معنی اسم طه

طه :    (عربي) (= طاها) (اَعلام) ۱) بيستمين سوره از قرآن كريم داراي صد و سي و پنج آيه؛ ۲) طه به لغتِ طي «يا محمّد» مي‌باشد يعني اي محمّد، و به قولي نام پیامبر اسلام(ص) مي‌باشد. + ن.ك. طاها.

%d8%b7%d9%87

اسم طه در لغت نامه دهخدا

طه .
[ طا ها ] (اِخ ) نام سوره ٔ بیستم از قرآن کریم .
شماره ٔ آیات آن یکصدوسی وپنج و نزول آن در مکه ٔ معظمه است و قبل از سوره ٔ انبیاء و پس از سوره ٔ مریم واقع است .
و طه اسم فعل است ، یعنی آرام کن .
یا به معنی «یا رجل » است ، به لغت حبشیه .
(منتهی الارب ) (آنندراج ).
و من قراء طه باشباع الفتحتین ، فحرفان عنده من الهجاء.
(منتهی الارب ).
کوفیان طه را آیتی شمردند ، و دیگران نشمردند.
ابوعمرو بفتح طا و اماله ٔ «ها» خواند ، و حمزه و کسائی و خلف و ابوبکر الاعشی و عبدالرحمن ، به اماله ٔ هر دو طِه ِ خواندند.
اهل شام و مدینه بین بین خواندند هر دو ، و باقی قراء به تفخیم هر دو.
و عیسی بن عمر در شاذ برعکس قرائت ابوعمرو خواند و حسن بصری در شاذ خواند طَه ْ ، باسکان الهاء و گفت تفسیرش آن باشد که : ای مرد.
مفسران در معنیش خلاف کرده اند ، عبداﷲ عباس گفت قسم است بنامی از نامهای خدای تعالی که به او قسم کرد و مجاهد و حسن بصری و عطا و ضحاک گفتند: معنی این کلمه آن است که : یا رجل ، ای مردا.
عکرمه گفت هو بلسان الحبشه یا رجل .
سعید جبیر گفت به نبطی هم این معنی دارد.
سدی و ابامالک گفتند: یا فلان .
کلبی گفت بلغت عک «یا رجل » باشد.
قال : ان السفاهة طه فی خلایقکم لاقدس اﷲ ارواح الملاعین .
و قال آخر : هتفت بطه فی القتال فلم یجب فحقت لعمری ان یکون صوائلا.
مقاتل گفت معنی طه آن است که طاء الارض بقدمیک .
وگفت سبب آن بود که رسول علیه السلام در نماز یک پای برگرفتی و بر یک پای بایستادی تا رنج بیش بودی و ثواب بیشتر ، خدای تعالی این آیت فرستاد و گفت : هر دو پای بر زمین نه .
محمدبن کعب القرظی گفت : خدای تعالی قسم کرد بطول و هدایتش و مقسم علیه که جواب قسم است ، قوله :ماانزلنا علیک القرآن َ لتشقی .
جعفربن محمد الصادق علیه السلام گفت : طه طهارت اهل بیت رسول است .
آنگه این آیت برخواند: انما یرید اﷲ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً.
(تفسیر ابوالفتوح رازی سوره ٔ ۳۳ (الاحزاب ) از آیه ٔ ۳۳).
هندوشاه نخجوانی در نعت خاتم الانبیاء صلواة اﷲ و سلامه علیه گفته : پیشوای دو جهان قافله سالار وجود کوست مقصود ز یاسین و مراد از طه .
هندوشاه نخجوانی .
|| کنایه از آل رسول (ص ) است .
آل طه .
رجوع به آل طه شود.
|| پیغمبر اسلام (ص ) : کید حسود بدنسب با چون تو شاه دین طلب خاریست جفت بولهب در راه طه ریخته .
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ۳۹۲).
طه .
[ طا ها ] (اِخ ) ابن ابراهیم الاربلی .
صاحب فوات الوفیات در ذیل نام وی به ایراد دو بیت ازاشعار او بسنده کرده و گوید «من شعره » : دع النجوم لطرقی یعیش بها و انهض بعزم صحیح ایها الملک ان النبی و اصحاب النبی نهوا عن النجوم و قدعاینت ما ملکوا.
(از فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۹۵).
طه .
[ طا ها ] (اِخ ) ابن محمد البیقونی .
رجوع به «عمر» (الشیخ طه البیقونی ) در معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳ شود.
طه .
[ طاها ] (اِخ ) ابن محمد الدمیاطی .
وی در سابق مصحح چاپخانه ٔ بولاق بوده و بسال ۱۳۲۵ هَ .
ق .
وفات یافته است .
او راست کتابی بنام «کفایة المستکفی من الفن الصرفی » و این کتاب منظوم است و بسال ۱۳۱۱ هَ .
ق .
در بولاق بطبع رسیده است .
(معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).
طه .
[ طاها ] (اِخ ) ابن مهنا الجبرینی الشافعی المحتد الحلبی المولد ، العالم الفاضل المتقن العلامة المحقق واحدالدهر فی الفضائل .
وی مفسرو محدث و بعلوم عقلی و نقلی محیط و مردی تیزخاطر و صاحب هوشی سرشار بود.
در غور بمطالب بسی عمیق و مدقق بود با زهد و عفافی مفرط.
در سال ۱۰۸۴ هَ .
ق .
قدم بعرصه ٔ وجود نهاد و بالفطره در عالم آفرینش خواهان دانش به دنیا آمد.
از دانشمندان عصر خویش به فراگرفتن علوم مشغول گردید و تا سن بلوغ دست از طلب علم بازنداشت و تا سال ۱۱۳۱ سعی و کوشش او در تحصیل ادامه پیدا کرد و در آن سال مسافرتی بحجاز کرد.
صحیح بخاری را نزد شارح آن المتقن الضابط ابومحمد عبداﷲبن سالم البصری استماع کرد و از وی اجازه ٔ روایت صحیح بخاری وسایر کتب به دست آورد.
علوم عربیت را نزد شیخ عبد مصری فراگرفت .
شیخ تاج الدین قلعی و شیخ عبدالقادر که هر دو مفتی مکه بوده اند از مشایخ صاحب ترجمه بشمار میروند ، همچنین نزد شیخ یونس مصری و شیخ ابوالحسن السندی ثم المدنی نیز استفاده ها برد و سپس به وطن خویش بازگشت و اشتغل بالافادة و الحق الاحفاد بالاجداد وز آن پس بحجاز بازگشت بسال ۱۱۶۱ و در مکه نزدیک به دو سال اقامت گزید و پس از آن به وطن خویش مراجعت کرد.
بر صحیح بخاری تا باب مغازی تعلیقاتی نوشته و تراجم احوال کسانی را که در غزوه ٔ بدر با حضرت پیغمبر صلواة اﷲ علیه و آله همراه بوده کتابی فراهم آورده ، و جز آنچه نام برده شد نیز تحریراتی دارد.
خلقی بیشمار از دانش وی استفاده ها کردند.
با دوستان خویش همواره مزاح و مداعبه داشت .
و کان یعانی حرفة الالاجة ینسج و تباع .
(ظ.
منظور الیجه بافی است که میبافته و بفروش میرسانده ، و بعد از این جمله هم جمله ٔ دیگری آورده که ترجمه اش این است : برای وی غیر ازین راه طریق دیگری جهت زندگانی نبود).
وی شعر نیز میگفت و این قصیده در وصف شمائل حضرت ختمی مرتبت صلی اﷲ علیه و آله از اوست : یا اهیل النقا لقدهمت وجدا فی هواکم و قد جفا الجفن سهدا ماتناسیت للربوع لسلع سل من الرکب من تناسیت عهدا کیف انسی و فیکم ُ من تسامی فی سماء السماء فخراً و مجدا خاتم الرسْل سید الکون طه من غدا فی شمائل الحسن فردا ذوجبین سما الهلال و وجه اخجل البدر بالبها اذ تبدی ̍ فی اساریره سنا الشمس تجری من سناه اهتدی الذی ضل رشدا اهدب الجفن فوق خد اسیل اکحل العین بالنفوس مفدی ̍ افرق السن ان تبسم تلقی مثل حب الغمام والدر نضدا ازهراللون انفه کان اقنی بالقنا للعدی ابادو اردی ̍ شثن الکف للکرادیس ضخم راحتاه جوداً من البحر اندی ̍ ربعة کان ان مشی یتکفاء رجل الشعر لیس سبطاً و جعدا کان فخماً مفخماً یتلألأ خافض الطرف اکثر الخلق حمدا بین کتفیه مثل بیض حمام خاتم الانبیاء للخلق مبدا و مغیث لمن اتی مستجیراً من ذنوب فاضت علی البحر مدّا و صریخ ٌ لمستریح خطوب قد توالت علیه عکساً و طردا ورؤف ٌ بنا و ایضاً رحیم ٌ کم حبانی فضلاً و للخیر اسدی ̍ یا رسول الوری سمیک طه قد سعی فی الهوی مکباً مجدّا کلما کان یستعد لرشد اخرته القیود عما استعدا وَ هْوَ قد حل فی حماک و حاشا ان ینال المنیخ ُ بالباب ردّا و صلوة الاله فی کل آن مَعْ سلام الی ضریحک یهدی ̍ و الی الاَّل و الصحاب جمیعاً ما سنا کوکب بأفْق تبدی .
