معنی اسم مَه‌لقا

مَه‌لقا :    ۱- ماه رو، ماه روي، ماه لقا؛ ۲- كنايه از زيبارو(ي) است.

 

 

اسم مه لقا در لغت نامه دهخدا

مه لقا. [ م َه ْ ل ِ ] (ص مرکب ) ماهرو. (آنندراج ). ماهروی.مه طلعت. ماه لقا. کنایه از زیباروی است :
آمد از او در وجود، کودک فرخنده ای
سروقد و گلعذار مهررخ و مه لقا.
هاتف (دیوان ص ۱۰۸).
|| نامی از نامهای زنان.

اسم مه لقا در فرهنگ فارسی

مه لقا
ماه لقا: آمد از و در وجود کودک فرخنده ای سرو قد گلعذار مهر رخ و مه لقا. ( هاتف اصفهانی )

اسم مه لقا در اسامی پسرانه و دخترانه

مه لقا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مه (فارسی) + لقا (عربی) آن که چهره و صورتی زیبا چون ماه دارد

 

اسم مه لقا در لغت نامه دهخدا

لقا. [ ل ِ ] (ع اِمص، اِ) لِقاء. دیدار. در فارسی توسعاً روی و چهره :
پاکیزه لقایش که ز بس حکمت و جودش
الحکمة و الجود سری مفتخراً به.
منوچهری.
تو آسمانی و هنر تو عطارد است
وآن بی قرین لقای تو چون ماه آسمان.
منوچهری.
به زودی اینجارسد و چشم کهتران به لقای وی روشن شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۵). این تلک پسر حجامی بود ولیکن لقائی و مشاهدتی و زبانی فصیح داشت. (تاریخ بیهقی ).
چون دوزخی گر ابر سیاه و پر آتش است
زو بوستان چرا که بهشتی لقا شده ست.
ناصرخسرو.
واینکه همی ابر به مشک و گلاب
هر شب و هر روز بشوید لقاش.
ناصرخسرو.
ز شوق طلعت و حرص لقای تو هستم
به روز حربا و به شب چو نیلوفر.
مسعودسعد.
شرری کز فروغ نور لقاش
بیشتر هست و بیشتر باشد.
مسعودسعد.
یارب بود که بازببینم لقای یار
شکرانه در دو دیده کشم خاک پای یار.
سیدحسن غزنوی.
با شبانگه لقات چون دانم
تو چنین تازه صبح صادق وار.
خاقانی.
که مرا بی لقای خدمت او
زندگانی کثیف و نازیباست.
خاقانی.
عقرب نهند طالع ری من ندانم آن
دانم که عقرب تن من شد لقای ری.
خاقانی.
باد دل جهانیان واله نور طلعتش
چون نظر بهشتیان مست لقای ایزدی.
خاقانی.
سرمه ٔ دیده ز خاک در احمد سازند
تا لقای ملک العرش تعالی بینند.
خاقانی.
به لقا و به لقب عالم را
عزّ اسلام و ضیاء بصرند.
خاقانی.
نکهت حور است یا هوای صفاهان
جبهت جوز است یا لقای صفاهان.
خاقانی.
که مرا بی لقای مجلس تو
زندگانی روا نمی بینم.
خافانی.
کرد به دیوان دل چرخ و زمین را لقب
پیر مجسم نهاد زشت شبانگه لقا.
خاقانی.
هر بی خبر نشاید این راز را که این را
جانی شگرف باید ذوق لقا چشیده.
عطار.
جانا به لقا چو آفتابی تو
یک ذره از آن لقا همی جویم.
عطار.
بلا کش تا لقای او شود نقد
که مرد بی بلا مرد لقا نیست.
عطار.
روز دیگر وقت دیوان لقا
شه سلیمان گفت عزرائیل را.
مولوی.
هر نفس نو میشود دنیا و ما
بی خبر در نو شدن و اندر لقا.
مولوی.
ملک الموتم از لقای توبه
عقربم گو بزن تو دست منه.
سعدی.
عجب است آنکه ترا دید و حدیث تو شنید
که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود.
سعدی.
غوغای عارفان و تمنای عاشقان
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست.
سعدی.
کردار نیک و بد به قیامت قرین توست
آن اختیار کن که توان دیدنش لقا.
سعدی.
دستش گرفت تا به منزل آن شخص درآورد یکی را دید لب فروهشته و تندنشسته. برگشت… گفت عطایش را به لقایش بخشیدم. (گلستان ). شبی از غایت اشتیاق لقای مبارک ایشان را من و اهل بیت من سر بر زمین نهادیم. (انیس الطالبین ص ۱۰۴). روزی به دریافت لقای حضرت خواجه ٔ ما قدس اﷲ روحه شتافتم. (انیس الطالبین بخاری ).
بیامرز از عطای خویش ما را
کرامت کن لقای خویش ما را.
– امثال :
لقای خلیل شفای علیل است . (جامع التمثیل ).
– ترکیب ها :
آفتاب لقا. بدلقا. خجسته لقا. خورشیدلقا. خوش لقا. زشت لقا. سبک لقا. فرخ لقا. فرخنده لقا. فرشته لقا. ماه لقا. مبارک لقا. نیکولقا.
|| صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: به فتح و مدّ و برخی هم به کسر روا داشته اند. نزد صوفیه به معنی ظهور معشوق است ،چنانکه عاشق را یقین شود که اوست به صورت آدم ظهور کرده :
اگر نقش رخت ظاهر نبودی در همه اشیا
مغان هرگز نکردندی پرستش لات و عزی را.
؟
کما فی بعض الرسائل.

