آراد : ۱- (اَعلام) (در آیین زرتشتی) نام فرشتهی موکل بر دین و تدبیر امور و مصالحی که به روز آراد متعلق است، روز بیست و پنجم ماه شمسی به نام اوست؛ ۲- (در پهلوی) آرای،…
اسم پسر
اسم های پسرانه, انتخاب نام پسر, نامهای پسرانه, اسم پسر ایرانی, اسامی اصیل ایرانی پسر
آدَرین
آدَرین
آدرین= آتش + ین (پسوند نسبت))، آتشین، سرخ روی.
آتیلا
آتیلا : ۱- (ترکی) (آت به معنی اسب + یلا (صفت))، به معنی چابک، شجاع؛ نامی، نامدار(؟)؛ ۲- (اَعلام) پادشاه هونها [۴۳۴-۴۵۳ میلادی] که به روم شرقی تاخت و کشتار و ویرانی بسیار کرد، در…
آتور
آتور : (پهلوی) ۱- آتش، آذر؛ ۲- (اَعلام) ۱) یک بخش از تقویم قدیمی ایرانی که مغهای دوران پادشاهی ماد بر پایه روح و زروانی آن را تغییر دادهاند؛ ۲) نام فرشتهی در ایران باستان.
آتبین
آتبین : (اوستایی، āthvoya) 1- به معنی از خاندانِ «آثویه»؛ ۲- (در دساتیر) نفس کامل و نیکوکار و صاحب گفتار و کردار نیک و اسعدالسعدا معنی شده است (؟). ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) پدر…
آتا
آتا : (ترکی) ۱- پدر، جد، سرپرست، ریش سفید؛ ۲- (اَعلام) نام پادشاهی در دامنههای شمالی جبال «نیشپو» که در جنوب آن «داگارا» واقع بود. و محتملاً در نقطهای [در جغرافیای قدیم] از ناحیهی صحنه (سنندج)…
آبتین
آبتین : (اَعلام) (= آپتین و آتبین)، ( آتبین.
بِهشاد
بِهشاد : نیکوی شاد.
بِهزاد
بِهزاد : ۱- نیک نژاد، نیکو تبار، نیکو زاده؛ ۲- (اَعلام) ۱) بهزاد نقاش و مینیاتور ساز مشهور اواخر عهد تیموری و اوایل دورهی صفوی، ملقب به کمال الدین؛ ۲) «استاد حسین بهزاد» مشهورترین نگارگر…
بِهروز
بِهروز : ۱- سعادتمند، خوشبخت؛ ۲- همراه با سعادت و خوشبختی؛ ۳- (اَعلام) نویسنده، شاعر و پژوهشگر ایرانی [۱۲۶۸-۱۳۵۰ شمسی] مؤلف در راه مهر، دبیره، تقویم و تاریخ در ایران، خط و فرهنگ و نمایشنامههای…
بِهرنگ
بِهرنگ : نکوتر رنگ، رنگِ نیکوتر.
بَهرام
بَهرام : ۱- به معنای «در هم شکننده مقاومت»؛ ۲- (در گزارش پهلوی اوستا، varhrān،varhrām،vahrām) به «پیروزگر» برگردانده شده؛ ۳- (در نجوم) مریخ؛ ۴- (در گاه شماری) روز بیستم از هر ماه شمسی در ایران؛…
بِهراد
بِهراد : جوانمرد نیکو.
بِهداد
بِهداد : در کمال عدل و داد.
بِهتاش
بِهتاش : (فارسی ـ ترکی) [ به = خوب، بهتر، خوبتر، شخص خوب و دارای اخلاق و رفتار نیکو + تاش(ترکی) (پسوند) = هم، شریک، صاحب به علاوه عنوانی برای امیران ترک.] ۱- به معنی…
بهبود
بهبود :۱- سلامت، تندرستی؛ ۲- درست شدن، درستی، اصلاح.
بَهامین
بَهامین : فصل بهار، بهار.
بَهادر
بَهادر : (شکل فارسی و اردوی واژهی ترکی مفعولیِ «بغاتور» یا «باغاتور») ۱- (در قدیم) دلیر، شجاع، قهرمان؛ ۲-(اَعلام) نام چند تن از پادشاهان در روزگار گذشته.
بَهاءالدین
بَهاءالدین : (عربی) ۱- آن که به آئین و دین خود ارزش دهد؛ ۲- (اَعلام) ۱) شیخ محمّد ابن حسین عاملی (منسوب به جبل عامل) معروف به شیخ بهائی، دانشمند بنام عهد شاه عباس صفوی؛…
بَها
بَها : ۱- قیمت، ارزش؛ ۲- (در عربی) درخشندگی و روشنی؛ ۳- (به مجاز) فر و شکوه؛ ۴- (اَعلام) بهاء زُهَیر، ابوالفضل ابن محمّد ابن علی مُهَلَّبی اَزدی (معروف به بهاء زهیر)، شاعر عرب در…
بنیان
بنیان : بنیاد، آنچه باعث ماندن و پایداریِ چیزی است، اساس، پایه.
بِنیامین
بِنیامین : (عبری) ۱- یعنی پسر دست راستِ من؛ ۲- (اَعلام) آخرین پسر حضرت یعقوب (ع) و برادر تنی حضرت یوسف (ع) که پدرش (حضرت یعقوب) وی را بنیامین نامید. [درباره وجه تسمیهی بنیامین آمده…
بِلال
بِلال : (عربی) ۱- آب و هر آن چه که، گلو را تر کند؛ ۲- (اَعلام) ابن رباح حبشی نام مؤذن و خازن و از یاران خاص و صمیمی پیامبر اسلام(ص).
بَکتاش
بَکتاش : (ترکی) (در قدیم) ۱- فرماندهی یگ گروه، بزرگ ایل؛ ۲- هر یک از خادمان و همراهان یک امیر، بزرگ ایل و طایفه.
بَصیر
بَصیر : (عربی) ۱- بینا؛ ۲- (به مجاز) آگاه؛ ۳- از نامها و صفات خداوند؛ ۴- دانا، بیننده، روشن بین؛ ۵-(اَعلام) ۱) ابوعلی بَصیر کاتب، شاعر و مترسّل نابینای شیعی [قرن ۳ هجری]؛ ۲) حسین…
بَشیر
بَشیر : (عربی) ۱- مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) از القاب پیامبر اسلام(ص)؛ ۲) بشیر ابن سعد ابن ثَعلَبه، ابونعمان صحابی انصاری خَزرَجی که در پیمان…
بِشر
بِشر : (عربی) ۱- گشاده رویی؛ ۲- (اَعلام) بِشر حافی صوفی معروف که در بغداد میزیست و گروهی از صوفیان را در اطراف خود گرد آورد. گویند وی در آغاز به کار لهو و لعب…
بَشّار
بَشّار : (عربی) ۱- بشارت دهنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) از اصحاب امام صادق(ع)؛ ۲) ابومُعاذ بَشّار بن بُرد شاعر نابینا و بلند آوازهی عرب زبان عراقی [قرن۲ هجری] که در شعرهایش ایران و ایرانیان را…
بَسام
بَسام : (عربی) ۱- بسیار تبسم کننده، خوشرو، خندان، گشاده روی؛ ۲- (اَعلام) یکی از شاعران فارسی گوی پس از اسلام در زمان یعقوب بن لیث.
بزرگمهر
بزرگمهر : (اَعلام) ۱) طبق روایات نام وزیر فرزانهی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده اند؛ [برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص…






