معنی اسم کیمیا

برای مشاهده با کیفیت بیشتر، روی تصویر کلیک کنید

 تصویر و معنی اسم کیمیا

كيميا :    ۱- ماده‌اي فرضي كه به گمان قدما فلزاتي مانند مس و قلع را به طلا و نقره تبديل مي‌كند، اكسير؛ ۲- (به مجاز) هر چيز ناياب و دست نيافتني؛ ۳- (در قديم) (به مجاز) افسون، مكر و حيله؛ ۴- (در تصوف) (به مجاز) انسان كامل مكمل كه مي‌تواند سالكان را تربيت كند و به مقامات عرفاني برساند.

 

 

اسم کیمیا در لغت نامه دهخدا

کیمیا. (معرب، اِ) کیمیاء. عملی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس، اجساد ناقصه را به مرتبه ٔ کمال رسانند یعنی قلعی و مس را نقره و طلا کنند، و چون این عمل خالی از حیله و مکری نیست از این جهت به این نام خوانند. (برهان ). لغتی است بسیار معروف و مشهور، به اصطلاح اهل صنعت، علمی و عملی است که روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبه ٔ کمال رساند یعنی قلعی و مس را سیم و زر کند. (انجمن آرا) (آنندراج ) .علمی که آن را صنعت نیز گویند و در آن بحث کنند از امتزاج روح و نفس که بدان اجساد ناقصه را به رتبه ٔ کمال رسانند. (ناظم الاطباء). معرب از یونانی خمیا به معنی اختلاط و امتزاج، یکی از علوم خفیه که از علوم خمسه ٔ محتجبه ٔ قدما بود، و آن صنعتی است که معتقد بودند به وسیله ٔ آن اجساد ناقص را به مرتبه ٔ کمال توانند رسانید، مثلاً قلعی و مس را تبدیل به نقره و طلا کنند. (فرهنگ فارسی معین ). معرب از یونانی خمیا (به معنی اختلاط و امتزاج ) . قیاس شود با آلشیمی و شیمی فرانسوی و کمیستری انگلیسی. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کیمیا عبارت است از معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقیدو مانند آن، و آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند. (نفایس الفنون ). دانش ساختن زر و سیم از بسایط دیگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ترجمه ٔ مقدمه ٔ ابن خلدون به قلم محمدِ پروین گنابادی شود :
گاهی ز درد عشق پس خوبچهرگان
گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم.
ناصرخسرو.
نزدیک خردگوهر بقا را
از دانش به هیچ کیمیا نیست.
ناصرخسرو.
علم است کیمیای بزرگیها
شکّر کندْت اگر همه هپیونی.
ناصرخسرو.
جز از این هرچه کیمیا گویند
آن تو خود مشنو و مکن تصویر.
خاقانی.
دیده که نقدهای اولوالعزم ده یکی است
آموخته ز مکتب حق علم کیمیا.
خاقانی.
سیم دغل خجالت و بدنامی آورد
خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم.
سعدی.
– اهل کیمیا ؛ کیمیاگران. (فرهنگ فارسی معین ).
– علم کیمیا ؛ علمی است که از طرق سلب خواص از جواهر معدنیه و جلب خاصیت جدید بدانها بحث می کند. (از کشف الظنون ). نزد قدما عبارت از علمی است که در آن بحث می شود از تحویل بعضی معادن به بعضی دیگر و مخصوصاً تحویل آن به زر به واسطه ٔ اکسیر یعنی حجرالفلاسفه یا پیدا کردن دارو برای همه ٔ بیماریها. اما نزد متأخران، علم یا صناعتی است که در آن، طبیعت و خواص همه ٔ اجسام از طریق حل و ترکیب، مورد بحث قرار می گیرد. (از اقرب الموارد). علم کیمیا یا صناعت کیمیا، یکی از اقسام علوم طبیعیه ٔ قدماست، و آن علم معدنیات است نزد آنان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).رجوع به کشف الظنون و ترکیب های علم (علم کیمیا) شود.
|| اکسیر یا هر دوا که چون بر اشیای معدنی ریزند به سوی فلک شمسی یا قمری روان گردد. (منتهی الارب ). اکسیر، و گویند دارویی است که چون بر معدنیات ریخته گردد آنها را به سوی فلک شمسی یعنی زر و به سوی فلک قمری یعنی سیم روان گرداند. و این کلمه دخیل است. (از اقرب الموارد). اکسیر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماده ای که به وسیله ٔ آن اجساد ناقص را به کمال رسانند. اکسیر. (فرهنگ فارسی معین ) :
باد را کیمیای سوده که داد
که از او زرّ ساو گشت گیا.
فرخی (دیوان ص ۳).
ای خداوندی که بوی کیمیای خلق تو
کوه خارا را همی چون عنبر سارا کند.
منوچهری.
ندیدم چون رضایش کیمیایی
نه چون خشمش دمنده اژدهایی.
(ویس و رامین ).
بپرهیزم ز جان گیر اژدهایش
بجویم تا توانم کیمیایش .
(ویس و رامین ).
صبر است کیمیای بزرگیها
نستوده هیچ دانا صفرا را.
ناصرخسرو.
خاک و آب مرده آمد کیمیای زندگی
مردگان جویند یا رب زندگی از کیمیا.
ناصرخسرو.
نمرده ست و هرگز نمیرد گیا
که مر زندگی را گیا کیمیاست.
ناصرخسرو.
آنگاه برفت و در پنهان کیمیا ساخت و زر می کردو می نهاد. (قصص الانبیاء ص ۱۵۹).
در مدحت تو از گل تیره کنم گهر
هرگز چو مدحت تو که دیده ست کیمیا؟
مسعودسعد.
هرچ آن گمان بری تو، قضا هم بدان رود
گویی ز کیمیای قضا کرده ای گمان.
ازرقی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
گیامثال ز جود تو کیمیا روید
ز شوره ناک زمینی کجا بر او گذری.
ازرقی (از آنندراج ).
مدح تو خاک تیره ٔ مادح چو زر کند
گویی که هست مدح تو جزوی ز کیمیا.
امیرمعزی.
کیمیای مال عدل و سیاست است. (کلیله و دمنه ).
معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا
زین هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا.
عبدالواسع جبلی.
تا کیمیای خاک درت برنیفکند
در جوف هیچ کان ننهد گوهرآفتاب.
انوری (از آنندراج ).
عافیت کیمیاست دولت خاک
کیمیا را به خاک پست مده.
خاقانی.
بهینه چیز که آن کیمیای دولت توست
ز همنشینی صهبا هبا شده ست هبا.
خاقانی.
در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک
ناجسته خاک ره به کف آید نه کیمیا.
خاقانی.
آبروی است کیمیای بزرگ
کیمیا رایگان نخواهد داد.
خاقانی.
رخ و سرشک من نگر که کرده ای چو سیم و زر
تبارک اللَّه ای پسر قوی است کیمیای تو.
خاقانی.
بهارش جواهر زمین کیمیا
ز بیجاده گل وز زمرد گیا.
نظامی.
سنگش یاقوت و گیا کیمیاست
گر نشناسی تو غرامت که راست ؟
نظامی.
به معنی، کیمیای خاک آدم
به صورت، توتیای چشم عالم.
نظامی.
زین بوته ٔ پر از خَبَث و غش گریز از آنک
خوش نیست در بلای سُرُب مانده کیمیا.
سراج الدین قمری.
صدهزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید.
مولوی.
گر مسی گردد زگفتارت نفیر
کیمیا را هیچ از وی وامگیر.
مولوی.
من غلام آن مس همت پرست
که به غیر از کیمیا نارد شکست.
مولوی.
هر سحرگه کیمیای سرخ رویی می زند
آفتاب رحمت تو بر در و دیوارها.
صائب.
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی.
هاتف اصفهانی.
هر مس که به کیمیا رسد زر گردد.
؟ (از مجموعه ٔ امثال هند).
– کیمیای اکبر ؛ اکسیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
– کیمیای جان ؛ کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان ) (آنندراج ). شراب و می. (ناظم الاطباء).
|| اصل زر و سیم. (منتهی الارب ). || ارزیز را گفته اند که به عربی رصاص خوانند . (برهان ). ارزیز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || علمی که اکنون معروف به شیمی می باشد. (ناظم الاطباء). شیمی . (فرهنگ فارسی معین ). دانش بحث در طبایع و خواص مفردات اجسام و عمل هر یک در دیگری و ترکیبات این عمل. دانشی که از طبایع و خواص بسایط اجسام و تأثیر ذرّه ٔ هر یک از آنها در دیگری و ترکیبات حاصله از تأثیرات مزبور بحث می کند. جابربن حیان پدر علم کیمیاست. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به شیمی شود. || عشق و عاشقی را کیمیا و کیمیاگری گویند. (برهان ). عشق. (ناظم الاطباء). کنایه از عشق و عاشقی. (فرهنگ فارسی معین ). || عزیز و نایاب، و این مجاز است. (آنندراج ). به مجاز، هر چیز نادر و کمیاب. آنچه دیر و دشوار به دست آید یا هرگز به دست نیاید :