وفات ابن مهنا هنگام چاشتگاه روز پنجشنبه بیست وچهارم ربیعالاول بسال ۱۱۷۸ به وقوع پیوست .
در اواخر ماه صفر مریض و بستری شد و قریب ده روز در منزل متوقف بود ، و در ایام بیماری اختلالی در مشاعرش رخ داد.
پسری و دختری از وی باقی ماند.
در بیرون باب المقام بطرف مغرب اورا بخاک سپردند و مدفن او در شمالی ِ قبةالعوامید واقع شده است .
از مرگ وی مردم همگی قرین غم و اندوه و مصیبت زده بودند.
یکی از نویسندگان که ترجمه ٔ احوالی از وی نوشته ، ضمناً گوید: بامداد روز وفات وی در حالی که جماعتی از خویشان و اقارب نزد وی نشسته و از آن جمله خواهرزادگان و گروهی از زنان صالحه ٔ سالخورده ٔخانواده ٔ وی نیز حاضر بودند ، مرغی سبزرنگ از هوا فرودآمده دوری چند بر گرد وی بگشت و سپس بر روی سینه ٔ وی بنشست و بسوی آسمان برپرید.
سید عبداﷲ یوسفی حلبی در ماده ٔ تاریخ وفات وی این ابیات را سروده است : بُشری لطه حیث حا- زَ فضائلاً عقلاً و نقلا لقد ارتضاه و قد حبا- ه ُ اﷲ مغفرةً و فضلا لما غداالفردوس فی دار البقاء له محلا ارّخته بعلی الجنا- ن ِ مُحدِث ُ الشهباء حلا.
(سبک الدُرر ج ۱ ص ۲۱۹).
وی راست شرحی بر ترجمه ٔ احوال اهل بدر (کسانی که درغزوه ٔ بدر در راه اسلام جهاد میکرده اند) که بسال ۱۱۶۴ هَ .
ق .
از تألیف آن فراغت یافت .
متن این کتاب ازشیخ عبداللطیف البقاعی است و شرح مزبور بسال ۱۲۹۴ هَ .
ق .
در بولاق بطبع رسیده است .
(معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۲۵۹).
و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۵۲ شود.
محمد راغب طباخ ، در تاریخ حلب بنقل از تاریخ ابن میرو ، اشعار ذیل را به طه ابن مُهنا نسبت داده است : قم الی روضة الحبیب و باکر و اغتنم فرصة الزمان فبادر ان ّ مرعی الشباب یعشو سریعاً و ربیع السرور کالطیف زائر و الثم الثغر و ارتشف ریق حب ان ّ لثم الثغور یجلو الخواطر فی زمان الربیع و النهر جار فی حیاض الریاض و الزهر زاهر باختلاف الالوان یزهو و یزکو باصفرار منه تسر النواظر و احمرارٌ کحمرة من عقیق مَعْ بیاض کالدر للعقل باهر و طیورٌ علی الغصون تغنی کل الف منها لالف تناظر.
قال و هی قصیده طویلة.
(اعلام النبلا ج ۷ ص ۳۴).
طه .
[ طا ها ] (اِخ ) الاسکندری .
وی آموزگار علوم عربی در مدرسه ٔ خلیل آغا درقاهره ٔ مصر و از خدام مقام حضرت ابراهیم علیه السلام واقع در مصر بوده است .
او راست المقاصد الوفیة فی قواعد علم العربیه ، این کتاب بجمله ٔ: صرف اللهم (ظ: صرف ُ الهم ّ نحو حمداﷲ) من اعظم النعم آغاز شده و در مصر بطبع رسیده است .
(معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).
طه .
[طا ها ] (اِخ ) (افندی ) انور.
وی صرّاف محکمه ٔ ملّی اسکندریه بود.
او راست مختصری لطیف و تألیفی عالی در قواعد چهار عمل اصلی علم حساب برای دبستانهای ملی ، و بصورت پرسش و پاسخ است و بسال ۱۳۰۷ هَ .
ق .
در مصر چاپ گردیده است .
(معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).<

