معنی اسم غَدیر

غَدير :    (عربي) ۱- آبگيري است بين مكه و مدينه در ناحيه‌ي جحفه؛ ۲- روز يا واقعه غدير كه در ميان مسلمانان حائز اهميت است.

%d8%ba%d9%8e%d8%af%db%8c%d8%b1

اسم غدیر در لغت نامه دهخدا

غدیر.
[ غ َ ] (ع اِ) آبگیر.
آب که سیل سپس گذارد.
(منتهی الارب ).
آبگیر و تالاب که آب باران و سیل در آن جمع شود و ماند.
(غیاث اللغات ) (آنندراج ).
القطعة من الماء یغادرها السیل ، قیل : هو فعیل به معنی مُفاعَل من غادره ، او مُفعَل من اغدره ، و یقال : هو فعیل به معنی فاعل لانه یغدر بأهله ؛ ای ینقطععند شدة الحاجة الیه .
(اقرب الموارد).
هر آب بارانی که در گودالی جمع شده باشد خواه بزرگ و خواه کوچک ، و به هر حال به تابستان نمی ماند.
(معجم البلدان ).
پاره ای از آب که از سیل در جائی فراهم آمده باشد.
گَو که آب در آن گرد آید.
گو آب در دشت .
شَمَر.
(برهان قاطع ذیل شمر).
اِخاذة.
(نصاب ) (المنجد).
ج ، غُدُر ، اغدرة.
و گاهی غُدُر جمع غدیر را به تسکین مخفف کنند و غُدر گویند.
(از اقرب الموارد).
صاحب منتهی الارب جمع غدیر را غُدَر نیز آورده است و این اشتباه از متن قاموس روی داده است ولی صاحب تاج العروس گوید: در اصول مصححه از قبیل النهایة و اللسان ثابت شده است که جمع غدیر ، غدر به ضمتین است ، مانند طریق و طرق ، سبیل و سبل و نجیب و نجب ، و قیاس همین است : کس را خدای بی هنری تربیت نداد بیهوده هیچ سیل نیاید سوی غدیر.
منوچهری .
از تبش گشته غدیرش همچو چشم اعمشان وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن .
منوچهری .
ز ریگ و نقش مار گرد ریگ پُر غدیرها و آبگیرهای او.
منوچهری .
دل و دامن تنور کرد و غدیر سرو و لاله کناغ کرد و زریر .
عنصری (از لغت فرس ).
بخار تیره و از ابر دشت مینارنگ یکی بسان غبار و دگر بسان غدیر.
عنصری .
راه یکی است و گرد بر گرد بیشه و آبها و غدیرها و جویها.
(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۶).
هرکسی شعر سرایند ولیکن سوی عقل دُر به خرمهره کجا ماند و دریا به غدیر؟ سنائی .
گر همی درد عنبرت باید بحرها هست در غدیر مباش .
سنائی .
سبک عزم بازآمدن کرد پیر که پر شد ز سیل بهاران غدیر.
سعدی (بوستان ).
آب خوش کو روح را همشیره شد در غدیری زرد و تلخ و تیره شد.
مولوی (مثنوی ).
و دو غدیر است یکی بوم پیر گویند ودیگر بوم جوان ، و بر هر غدیری آتشگاهی کرده است .
(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ۱۳۸).
– غدیر خم ؛ رجوع به همین ترکیب شود.
|| نهر و جمع آن همان جموع مذکور است .
(اقرب الموارد).
|| شمشیر.
(منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
غدیر.
[ غ َ ] (اِخ ) نام پدر بشامه ٔ شاعر از بنی غیظبن مرةبن عوف بن سعدبن ذبیان است .
(تاج العروس ).
غدیر.
[ غ َ ] (اِخ ) نام پدر شاعر از بنی ثعلبة بن سعدبن عوف بن کعب بن جلال بن غنم بن غنی .
(تاج العروس ).
غدیر.
[ غ َ ] (اِخ ) (الَ .
.
.
) از آبهای بنی الضباب است به فاصله ٔ سه شب راه از حمای ضریه از جهت جنوب .
(معجم البلدان ).
غدیر.
[ غ َ ] (اِخ ) (الَ .
.
.
)آبی است متعلق به بنی جعفربن کلاب .
(معجم البلدان ).
غدیر.
[ غ َ ] (اِخ ) (الَ .
.
.
) شهر یا قریه ای است در مغرب و از قلعه ٔبنی حماد نصف روز راه فاصله دارد.
(معجم البلدان ).
غدیر.
[ ] (اِخ ) نام اسب شریح بن الاحوص از بنی جعفربن کلاب .
(البیان و التبیین چ قاهره به اهتمام حسن سندوبی ج ۳ ص ۴۷).
غدیر.
[ غ ُ دَ ] (ع اِمصغر) تصغیر غدر ، به معنی بی وفائی است .
|| تصغیر غَدیر ، آب .
(معجم البلدان ).
غدیر.
[ غ ُ دَ ] (اِخ ) (الَ .
.
.
) رودباری است به دیار مضر .
(منتهی الارب ).
واد بدیار مضر.
(تاج العروس ).
واد فی دیار مضر ، له ذکر فی الشعر.
(معجم البلدان ).
غدیر.
[ غ ِدْ دی ] (ع ص ) مرد بی وفا.
(منتهی الارب ) (آنندراج ).
غادر.
(اقرب الموارد).<