غم و حرمان نصیب جان ما بی
به روز ما فراغت کیمیا بی.
باباطاهر.
امروز مردمی و وفا کیمیا شده ست
ای مرد کیمیا چه که سیمرغ وار هم.
خاقانی.
دیروز چو آفتاب بودی
امروز چو کیمیات جویم.
خاقانی.
یارمی جویم و نمی یابم
در جهان نیست کیمیا جز یار.
عمادی شهریاری.
وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش.
حافظ.
هر نظری کز سر صدق و صفاست
گر به حقیقت نگری کیمیاست .
(از فتوت نامه ٔ ملا حسین کاشفی ).
جز باده ٔ کهن که در این روز کیمیاست
دیگر نیافتیم به مطلب رسیده ای.
؟ (از آنندراج ).
– مثل کیمیا ؛ نامی محض. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۷۶). آنچه وجود خارجی ندارد.
|| نظر پیر و مرشد کامل را نیز گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). || نزد صوفیه، عبارت است از قناعت به موجود و ترک شوق به مفقود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). قناعت به موجود و ترک میل را گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سیدجعفر سجادی ).
– کیمیای خواص ؛ خالص کردن قلب است از هستی به استشارت هستی بخش . (از تعریفات جرجانی ). خالص کردن قلب از دنیا. (فرهنگ علوم عقلی تألیف سیدجعفر سجادی ). و رجوع به ترکیب بعد شود.
– کیمیای سعادت ؛ داروی خوشبختی. (فرهنگ فارسی معین ). وسیله ٔ تحصیل سعادت و نیک بختی :
که کیمیای سعادت در این جهان سخن است
بزرجمهر چنین گفته بود با کسری.
ناصرخسرو.
هرکه این شرط را نکو دارد
کیمیای سعادت او دارد.
نظامی.
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز هم صحبت بد جدایی جدایی.
حافظ.
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق.
حافظ.
– || تهذیب نفس است به واسطه ٔ اجتناب از رذایل و تزکیه ٔ آن از آنها و تحلیه ٔ آن به فضایل. (از تعریفات جرجانی ) (فرهنگ علوم عقلی تألیف سیدجعفر سجادی ). عبارت است از تهذیب نفس به اجتناب از رذایل و اکتساب فضائل، و این کیمیای خواص است. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به ترکیب قبل شود.
– کیمیای عوام ؛ جای گزین کردن حطام دنیوی فانی به متاع اخروی باقی.(از تعریفات جرجانی ) (از فرهنگ علوم عقلی تألیف سیدجعفر سجادی ). ابدال متاع اخروی است به حطام دنیوی. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| حیلت با عقل آمیخته. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۴). به معنی مکر و حیله باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). حیله. مکر. چاره. (فرهنگ فارسی معین ). فن. خدعه. فریب. چاره. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
به زین اندر افکند گرز نیا
پر از جنگ سر، دل پر از کیمیا.
فردوسی.
یکی آنکه گفتی که کین نیا
بجستم من از چاره و کیمیا.
فردوسی.
و دیگر کز آن پیرگشته نیا
ز دل دور کرده بد و کیمیا.
فردوسی.
به کیمیا و طلسمات میر ابومنصور
طلسمهای سکندر همی کند ویران.
فرخی.
صد قلعه ٔ شاهانه را بر هم زدی بی کیمیا
صد لشکر مردانه را گردن شکستی بی کمین.
فرخی.
در حرب هزار کیمیا دانی
چون حارث ابن ظالم المری.
منوچهری.
به گیتی کیمیا جز راستی نیست
که عز راستی را کاستی نیست.
(ویس و رامین ).
گر همت تو این است ای بی تمیز پس تو
با کردگارعالم در مکر و کیمیایی.
ناصرخسرو.
ژرف به من بنگر و برخوان ز من
نسخه ٔ زرق و حیل و کیمیاش.
ناصرخسرو.
در بساط وزارتش کم وبیش
کیمیا درنگنجد و تزویر.
سوزنی.
آنانکه در مخالفت پادشاه دین
بودند برده دست به مکر و به کیمیا
بی کیمیا و مکر به فرمان پادشاه
زیشان نشان دهند چو سیمرغ و کیمیا.
سوزنی.
تاجذر کعب و جذر اصم در مقابل است
مجموع هر محاسبه بی کیمیا و جذر
سال بقای صدر جهان بیش باد از آنک
نتوان ورا محاسبه کردن به هر دو جذر.
سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

اسم کیمیا در فرهنگ فارسی

کیمیا
( اسم ) ۱ – یکی از علوم خفیه که از علوم خمس. محتجب. قدما بود و آن صنعتی است که معتقد بودند بوسیل. آن اجساد ناقص را بمرتب. کمال توانند رسانید مثلا قلعی و مس را تبدیل بنقره و طلا کنند . یا اهل کیمیا . کیمیا گران . ۲ – ماده ای که بوسیل. آن اجساد ناقص را بکمال رسانند اکسیر یا کیمیای اکبر . اکسیر . یا کیمیای جان . شراب انگوری . ۳ – شیمی . ۴ – حیله مکر چاره : آنان که در مخالفت پادشاه دین بردند دستبرد بمکر و بکیمیا . بی کیمیا و مکر بفر همای شاه زیشان نشان نماند چو سیمرغ و کیمیا . ( سوزنی ) ۵ – عشق عاشقی . ۶ – نظر پیرو مرشد کامل . یا کیمیای خواص . خالص کردن قلب است از دنیا . یا کیمیای سعادت . ۱ – داروی خوشبختی : هر که این شرط را نکو دارد کیمیای سعادت او دارد . ( هفت پیکر ) ۲ – تهذیب نفس است بواسط. اجتناب از رذایل و تزکی. آن از آنها و تحلی. نفس بفضایل . ۳ – دوست رفیق : دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق . ( حافظ ) یا کیمیای عوام . استبدال متاع اخروی باقی بحطام دنیوی فانی .
کیمیا اثر
هر چیز که قلب ماهیت اشیا کند همچون اکسیر : امیر که بقبول نظر کیمیا اثر ارباب فضل و حجی …. خواهد بود .
کیمیا پرور
کیمیا پرورنده . سازند. کیمیا . بعمل آورند. کیمیا ٠ کیمیا ساز ٠
کیمیا ساز
( صفت ) کیمیاگر : بگو ای سخن کیمیای تو چیست ? غبار ترا کیمیا ساز کیست ? ( نظامی )
کیمیا سازی
کیمیا گری .
کیمیا سنجی
کیمیا گری .
کیمیا فروش
( صفت ) آنکه کیمیا فروشد .
کیمیا فروشی
شغل و عمل کیمیا فروش ٠
کیمیا فعل
کیمیا اثر ٠ که اثر و عمل کیمیا کند ٠ که خاصیت کیمیا دارد ٠
کیمیا گری
۱ – تبدیل فلزات ناقص بفلزات کاملتر اکسیر سازی : حافظ . غبارفقر و قناعت زرخ مشوی کاین خاک بهتر از عمل کیمیا گری . ( حافظ ) ۲ – مکاری مکر حیله . ۳ – عشقبازی عاشقی .
کیمیا کار
کیمیا گر ٠
کیمیا کاری
عمل کیمیا کار ٠ کیمیا گری٠ حیله گری ٠
کیمیا کردن
ناقصی را به مرتب. کمال رساندن ٠ یا حیلت ساختن ٠ فسون کردن ٠ مکر کردن ٠
اصحاب کیمیا
کیمیاگران . گروهی که میپنداشتند میتوان از راه بدست آوردن ماده اکسیر زر و سیم بروش مصنوعی بدست آورد .
پر کیمیا
( صفت ) پر حیله پر تزویر پر فریب .

اسم کیمیا در فرهنگ معین

کیمیا
[ یو. ] ۱ – (اِ.) ماده ای که به عقیدة قدما می توانست مس را تبدیل به طلا کند. ۲ – مکر و حیله . ۳ – (کن .) عشق، عاشقی . ۴ – (ص .) هر چیز نادر و نایاب، دست نیافتنی . ۵ – در تصوف نظر پیرو مرشد کامل .

اسم کیمیا در فرهنگ فارسی عمید

کیمیا
۱. در باور قدما، ماده ای فرضی که به وسیلۀ آن می توان هر فلز پَست مانندِ مس را تبدیل به زر کرد، اکسیر.
۲. [مجاز] هرچیز نادر و کمیاب.
۳. [قدیمی] شیمی .
۴. (تصوف) [مجاز] مرشد کامل.
۵. [قدیمی، مجاز] مکر، حیله، تدبیر، افسون، فریب: نکشتم نرفتم به راه نیا / کنون ساخت بر من چنین کیمیا (فردوسی: ۱/۲۱۷).
* کیمیای سعادت: [قدیمی، مجاز] مایۀ خوشبختی: دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق (حافظ: ۶۰۰).