اسم مه لقا در فرهنگ فارسی

لقا
۱- ( مصدر ) دیدار کردن دیدن . ۲- ( اسم ) دیدار : گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا . ( دیوان کبیر ۳ ) ۶ : ۱- ( اسم ) روی چهره : تو آسمانی و هنر تو عطارد است وان بی قرین لقای تو چون ماه آسمان . ( منوچهری . د . چا. ۲۱۱ : ۲ ) توضیح بدین معنی در ترکیب آید : آفتاب لقا خجسته لقا خورشیدلقا فرخنده لقا ماه لقا . ۴- ( مصدر ) ظهور معشوق است چنانکه عاشق را یقین شود که اوست بصورت آدم ظهور کرده . ۵- آرمیدن با زن .
لقا نمودن
( مصدر ) صورت خود را نشان دادن خود نمودن : گر زنده جانی یا بمی من دامنش بر تابمی ای کاشکی در خوابمی در خواب بنمودی لقا . ( دیوان کبیر ۸ : ۱ )
خجسته لقا
خجسته طلعت خجسته رو
خوش لقا
( صفت ) خوب چهره زیبا روی .
سبک لقا
( صفت ) ۱ – گشاده رو بشاش . ۲ – آنکه ملاقاتش به آسانی میسر باشد . ۳ – مطیع فرمانبردار .
مه لقا
ماه لقا: آمد از و در وجود کودک فرخنده ای سرو قد گلعذار مهر رخ و مه لقا. ( هاتف اصفهانی )
نکو لقا
نکو دیدار . خوش روی . خوش سیما . زیبا.
نیکو لقا
خوش منظر . نکو صورت . نیکو روی .
همایون لقا
( اسم ) آنک دیدارش خجسته ومیمون است .
آفتاب لقا
( صفت ) آنکه چهرهاش مانند آفتاب باشد سخت زیبا.
سخت جمیل
بد لقا
( صفت ) ۱ – زشت بد منظر. ۲ – بی فایده بی مصرف .
بهشتی لقا
بهشتی روی زیبا روی
خورشید لقا
خوب صورت خورشید چهره
دو حور لقا
عقل و نفس
صبح لقا
( صفت ) سپید چهره نورانی رخ .
فرخ لقا
( صفت ) ۱ – خوش صورت زیبا چهر زیبا روی ۲ – نیکو دیدار خوش برخورد .
ماه لقا
ماه چهر .
میمون لقا
مبارک دیدار خجسته روی : آن بهشتی لعبت میمون لقارا روز و شب منزل وماوی نگردر آب کوثر آمده .
نیک لقا
نیکروی . نیکو دیدار . نیکو لقا . خوش صورت . نیک محضر .

اسم مه لقا در فرهنگ معین

سبک لقا
( ~ . لِ) [ فا – ع . ] (ص مر.)گشاده – رو، بشاش .
فرخ لقا
( ~ . لِ) [ فا – ع . ] (ص مر.) خوش – صورت، زیباروی .

اسم مه لقا در فرهنگ فارسی عمید

لقا
۱. دیدار کردن، دیدار.
۲. (اسم) روی، چهره.
همایون لقا
آن که دیدارش خجسته است، فرخ لقا.
آفتاب لقا
آن که چهره اش مانند آفتاب است، آفتاب رو، خورشیدلقا.
فرخ لقا
زیباروی.

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا