی.
۳. [قدیمی] روز نهم از نهمین ماه تقویم اوستایی که ایرانیان قدیم در ماه آذر این روز را به خاطر یکی شدن نام ماه و روز جشن می گرفتند؛ آذرروز؛ آذرگان؛ آذرجشن: ای خردمند سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه (مسعودسعد: ۵۴۶).

اسم آذر در اسامی پسرانه و دخترانه

آذر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: اوستایی-پهلوی
معنی: نام ماه نهم از سال شمسی ، نام فرشته نگهبان آتش ، نام روز نهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
آذرآباد
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام آتشکده ای در تبریز
آذرآیین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
آذرافروز
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: روشن کننده آتش ، از شخصیتهای شاهنامه ، نام یکی از چهار پسر اسفندیار ، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون
آذرافزا
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود
آذران
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتش ها
آذراوغلی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: ترکی , فارسی
معنی: پسر آذر بایجان
آذربابا
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: پدر آتش ، نام پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت
آذرباد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست ، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است ، نام یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
آذربان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نگهبان آتش
آذربانو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بانوی آتش ، نورانی و زیبا مانند آتش
آذربرزین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر(آتش) + برزین(با شکوه)
آذربه
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بهترین آتش ، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان
آذربهرام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام پسر آذرنوش
آذربو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بته ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید
آذربویه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید
آذرپاد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صورت دیگر آذرباد ، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست
آذرپی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای قدمی چون آتش
آذرتاش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی , ترکی
معنی: آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند
آذرتوس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صورت دیگر آذرطوس ، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد
آذرجهان
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتش جهنده ، آتشخیز
آذرجوش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: پهلوانی در داستان سمک عیار
آذرچهر
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای چهره ای چون آتش ، نام پدر آذرداد از خاندان کیانیان
آذرخاتون
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آذر+ خاتون ، بانوی آتش
آذرخش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صاعقه – نام نهمین روز از ماه آذر
آذرداد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: داده آتش ، نام پدر آذرباد از خاندان کیانیان
آذردخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دختر آتش
آذردیس
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مانند آتش
آذررخ
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای چهره ای چون آتش
آذرشب
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است – نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود
آذرشسب
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مخفف آذرگشب ، آتش جهنده ، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است ، آتشکده
آذرشست
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (به ضم شین) پاک منزه شده در آتش ، پنبه کوهی
آذرشن
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آفتاب پرست سمندر – نام پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه
آذرطوس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صورت دیگر آذرتوس ، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد
آذرفر
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای شکوه وجلالی چون آتش ، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
آذرفرنبغ
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت
آذرفروز
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: روشن کننده آتش ، از شخصیتهای شاهنامه ، نام یکی از چهار پسر اسفندیار ، نیز دلداده بهرام در داستان همای و همایون
آذرفزا
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آذرافزا ، آتش افروز ، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود
آذرگشسب
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مخفف آذرگشنسب – یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان – نام فرشته موکل آتش
آذرگشسپ
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مخفف آذرگشنسب – یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان – نام فرشته موکل آتش
آذرگل
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: گلی سرخ رنگ شبیه شقایق
آذرگون
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: گلی است از دسته شقایق ها که رنگش زرد است و میانش مشکی است – به رنگ آتش
آذرماه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش درخشنده
آذرماهان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: ماه آتشین
آذرمه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: رئیس و بزرگ آتشها( آتشکده ها)
آذرمهر
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از آذر+ مهر ، محبت خورشید ، مهربانی خورشید ، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
آذرمهربرزین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از آذر+ مهر+ برزین ، شکوه محبت خورشید ، مهربانی خورشید ، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
آذرمینا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: لعلگون ، سرخ رنگ
آذرنرسی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی
آذرنگ
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: روشن و نورانی ، آتش
آذرنوش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نوش آذر- آتش جاویدوان ، گرمای همیشگی – نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
آذرهمایون
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می کرد٠گویند زمانی که اسکندر خواست این آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد
آذروان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آذربان ، آتش بان ، نگهبان آتشکده
آذرک
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: شراره آتش ، اخگر ، نام دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی
آذرکار
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتشکار
آذرکیش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتش پرست ، دارای دین زرتشتی
آذرکیوان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام موبدی زرتشتی ، مؤسس آیین خاصی به همین نام
آذریاس
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صمغ سداب کوهی
آذرین
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آتشین ، گرم و سوزان
آذریون
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: به رنگ آتش ، معرب آذرگون ، گل آفتابگردان

اسامی مشابه

قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا