اسم دختر حرف ر

رَها

رَها :    نجات يافته و آزاد، با آزادي، آزادانه، رهايي.   اسم رها در لغت نامه دهخدا رها. [ رَ ] (نف ) خلاص. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). جدا. آزاد : ز شادی مبادا دل او رها شدم من ز غم ...

ادامه مطلب ...

روهینا

روهينا :    (در قديم) آهن و فولاد جوهردار، جنسي از پولاد قيمتي، آهن گوهر دار، گوهر آهن.   اسم روهینا در لغت نامه دهخدا روهینا. (اِ) به معنی روهنی است که آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند روهنی ...

ادامه مطلب ...

رونیکا

رونیکا :    (رو + نیکا)، روی زیبا، زیباروی.   اسم رونیکا در لغت نامه دهخدا رونی. (اِخ ) ابوالفرج بن مسعود، شاعر نامی. رجوع به ابوالفرج بن مسعود شود.اسم رونیکا در فرهنگ فارسی رونی ابو الفرج ( صفت ) منسوب به رونه از مردم رونه ...

ادامه مطلب ...

رُونیا

رُونيا :    1- مقلوب نيارو(ي)، آن كه چهره‌اش مثل نياكان است؛ 2- (به مجاز) اصيل و نژاده.   اسم رونیا در لغت نامه دهخدا رونی. (اِخ ) ابوالفرج بن مسعود، شاعر نامی. رجوع به ابوالفرج بن مسعود شود.اسم رونیا در فرهنگ فارسی رونی ابو ...

ادامه مطلب ...

روزانا

روزانا :    (روزان + الف اسم ساز ) 1- منسوب به روز؛ 2- روشنا؛ 3- (به مجاز) تابنده و زيبا.   اسم روزانا در لغت نامه دهخدا روزان. (اِ) ج ِ روز. ایام. رجوع به روز شود. روزان. (اِخ ) ابن صول. پادشاه ...

ادامه مطلب ...

روزا

روزا :    (روز + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به روز؛ 2- (به مجاز) تابنده و زيبا. + ن.ك. روژا.   اسم روزا در لغت نامه دهخدا روز. (اِ) در پهلوی رُچ ، پارسی باستان رئوچه ، اوستا رئوچه ، هندی باستان ...

ادامه مطلب ...

رودابه

رودابه :    (پهلوي) (اَعلام) (در شاهنامه) دختر مهراب پادشاه كابل، همسر زال و مادر رستم دستان.   اسم رودابه در لغت نامه دهخدا رودابه. [ب َ / ب ِ ] (اِخ ) نام دختر مهراب کابلی است که زال او را خواست ...

ادامه مطلب ...

روح‌افزا

روح‌افزا :    1- آنچه به روان انسان شادابي و طراوت مي بخشد، جانبخش، مفرح؛ 2- گوشه‌اي در موسيقي ايراني.   اسم روح افزا در لغت نامه دهخدا روح افزا. [ اَ ] (نف مرکب ) روح افزای. روح فزا. چیزی که بر ...

ادامه مطلب ...

رُکسانه

رُكسانه :    (= ركسانا)، ( ركسانا.   اسم رکسانه در لغت نامه دهخدا رکسانه. [ رُن َ ] (اِخ ) دختر کوهوتانوس که اسکندر مقدونی به وی عشق ورزید و او را بزنی کرد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به اسکندر و روشنک ...

ادامه مطلب ...

رُکسانا

رُكسانا :    (يوناني شده روشنك) 1- روشنك؛ 2- (اَعلام) نام دختر دارا [311 پیش از میلاد] كه اسكندر به موجب وصيت دارا او را به ازدواج خود در آورد. + ر روشنك.   معنی اسم رکسانا رکسانا اسم دخترانه است، معنی رکسانا: ...

ادامه مطلب ...

رُستا

رُستا :    (در قديم) روستا، دِه.   اسم رستا در لغت نامه دهخدا رستا. [ رُ ] (اِ) روستا. (ناظم الاطباء). مخفف روستا به معنی دیه. (از شعوری ج 2 ص 21) : هرکه در رستا بود در روز و شام تا به ماهی ...

ادامه مطلب ...

رَسپینا

رَسپينا :    (پهلوی، pātec) فصل پاييز، پاييز.   اسم رَسپینا در لغت نامه دهخدا رسپینا. [ رَ ] (هزوارش، اِ) به لغت زند، فصل پاییز. (ناظم الاطباء). به لغت زند و پازند فصل پائیز را گویند. (آنندراج ) (برهان ).اسم رَسپینا در ...

ادامه مطلب ...

رَخشنده

رَخشنده :    (صفت فاعلي از رخشيدن)، 1- درخشنده؛ 2- (به مجاز) داراي عظمت و شكوه.   اسم رخشنده در لغت نامه دهخدا رخشنده. [ رَ ش َ دَ / دِ ] (نف ) تابان. رخشان. درخشان. پرتوانداز. (یادداشت مؤلف ). درخشنده. تابنده. ...

ادامه مطلب ...

رَخشان

رَخشان :    (= درخشان)، ( درخشان.   اسم رخشان در لغت نامه دهخدا رخشان. [ رُ ] (نف ) رَخْشان. رخشا. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (از برهان ). صفت فاعلی است از رخشیدن با معنی مبالغه ...

ادامه مطلب ...

  • صفحه 1-212

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به بی بی نیمز است بازنشر مطالب فقط با ذکر لینک مستقیم مجاز است

طراح: پاناب / پشتیبانی و سئو gateweb.ir