اسم طه در فرهنگ عمید

طه
بیستمین سورۀ قرآن کریم ، مکی ، دارای ۱۳۵ آیه؛ حکیم؛ کلیم. * آل طه: [مجاز] آل رسول.

اسم طه در فرهنگ فارسی

طه
ابن مهنا جبرینی شافعی دانشمند مفسر و محدث ( و. حلب ۱۰۸۴ – ف. ۱۱۷۸ ه.ق .). وی در علوم و نقلی تبحر داشت و مردی تیز خاطر و صاحب هوش سرشار بود. طه از دانشمندان عصر استفاده کرد و تا سال ۱۱۳۱ بتحصیل ادامه داد و در آن سال سفری بحجاز کرد و صحیح بخاری را نزد شارح آن را ابو محمد عبدالله بن سالم بصری استماع نمود و از وی اجازه روایت صحیح و دیگر کتب را بدست آورد و علوم عربیت را نزد شیخ عبد مصری آموخت . شیخ تاج الدین قلعی و شیخ عبد القادر که هر دو مفتی مکه بوده اند از استادان طه بشمار میروند . وی سپس بوطن خود بازگشت و بافاده مشغول شد و بار دیگر بحجاز رفت ( سال ۱۱۶۱ ه.ق .) و نزدیک دو سال در مکه اقامت گزید و مجددا بموطن خود برگشت . طه بر صحیح بخاری تاباب مغازی تعلیقاتی نوشته و تراجم احوال کسانی را که در غزوه بدر با پیغمبر ( ص ) همراه بودهاند فراهم آورد ( لغ.)
انور . وی صراف محکمه ملی اسکندریه بود مشاغل : در سال ۱۹۱۹ طه حسین به مصر برگشت و به سمت استادی دانشکده ادبیات منصوب گردید و فعالیت های روزنامه نگاری خود را تعقیب کرد .
طه حسین
( دکتر ) ادیب و محقق معاصر مصری ( و. ماقاقا ( مصر علیا ) ۱۸۸۹ ف. ۱۹۷۳ م . ) وی در سن سه سالگی نابینا گردید. تحصیلات ابتدایی او در مدرسه دهکده برای فرا گرفتن قر آن آغاز شد. در سال ۱۹۰۲ م . پدرش او را بدانشگاه ازهر فرستاد و وی در آنجا بتحصیل زبان عربی و ادبیات و تمدن اسلامی و حکمت الهی پرداخت . در سال ۱۹۱۲ م . مجبور شد ازهر را بدون گرفتن شهادتنامه ترک کند. استادان وی چنین داوری کردند که اعطای دیپلم بکسی که طبعی چنان سرگش دارد کار خطرناکی است .وی با روزنامه نگاری نخستین فعالیت خود را آغاز کرد سپس وارد دانشگاه مصر شد و پایان نامه مشهور خود را درباره ابوالعلائ معری بنام [ ذکری ابی العلائ ] نوشت . در سال ۱۹۱۴ دانشگاه او را مامور مطالعات علمی کرد و بفرانسه فرستاد . وی سالهای اول جنگ را نخست در مونپلیه و سپس در پاریس گذرانید و در آنجا بتحصیل زبانهای لاتینی و یونانی پرداخت و در ادبیات لیسانسیه شد و سپس پایان نامه تحصیلی خود رادرباه اصول عقاید اجتماعی ابن خلدون بنام [ فلسفه اجتماعی ابن خلدون ] در