اسم کیمیا در اسامی پسرانه و دخترانه

کیمیا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: kim (i) yā) ماده ای فرضی که به گمان قدما فلزاتی مانند مس و قلع را به طلا و نقره تبدیل می کند، اکسیر، (به مجاز) هر چیز نایاب و دست نیافتنی، (در قدیم) (به مجاز) افسون، مکر و حیله، (در تصوف) (به مجاز) انسان کامل مکمل که می تواند سالکان را تربیت کند و به مقامات عرفانی برساند – اکسیر، هر چیز نایاب و دست نیافتنی، افسون

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (No Ratings Yet)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • ali bud mer30 az in ke in veb saitro 2rost kardid ta kheyli ha betavanand maniye esmhashun ro peyda konand

  • با تشکر. کیمیا به معنی دست نیافتنی و نایاب است. ولی من در جایی خواندم کنایه از عشق هم معنی می دهد.

  • man khodam mido0nesam maniye esmam chiye 😀

  • خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوب بود

  • خیییییییییلی خوشحالم که اسمم کیمیاست
    تازه کیمیا ها همشون دوست داشتنین نظر شما چیه؟

  • خیلی عالی بود ما کیمیا ها واقعا دست نیافتنی هستیم نه نظرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • خب اوکی من اینارو میدونم میخوام بدونم این اسم کجائیه؟ خودم اسمم کیمیاست ولی یه جاهایی نوشتن ایرانیه یه جاهایی نوشتن نیست؟؟؟
    ولی کلا کیمیا ها خوبن…. 😀 😛

  • من خودم میدونم دست نیافتنی هسم خودم هم مثل اسمم زیبا هستم به به

  • ما اینیم دیگه ………………………..!*!!!*!!*!!!*!!!*!!!*!!!*!!*!!!!*!*

  • یکی کیانا یکی هم کیمیا این دو اسم رو لطفا جمع کنید چون زیادی احساساتشون رو راجع به اسمشون بروز میدن
    بابا اینم یه اسم مثه باقی اسما چقد سر و صدا میکنین شما ؟!

  • اره من ۱کیمیا میشناسم برای۷پشتمون بسه پراز فیسو افاده

  • برای اینکه کیمیا یه اسم فوق العاده محشره
    منم به اسمم افتخار میکنم
    واقعا عاااشقشم
    هیچ اسمی اینقدر خوشگل نیست

  • سلام واقعا معنی اسمم قشنگه

  • عااااااااااااالی بود واقعا ما کیمیاها چه قدر دخترای نابی هستیم
    تکیییییم تکککککک
    مگه نه؟

  • سلام من کیمیا هستم وخیلی اسممو دوست دارم
    بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس به تمامی کسانی که اسم کیمیا دارن

  • به افتخار همه ى کیمیا ها….
    هورااااااااااااااا
    چه اسم قشنگى داریم

  • ووووووووووووووووووشششششششششش قلبون خودم بلم من. من خودم میدونستم که نمونه ندارم و کم یابم. جیگر همه کیمیا هااااااااا

  • اسم من کیمیا نیست ولی عاشق یه کیمیا هستم.
    ♡♡♡ سلامتی کیمیای خودم♡♡♡

  • عاشق اسم خودم وهرکی اسمش کیمیااست باید به خودش افتخار کنه

  • عاشق اسم خودمم Love

  • عالییییییییی
    عاشق اسمم

  • واقعا کم یابن من ی دونه ماهشونو پیدا کردم اما خیلییییی زود از دست دادمش و افسردگی گرفتم

  • من که افتخار میکنم اسمم کیمیاس…….

  • دخملایی ک اسمتون کیمیاس …فدایی دارین همتوووووووون چون کیمیایین ایییول ب اسمم ک عاشقشم …اها اها اها اها بیاین وسططدطططط همه ی کیمیا ها …قرش بدیییییین ….لب کاروووووووووون چ گل بارووووووون خخخ

  • دخملایی ک اسمتون کیمیاس …فدایی دارین همتوووووووون چون کیمیایین ایییول ب اسمم ک عاشقشم …اها اها اها اها بیاین وسططدطططط همه ی کیمیا ها …قرش بدیییییین ….لب کاروووووووووون چ گل بارووووووون خخخخخخخ

  • Vaghean esme ghashangie manish ke fogholadast ,asheghe esmamam

  • معنیش قشنگه و جالبیش اینه که کمتر کسی پیدا میشه اسمش کیمیا باشه…..کسی که عالی باشه باید از خودش متشکر باشه

  • WOOOOOOOOOOOOWایولا دارم ایول به خودم اسمم ویمیا همه اونایی که ایمشون کیمیاس عاشقتونم

  • وای اینجا چقدر کیمیا داریم.خیلی خوش حالم که اسمم کیمیاست .واقعا ما کیمیاها کم پیدا میشیم هممون هم .بانمک دوست داشتنی و خوشگلیم