معنی اسم فریال

برای مشاهده با کیفیت بیشتر، روی تصویر کلیک کنید

 تصویر و معنی اسم فریال

فریال :    (عربي) ۱- زیباروی؛ ۲- خوش صدا؛ ۳- نام پرنده  ای.

 

 

اسم فریال در لغت نامه دهخدا

فری.[ ف َ ] (ص ) از اوستایی فری به معنی دوست و محبوب، در هندی باستان پریا . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). || خجسته. مبارک. با فر و شکوه :
همان گاودوشان به فرمانبری
همان تازی اسب رمیده فری.
فردوسی.
خرج ترا وفا نکند دخل تو که تو
افزون دهی ز دخل زهی خوی تو فری.
فرخی.
جشن سده و رسم جهاندار فریدون
بر شاه جهاندار فری باد و همایون.
عنصری.
سایه ٔ ذوالجلال بین وز فلک این نداشنو
اینت مجاهد هدی، اینت مظفر فری.
خاقانی.
|| زیبا. نیکو. پسندیده. (یادداشت بخط مؤلف ) :
فری آن زلف مشکینش چو زنجیر
فتاده صدهزاران کلج بر کلج.
شاکر بخاری.
فری دو زلف سیه رنگ او چو خفته دو زاغ
بر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ.
فرخی.
|| (صوت ) چه خوب. فرخا :
فری خوی آن بت که وقت شراب
همه مدحت خواجه خواهد ز من.
فرخی.
کیست کو رای تو دیده ست و نمانده ست شگفت
کیست کو روی تو دیده ست و نگفته ست فری.
قطران.
فری آن قد و آن زلفش که گویی
فروهشته ست بر شمشاد شمشاد.
زینبی.
|| شگفت :
فری زآن تندرست زرد و آن فارغ دل گریان
شگفت آن راستگوی گنگ و آن قوت کن لاغر.
مسعودسعد.
خال ز غالیه نهد هر کس روی سیب را
خال ز خون نهاده ماه اینت مشاطه ٔ فری.
خاقانی.
|| خوشا. زها. حبذا :
فری آن فریبنده زلفین مشکین
فری آن فروزنده رخسار دلبر.
فرخی.
فری. [ ف َرْی ْ ] (ع مص ) شکافتن چیزی را بصلاح باشد یا بفساد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دروغ بربافتن. (منتهی الارب ). اختلاق کذب. (از اقرب الموارد). || بریدن موزه و توشه دان و مانند آن را جهت اصلاح و ساختن آنرا. (منتهی الارب ). || سیردر زمین. (از اقرب الموارد). || سرگشته گردیدن. || مدهوش گشتن. || بشگفت آمدن به کار خود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فری. [ ف َ ری ی ] (ع ص ) دروغ بربافته. (منتهی الارب ). الامر المختلق المصنوع او العظیم و منه لقد جِئت ِشیئاً فریاً. (اقرب الموارد). || کار شگفت. (منتهی الارب ). شگفت. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || (اِ) دلو بزرگ فراخ. || شیر تازه. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فری. [ ] (اِخ ) شهری است از سند از آن سوی رود مهران. جایی با نعمت بسیار. و منبر آنجا نیست و جهازهای هندوستان بدین جا افتد. (حدود العالم ).

اسم فریال در فرهنگ فارسی

فری
کلمه تحسین به معنی زهی، خوشا، آفرین
زه . آفرین . احسنت : فری عید مسلمانان و فرخ جشن پیغمبر همایون و مبارک باد بر سلطان نیک اختر .
دروغ بربافته . یا دلو بزرگ فراخ
فری الکتریسیته
[ferrielectricity] [فیزیک] خاصیت برخی دی الکتریک های قطبی متشکل از دو زیرشبکه به طوری که بُردار قطبش غیرصفر است
فری تاون
پایتخت سیرالئون بندر و شهریست در کنار اقیانوس اطلس و ۲۱۴٠٠٠ سکنه دارد.
فری مغناطیس
[ferrimagnetism] [فیزیک] خاصیت دسته ای از مواد مغناطیسی که به موجب آن گشتاورهای مغناطیسی اتمی هم جهت نیستند و فقط تا حدودی همدیگر را خنثی می کنند
فری مغناطیسی
[ferrimagnetic] [فیزیک] مربوط به فِرّی مغناطیس
فری یاپت
پسر اردوان اول پادشاه اشکانی ( جل. ۱۸۱ -۱۹۶ ق م . ) این شاه بعد پدر بتخت نشست و درست پانزده سال پارت در این زمان معلوم نیست ولی از وضع باختر بی تردید میتوان گفت که پارت چون از قوت باختر همسایه خود اندیشناک بوده و از پشت سر خود اطمینان نداشته بطرف مغرب توجهی نمیکرد و دولت باختر که نیز در صفحات شرقی باختر که نیز در صفحات شرقی باختر و هند گرفتاریهایی داشت روابط خود را با پارت حفظ میکرد .
از پادشاهان پارت که سلطنت او میان سالهای ۱۹۶ تا ۱۸۱ بوده است .

اسم فریال در فرهنگ معین

فری
(فَ یا فِ) (شب جم .) زه ! آفرین ! احسنت !

اسم فریال در فرهنگ فارسی عمید

فری
۱. خجسته، مبارک.
۲. (شبه جمله) کلمۀ تحسین، زهی، خوشا، آفرین: فری آن فریبنده زلفین مشکین / فری آن فروزنده رخسار دلبر (فرخی: ۱۴۷).
۳. عجیب، شگفت انگیز: خال ز غالیه نهد هرکس و روی سیب را / خال ز خون نهاد ماه اینت مشاطهٴ فری (خاقانی: ۴۲۹).

اسم فریال در اسامی پسرانه و دخترانه

فری توس
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: از نامهای باستانی
فریاد
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: یاری خواستن با صدای بلند، بانگ، رسا، آواز بلند
فریار
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: faryār) (فر = شکوه و جلال + یار (پسوند دارنگی) )، فرهور فرهور – دارنده شکوه و جلال
فریال
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای اندام و هیکل باشکوه
فریان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: faryān) (در اعلام) یکی از بزرگان تورانی است که به زرتشت و آیین وی گرویده است – از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای اندلس در زمان مقدونی
فریانه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام پادشاهی افسانه ای هم زمان با اسکندر مقدونی
فریبا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fa (e) rybā) (به مجاز) بسیار زیبا، دل پسند و خوشایند، (در قدیم) به معنای فریفته – بسیار زیبا، دلپسند و خوشایند
فریبرز
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: faryborz) دارنده ی فر بزرگ، بزرگ فره، شکوه فره، (در اعلام) پسر کیکاووس و برادر سیاوش – از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی فرزند کیکاووس پادشاه کیانی
فریتون
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش
فرید
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: farid) (عربی) (در قدیم) یگانه، یکتا، بی نظیر – یکتا، یگانه، بی نظیر
فریدالدین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: faridoddin) (عربی) یگانه در دین، بی نظیر در دین داری و دین ورزی، (در اعلام) نام شیخ فریدالدین عطار نیشابوری عارف و شاعر نامی ایران (قرن ۶ و۷) هـ ق – آن که در دین یگانه و یکتا است، نام شاعر و عارف نامدار ایرانی قرن ششم و هفتم، عطار نیشاپوری
فریدالزمان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: آن که در زمان خود یگانه و بی نظیر است
فریدخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fari doxt) (فری = خجسته، مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند و خجسته + دخت = دختر )، دختر خجسته و مبارک، دختر باشکوه و شکوهمند – دختر زیبا و محبوب
فریده
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: faride) (عربی) (مؤنث فرید )، فرید – مؤنث فرید
فریدون
نوع: پسرانه
ریشه اسم: اوستایی-پهلوی
معنی: (تلفظ: fereydun) به معنی ‘ سه ایدون’ یا ‘ سه اینچنین’، (در اعلام) نام پسر آبتین یکی از بزرگان داستانی اقوام مشترک هند و ایرانی در روایات ایرانی که وی یکی از پادشاهان سلسله ی پیشدادی به شمار رفته است و نژادش به تهمورث می رسید، [تفسیر معنای فریدون (سه ایدون یا سه اینچنین) مربوط به دورانی است که در آن آریائیان به سه شاخه تقسیم گردیدند] – از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش
فریر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: گیاهی خوشبو
فریرخ
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fari rox) (= فریچهر )، فریچهر – زیبارخ
فریرو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fari ru) (= فریچهر )، فریچهر – دارای چهره زیبا و با شکوه
فریسا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farisā) (فری = شگفت انگیز، عجیب + سا (پسوند شباهت) )، مانند فری، شبیه به فری، (به مجاز) عجیب و شگفت انگیز (از حیث زیبایی) – پریسا، زیبا چون پری
فریشا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: پریسا، زیبا چون پری
فریشاد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از فری (با شکوه) + شاد (خوشحال)
فریضه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: عمل واجب، امر واجب
فریما
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farimā) (= فریبا )، فریبا – زیبا و دوست داشتنی
فریمان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farimān) (فری = خجسته، مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند و خجسته + مان/ من = اندیشه و فکر )، به معنی دارای اندیشه ی خجسته، مبارک و با شکوه، (به مجاز) خیراندیش و نیک اندیش، نام شهری در خراسان – نام بخشی از استان خراسان
فریمانه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farimāne) (فریمان + ه (پسوند نسبت) )، منسوب به فریمان، منتسب به فریمان، فریمان، نام دهی در شهرستان سبزوار – نام روستایی در نزدیکی سبزوار
فریماه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fari māh) (فری = خجسته، مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند و خجسته + ماه) ماه خجسته و مبارک، ماه شکوهمند و خجسته، (به مجاز) زیباروی سعادتمند و باشکوه – دارای زیبایی و شکوهی چون ماه
فریمن
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: زیبا اندیش، خوش فکر
فریمند
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: صاحب زیبایی و شکوه
فرین
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farin) (فر = شکوه و جلال + ین (پسوند نسبت) )، (به مجاز) دارای شکوه و جلال، تابه ای از سفال برای پختن نان – با شکوه، شکوه مند
فرین دخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از فرین+ دخت (دختر)
فرینا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farinā) مهرورز، مهربان، دلبر، ستایش، بخشش – با شکوه، شکوهمند
فریناز
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای ناز و غمزه زیبا و با شکوه
فرینام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دارای نام با شکوه و زیبا
فرینوش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: fari nuš) (فری = خجسته، مبارک، دارای خجستگی و شکوه، شکوهمند و خجسته + نوش = جاوید) ویژگی آن که دارای خجستگی و شکوهمندی جاوید و ماندگار است – فری (شکوهمند) + نوش (عسل) یا نوش از مصدر نوشیدن (نوشیدن)
فریوش
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: farivaš) (= فریوار )، فریوار – پریوش، زیبا چون پری
فریین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بیننده شکوه و جلال

بعدی
قبلی
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 votes, average: 2٫00 out of 5)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • esmesh ghashange vali arabiye , age irani bood behtar bood

  • ممنونم از خوانوادم که این اسمو واسم انتخاب کردن

  • به نظرم اصلا قشنگ نیست ، آدم حس نمیکنه داره یه دخترو صدا میکنه خیلی گندس …

  • vayyyyyy merc…vali man chan vaght pish tu 2 ta ketebe mokhtalef khoondam neveshte bood daraye andam o heykale ba shokooham mishe

  • اسم من فریاله ولی من فک میکنم این اسم واسه اسب خوبه. موافقید؟؟ (:

  • سلام محض اطلاع شما این اسم یک معنی دیگه هم داره که میشه ملکه زیبایی ها دیدین ما چه اسم قشنگی داریم دل حسودش بسوزه

  • man ke kheili raziam be nazaram behtarin esme donyas

  • dar zemn man tahghigh kardam iranie iranie esme dokhtare padeshahe hakhamaneshie