سوربن گذرانید. در سال ۱۹۱۷ با دختری دانشجو که با او در سوربن تحصیل میکرد ازدواج نمود و از او صاحب یک پسر و یک دختر شد. در سال ۱۹۱۹ طه حسین بمصر بازگشت و بسمت استادی دانشکده ادبیات ( دانشگاه قاهره ) انتخاب شد ولی چون با دستور های فواد اول مخالفت میورزید از خدمت بر کنار گردید. در سال ۱۹۳۶ دوباره بمقام سابق منصوب شد. در سال ۱۹۴۲ او را بمعاونت وزارت فرهنگ برگزیدند و سپس ریاست دانشگاه اسکندریه بدو محول گردید و وی آن دانشگاه را تاسیس کرد. در سال ۱۹۵۰ وزیر فرهنگ شد و تعلیمات مجانی دورههای مقدماتی و ابتدائی و متوسطه را بر قرار کرد و سپس بتاسیس دانشگاه اسیوط پرداخت . علاوه بر این تاسیس انستیتوی تحصیلات اسلامی در مادرید و ایجاد کرسی در شهر نیس و تاسیس مدرسه زبانهای مختلف در قاهره تحت توجه او صورت گرفت . در ۱۹۵۵ بریاست انجمن رجال ادب مصر انتخاب گردید ودر سال ۱۹۵۶ بعضویت شواری عالی ادب و هنرهای زیبای مصر منصوب شد و سپس بعضویت فرهنگستان ادبی پاریس و فرهنگستان تاریخی مادرید پذیرفته گردید. وی عضو فرهنگستان های مایانس ( آلمان ) و دمشق و تهران و بغداد و رم نیز بوداز آثار اوست : [ الایام ] ( روزها ) که بزبانهای فرانسوی انگلیسی آلمانی ایتالیایی اسپانیایی روسی فارسی چینی و غیره ترجمه شده [ آینده تعلیم و تربیت در مصر ] که بزبان انگلیسی ترجمه شده و در آمریکا انتشار یافته است . وی داستانهای کوتاه و مقالات و رسایل تحقیقی بسیار دارد .

اسم طه در اسامی پسرانه و دخترانه

طه
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: طهماسپ
طهماسپ
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارنده اسب نیرومند ، از شخصیتهای شاهنامه ، نام پادشاه پیشدادی ایران ، پدر
طهمورث
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: از شخصیتهای نام پسر هوشنگ پادشاه پیشدادی
طهور
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: آنچه آلودگی را پاک کند ، پاک کننده
طهورا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: پاکیزه – پاک کننده

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • اسم خودمه دیگه معلومه توپه دمم گرم ههه

  • من اسم مورد علاقم طاها هست. معنی اش یعنی “یا رجل،” یعنی”ای مرد”

  • وای من عاشق این اسمم.چون عاشق یکی شدم که اسمش طاها هستش😊