اسم غدیر در فرهنگ لغت معین

غدیر
(غَ) [ ع . ] (اِ.) آبگیر ، تالاب .

اسم غدیر در فرهنگ عمید

غدیر
۱. آبگیر؛ تالاب. ۲. جای جمع شدن آب باران در بیابان. ۳. آب راکدی که از سیل باقی بماند.

اسم غدیر در فرهنگ فارسی

غدیر
( اسم ) آبگیری که آب باران و سیل در آن جمع شود و بماند آبگیر تالاب .
مرد بیوفا غادر
غدیر آباد
دهی از دهستان رادکان بخش حومه شهرستان مشهد است در ۹۰ هزار گزی شمال باختری آن شهرستان و ۲ هزار گزی جنوب باختری رادکان قرار دارد جلگه سردسیر
غدیر الاسفل
غدیری است متعلق به ربیعه بن کلاب
غدیر الاشطاط
ناحیه ایست نزدیکی عسفان عبدالله قیس الرقیات
غدیر الصلب
آبی است متعلق به بنی جذیمه
غدیر حبسه
دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز است که در ۳۶ هزار گزی جنوب خاوری آن شهرستان و در یک هزار گزی راه فرعی خلف آباد به اهواز قرار دارد گرمسیر است
غدیر خم
آبگیری است بین مکه و مدینه در ناحیه جحفه واقع در دومیلی جحفه . چشمه ای در آن میریخته و میان آن دو مسجد رسول الله ص قرار داشته . یا روز ( یوم ) یا واقعه غدیر خم . غدیر خم در میان مسلمانان حائز اهمیت است زیرا پیغمبر ص در موقع بر گشتن ازحجه الوداع در این ناحیه خطبه ای ایراد کرد و در ضمن آن گفت : من کنت مولاه فهذاعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادلحق معه حیث کان . شیعه باستناد همین حدیث علی ۴ را جانشین پیغمبر دانند و اهل سنت [ مولی ] را به [ دوست ] تعبیر کنند .
غدیری است بین مکه و مدینه و فاصله آن تا جحفه دو میل است موضعی است میان حرمین در ناحیه جحفه بر سه میلی آن و گفته اند نزدیک جحفه بر یک میلی آن است و ذکر آن در حدیث آمده است
غدیر دریا
دهی از دهستان چارکی بخش لنگه شهرستان لار است و در ۱۱۵ هزار گزی شمال باختری لنگه شمال کوه حمر قرار دارد جلگه و گرمسیر و مرطوب و مالاریائی است
غدیر سفلی
دهی است که در هشت فرسخ و نیم میانه شمال و مغرب چارک قرار دارد
غدیر صابری
دهی از دهستان چارکی بخش لنگه شهرستان لار است و در ۱۱۴ هزار گزی شمال باختری لنگه دردامنه شمالی کوه بهمن قرار دارد جلگه و گرمسیر و مرطوب و مالاریائی است
غدیر علیا
دهی است که در هشت فرسخ و نیم میانه شمال و مغرب جارک قرار دارد
غدیر قلیاد
ابن عبدر به در عقد الفرید قلیاذ را یکی از ایام عرب ذکر کرده
خم غدیر
غدیر خم
روز غدیر
روز هیجده ذی الحجه که در نزد شیعیان بسیار محترم است .
عید غدیر
یا عید غدیر خم خم موضعی است ما بین مکه معظمه و مدینه منوره که روز هجدهم ذی حجه سال دهم هجرت حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه در آنجا صادر گشت و تا امروز روز مزبور نزد امامیه جشنی بزرگ است
قلعه غدیر
دهی از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۲۰ هزار گزی شمال باختری اهواز و کنار شوسه اهواز به سوسنگرد موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن گرم سیری است .
کبود غدیر
آبگیر کبود رنگ کنایه از آسمان است

اسم غدیر در اسامی پسرانه و دخترانه

غدیر
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: آبگیر ، تالاب ، نام آبگیری میان مکه ومدینه که در آنجا پیامبر(ص) ، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد
غدیره
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: گیسوی بافته شده ، قسمتی از گیاه

دانلود

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا