معنی اسم فروغ

برای مشاهده با کیفیت بیشتر، روی تصویر کلیک کنید

 تصویر و معنی اسم فروغ

فروغ :    ۱- روشني‌‌اي كه از آتش‌، خورشيد و ديگر منابع نوراني مي‌تابد؛ پرتو؛ شعله‌ي آتش؛ ۲- (به مجاز) رونق، درخشندگي و جذابيت؛ ۳- (به مجاز) اميد به زندگي و شوق و اشتياق؛ ۴- (اَعلام) فروغ فرخزاد [۱۳۱۲-۱۳۴۵ شمسی] شاعره‌ي ایرانی از مردم تهران. از آثار اوست: اسیر، دیوار، عصیان و تولدی دیگر.

 

 

اسم فروغ در لغت نامه دهخدا

فروغ. [ ف ُ ] (اِ) به معنی فروز است که شعاع و روشنی و تابش آفتاب و آتش و غیره باشد. (برهان ). روشنایی. نور. (یادداشت بخطمؤلف ). افروغ. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
تاهمه مجلس از فروغ چراغ
گشت چون روی دلبران روشن.
رودکی.
برافروز آذری ایدون که تیغش بگذرد از بون
فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر.
دقیقی (دیوان ص ۱۲۴).
فروغی پدیدآمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ.
فردوسی.
فروغ رخش را که جان برفروخت
در او بیش دید و دلش بیش سوخت.
فردوسی.
خود نماید همیشه مهر فروغ
خود فزاید همیشه گوهر اخش.
عنصری (دیوان ص ۳۱۳).
از فروغ گل اگر اهرمن آید بچمن
از پری بازندانی دو رخ اهرمنا.
منوچهری.
ای خداوندی که گر روی تو اعمی بنگرد
از فروغ روی تو بیناتر از زرقا شود.
قطران.
علم، دل تیره را فروغ دهد
کندزبان را چو ذوالفقار کند.
ناصرخسرو.
بمعلولی تن اندر ده که یاقوت از فروغ خور
سفرجل رنگ بود اول که آخر گشت رمانی.
خاقانی.
گوی گریبان تو چون بنماید فروغ
زرین پروز شود دامن روح الامین.
خاقانی.
دروغ است اینکه گویندآنکه در سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت.
خاقانی.
فروغ روی شیرین در دماغش
فراغت داده از شمع و چراغش.
نظامی.
ز شب چندان توان دیدن سیاهی
که برناید فروغ صبحگاهی.
نظامی.
ممیراد این فروغ از روی این ماه
میفتاد این کلاه از فرق این شاه.
نظامی.
فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود
به گل چگونه توان روی آفتاب نهفت.
ابن یمین.
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاه زنخدان شما.
حافظ.
فروغ دل و دیده ٔ مقبلان
ولینعمت جان صاحبدلان.
حافظ.
|| شعله و شرار آتش و هرچه بدان ماند : فروغ خشم آتش غیرت در مغز وی بپراکند. (کلیله و دمنه ).فروغ خشم در حرکات و سکنات او پیدا آمده بود. (کلیله و دمنه ). فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست شودبه ارتفاع گراید. (کلیله و دمنه ).
اگر یکسر موی برتر پرم
فروغ تجلی بسوزد پرم.
سعدی.
|| رونق. (یادداشت بخط مؤلف ) :
به موبد چنین گفت، هرگز دروغ
نگیرد بر مرد دانا فروغ.
اسدی.
راست را دید او رواجی و فروغ
بر امید او روان کرد آن دروغ.
مولوی.
– بافروغ ؛ بارونق. مرتب. آراسته. آنچه جلب نظر کنداز درخشانی و زیبایی :
گوش سر بربند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان را بافروغ.
مولوی.
ترکیب ها:
– فروغ دادن . فروغ داشتن. فروغ گرفتن. فروغمند. فروغمندی. فروغناک. رجوع به این مدخل ها شود.
فروغ. [ ف ُ ] (ع مص ) فارغ شدن. (تاج المصادر بیهقی ). پرداختن از کاری. (اقرب الموارد). پرداختن از چیزی. (منتهی الارب ). || پایان دادن کسی کاری را. (اقرب الموارد). فراغ. فراغت. رجوع بدین کلمات شود. || آهنگ کردن بسوی کسی. (منتهی الارب ). قصد. || تهی شدن ظرف. (اقرب الموارد). || مردن. (منتهی الارب ). مردن بمناسبت تهی شدن جسم از روح. || هدر شدن خون کسی. (از اقرب الموارد). || ریخته شدن آب. (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). || (اِخ ) ستاره ٔ جوزا. (منتهی الارب ). ج ِ فرغ. رجوع به فرغ و فروع شود.

اسم فروغ در فرهنگ فارسی

فروغ
افروغ:فروز، روشنی، پرتو، تابش آفتاب یا آتش
فارغ شدن . پرداختن از کاری
فروغ الدوله
لقب فرزند حسنعلی میرزا شجاع السلطنه قاجار است که فروغ بسطامی شاعر معروف منسوب باین شاهزاده است .
فروغ الدین
از شعرای دوره ناصرالدین شاه قاجار است .
فروغ بخش
آنکه نور دهد نور بخش نور افکن .
فروغ دادن
نور دادن . روشن کردن
فروغ داشتن
تابان بودن . نور داشتن
فروغ گرفتن
رونق گرفتن . آراسته شدن
فروغ کاشانی
ابوالقاسم خان فرزند ملک الشعرا فتحعلی خان و برادر ملک الشعرای بهار ثانی محمد حسین خان عندلیب است .
بی فروغ
بی پرتو . یا بی رونق . یا ناکامیاب . یا ناتمام . یا بی نتیجه .
مهر فروغ
با فروغی چون مهر یا مجازا زیبا
یاقوت فروغ
چیزی که فروغ یاقوت داشته باشد چیزی که آب و رنگ آن مانند یاقوت باشد

اسم فروغ در فرهنگ معین

فروغ
(فُ) (اِ.) روشنی، پرتو.

اسم فروغ در فرهنگ فارسی عمید

فروغ
۱. روشنی، پرتو.
۲. [مجاز] رونق، جذابیت: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما / آبروی خوبی از چاه زنخدان شما (حافظ: ۴۰).
فروغ بخش
روشنی بخش، نوربخش.
بی فروغ
بی روشنی، بی پرتو، آنچه جلوه و رونقی ندارد.

اسم فروغ در اسامی پسرانه و دخترانه

فروغ
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: foruq) روشنی ای که از آتش، خورشید و دیگر منابع نورانی می تابد، پرتو، شعله ی آتش، (به مجاز) رونق، درخشندگی و جذابیت، (به مجاز) امید به زندگی و شوق و اشتیاق – روشنی که از آتش، خورشید، و دیگر منابع نورانی می تابد، پرتو، شعله آتش
فروغ بانو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: بانوی روشنایی
فروغ دخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: دختر روشنایی

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (No Ratings Yet)
Loading...

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا

  • فروغ اسم قشنگ و نازیه