معنی اسم هُما

هُما :    ۱- (در پهلوي)، فرخنده؛ ۲- پرنده‌اي با جثه‌اي نسبتاً درشت از خانواده‌ي لاشخورها، داراي بال‌هاي بلند، دُم بلندِ لوزي شكل به رنگ خاكستري و يك دسته مو در زير منقار. [هما به خوردن استخوان مشهور است و قدما مي‌پنداشتند سايه‌اش بر سر هر كس بيفتد به سعادت مي‌رسد و در بعضي منابع با عقاب تخليط شده است] ۳-(اَعلام) هما در «فروردين يشت» اوستا دختر «كي گشتاسب» و خواهر اسفنديار است؛ ۴- (هماي) در اساطير اقوام هندو ايراني بلند پروازترين پرنده است.

 

 

اسم هما در لغت نامه دهخدا

هما. [ هَُ] (اِ) مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایه ٔ او افتد به دولت و سلطنت رسد. (غیاث ). همای. پشتش سیاه مایل به خاکستری، سینه اش حنایی بی نقش، دو شاخ مانند شاخ بوم و ریش زیبا و بالهایی از قره قوش بلندتر دارد. (یادداشت مؤلف ). در ادبیات فارسی او را مظهر فرّ و شکوه دانند و به فال نیک گیرند :
تو فرّ همایی و زیبای گاه
تو تاج کیانی و پشت سپاه.
فردوسی.
درفشی ز پیل سیه پیکرش
همایی ز یاقوت سرخ از برش.
فردوسی.
نیکوتر از بهاری، زیباتر از نگاری
چابک تر از تذروی فرخ تر از همایی.
فرخی.
زاغ حرص و همای همت را
ریزه ٔ استخوان نمی یابم.
خاقانی.
خوانده به چتر شاه بر چرخ آیةالکرسی ز بر
چترش همایی زیر پر عرش معلا داشته.
خاقانی.
تا همایم خوانده ای در کام دل
هرنواله استخوان می آیدم.
خاقانی.
با جهل مجوی زهد ازیرا
کز جغد نیامدت همایی.
نظامی.
فرّهمای ملکی داشتی
اوج هوای فلکی داشتی.
نظامی.
چون تو همایی شرف کار باش
کم خور و کم گوی و کم آزار باش.
نظامی.
که هریک بود در میدان همایی
به دعوی گاه نخجیر اژدهایی.
نظامی.
بدین طاوس کرداری، همایی
روان شد چون تذروی در هوایی.
نظامی.
و رجوع به همای شود.
هما. [ هَُ ] (ع ضمیر) ضمیر است برای تثنیه ٔ مؤنث و مذکر. (یادداشت مؤلف ). ایشان دو مرد یا ایشان دو زن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
هما. [ هََ ] (ع صوت ) هما واﷲ؛ به معنی اما واﷲ است. برای تحقیق تالی خود آید. تقول : هما ان زیداً عاقل ؛ یعنی درحقیقت او عاقل است. (منتهی الارب ).
هما. [ هَُ ] (اِخ ) میرزا صادق دیباچه نگار، از مردم مرو. (دانشوران خراسان ص ۲۵۱).
هما. [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که ۴۲۲ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه. محصول عمده اش غله، پنبه و لبنیات و کاردستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

اسم هما در فرهنگ فارسی

هما
(اسم ) نامی است ازنامهای زنان .
هماولله : اما ولله است برای تحقیق تالی خود آید تقول : هما ان زیدا عاقلا : یعنی در حقیقت او عاقل است
زرین هما
آفتاب
چال هما
دهی است جزئ دهستان سربند پائین بخش سربند شهرستان اراک

اسم هما در فرهنگ معین

هما
(هُ) (اِ.) ۱ – پرنده ای افسانه ای که به باور قدما اگر سایه اش بر سر کسی بیفتد آن شخص سعادتمند می شود. ۲ – نامی است از نام های زنان .

اسم هما در فرهنگ فارسی عمید

هما
پرنده ای با چثۀ درشت از تیرۀ لاشخورها و شبیه شاهین. &delta، قدما می پنداشتند خوراکش استخوان است و سایه اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید و در میمنت و سعادت به او مثل می زدند: غلیواج از چه میشوم است؟ از آنکه گوشت برباید / هما ایرا مبارک شد، که قوتَش استخوان باشد (عنصری: ۳۲۸).

اسم هما در اسامی پسرانه و دخترانه

هما
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: homā) (در پهلوی به معنی فرخنده )، پرنده ای با جثه ای نسبتاً درشت از خانواده ی لاشخورها، دارای بال های بلند، دُم بلندِ لوزی شکل به رنگ خاکستری و یک دسته مو در زیر منقار [هما به خوردن استخوان مشهور است و قدما می پنداشتند سایه اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می رسد و در بعضی منابع با عقاب تخلیط شده است] (در اعلام) هما در ‘ فروردین یشت ‘ اوستا دختر ‘ کی گشتاسب ‘ و خواهر اسفندیار است، (همای) در اساطیر اقوام هندو ایرانی بلند پروازترین پرنده است – پرنده ای با جثه بزرگ که قدما می پنداشتند سایه اش بر سر هر کسی بیفتد به سعادت و خوشبختی می رسد، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گشتاسپ پادشاه کیانی، و همچنین نام دختر بهمن اسفندیار ملقب به چهرزاد
همام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: homām) (عربی) دارای مقام و منزلت و فضایل ارجمند، پادشاه بزرگ همت، مهتر دلیر و جوانمرد، سرور بزرگوار، (در اعلام) همام تبریزی از شعرا و سخنگویان نامدار آذربایجان (قرن هشتم هـ ق) که در غزل سرایی استاد بود – دارای مقام و منزلت و فضایل، ارجمند، نام یکی از شعرا و سخنگویان مشهور در آذربایجان
همام الدین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: دارای مقام و منزلت در دین
هماوند
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: از نامهای امروزی زرتشتیان
همایون
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: homāyun) (= هما + گون) دارای تأثیر خوب، خجسته، مبارک، فرخنده، (در موسیقی ایرانی) یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی، (در قدیم) از شبکه های بیست و چهارگانه ی موسیقی ایرانی، (در اعلام) نام دلاوری ایرانی مشهور به زرین کلاه – خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی مشهور به زرین کلاه در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
همایون بخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: خوشبخت، خجسته بخت، کامیاب
همایون چهر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: خوشروی، خوش سیما و زیبا

قبلی
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (No Ratings Yet)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا