معنی اسم سَنیه

سَنيه :    (عربي) عالي، خوب.

 

 

اسم سنیه در لغت نامه دهخدا

سنیت. [ س َ ] (ع ص ) سال قحط. (آنندراج ): عام سنیت ؛ سال قحط. (منتهی الارب ).
سنیة. [ س َ نی ی َ ] (ع ص ) تأنیث سنی : و بمراتب علیه و مدارج سنیه رسانید. (سندبادنامه ص ۳۱۵). رجوع به سنی شود.

اسم سنیه در فرهنگ فارسی

سنیه
فرقهای ازمسلمانان قائل بخلافت ابوبکروجانشینان، بلند، بلندمرتبه، مونث سنی
( صفت ) مونث سنی زنی که پیرو اهل تسنن باشد .

اسم سنیه در فرهنگ فارسی عمید

سنیه
= سَنی
= سُنی

 

اسم سنیه در لغت نامه دهخدا

سنی. [ س َ ن َ ] (اِ) آهن و فولاد. (برهان ) (آنندراج ).
سنی. [ س َ نی ی ] (ع ص ) رفیع. بلند. (آنندراج ) (غیاث ). مرد رفیع. (برهان ). بلند. (منتهی الارب ). بزرگ. گران قدر :
هست او شریف و همت او همچو او شریف
هست او سنی و همت او همچو او سنی.
منوچهری.
خدایگانا همواره قدر و همت تست
یکی سنی و رفیع و یکی بلند و خطیر.
مسعودسعد.
محلش سنی باد و دولت هنی
جهانش رهی باد و گردون غلام.
مسعودسعد.
و منزلت رفیع و درجت منیف و رتبت سنی او انحطاط و انحدار نپذیرد. (سندبادنامه ص ۲۷). سلطان را آن فتح سنی و نجح هنی تمام گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). همگنان را در مجلس انس بنشاند و هر یک را به عوارف سنی و عواید جسیم بنواخت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
من بدان افراشتم چرخ سنی
تا علو عشق رافهمی کنی.
مولوی.
پهلوان در ناله آمد کای سنی
مر مرا کشتی چه صورت می زنی.
مولوی.
من فقیرم از زر و از سر غنی
صدهزاران سر خلف داد آن سنی.
مولوی.
|| روشن و تابان. (غیاث ) (آنندراج ).
سنی. [ س ُن ْ نی ] (اِ) نوعی از ماهی باشد در ملتان و گوشت آن بغایت لذیذ میشود. (برهان ) (آنندراج ) (فهرست مخزن الادویه ).
سنی. [ س ُن ْ نی ] (ص نسبی ) اهل سنت و جماعت. (برهان ). منسوب به سنت. مقابل شیعی :
تا هست خلاف شیعی و سنی
تا هست وفاق طبعی و دهری.
منوچهری.
وین سنّیان که سیرتشان بغض حیدر است
حقا که دشمنان ابوبکر و عمرند.
ناصرخسرو.
سنیان گویند که حاشا و کلا بلکه این دست و پا محسوس سخن گوید. (فیه ما فیه چ دانشگاه ص ۱۰۷). سنیان گویند که این وقتی باشد که او یک لون نماید. (فیه مافیه دانشگاه ص ۱۱۳).
سنی. [ س ُن ْ نی ] (ص نسبی )منسوب به سنت که ضدّ بدعت باشد. (الانساب سمعانی ).
سنی. [ س ِ ] (اِ) مخفف سینی است و آن خوانی باشد که از طلا و نقره و مس و برنج سازند. (برهان ) (آنندراج ). || ریم آهن. (برهان ) (آنندراج ) (الفاظ الادویه ).

اسم سنیه در فرهنگ فارسی

سنی
آهن، ریم آهن، سینی، منسوب به سنت، واحدسنیه، قائل بخلافت ابوبکر، رفیع، بلند، عالی، بلندمرتبه
( اسم ) ۱ – آهن . ۲ – ریم آهن .
مخفف سینی است و آن خوانی باشد که از طلا و نقره و مس و برنج سازند ریم آهن
پراکنش ردۀ سنی
[age class distribution] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] چگونگی توزیع رده های سنی درختان جنگلی
جنگل ردۀ سنی
[age class forest] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] جنگلی متشکل از رده های سنی
درجه بندی سنی
[age gradation] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] درجه بندی درختان در رده های سنی با تقریب یک سال یا چند سال
ساختار ردۀ سنی
[age class structure] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] نحوۀ استقرار رده های سنی در یک جنگل
قره سنی
دهی از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین واقع در ۱۶ هزار گزی شمال ذهاب و ۳ هزار گزی تپانی .
مدت ردۀ سنی
[age class period] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] شمار سال ها در محدودۀ یک ردۀ سنی معین متـ . بازۀ ردۀ سنی age class interval
نسبت سنی
[age ratio] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] نسبت درختان جوان به بالغ که ممکن است معیاری برای حاصلخیزی باشد
بازۀ ردۀ سنی
[age class interval] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ← مدت ردۀ سنی
تودۀ همه سنی
[all-aged stand] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] توده ای که درختان آن از تمامی رده های سنی، ازجمله سن قابل برداشت، تشکیل شده است
جدول ردۀ سنی
[age class table] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] مجموعۀ داده های مربوط به رده های سنی درختان جنگلی
جنگل همه سنی
[all-aged forest] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] جنگلی که درختان آن دارای سنین متفاوت از یک ساله تا سن بهره برداری باشد
خط هم سنی
[isochron, isotime line] [زمین شناسی] خطی بر روی نقشه یا نمودار که بخش های دارای بازه های زمانی یا سن های یکسان را به هم وصل می کند
راغسر سنی
امام ابوبکر محمد بن عبد الله موسی نسفی راغسر سنی . وی از سید ابو الحسن محمد بن محمد بن زید حسینی سماع حدیث کرد و ابو حفض عمر بن محمد بن احمد نسفی از او روایت دارد .
ردۀ سنی
[age class] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] هریک از تقسیماتی که درختان جنگل را براساس سن در آنها قرار می دهند
کره سنی
یکی از دهستانهای بخش شاهپور شهرستان خوی واقع در شمال خاوری بخش کوهستانی و معتدل و سرد دارای ۱۵ آبادی و ۲۶۸٠ تن سکنه . محصول غله و محصولات دامی صنعت دستی جاجیم بافی .

اسم سنیه در فرهنگ معین

سنی
(سَ نِ یّ) [ ع . ] (ص .) رفیع، عالی .
(سُ نّ) [ ع . ] (ص نسب .) ۱ – پیرو سنت پیغمبر. ۲ – پیرو فرقه ای از مسلمانان که قایل به خلافت ابوبکر و جانشینان اویند.
(س ) (اِ.) ۱ – آهن . ۲ – ریم آهن .

اسم سنیه در فرهنگ فارسی عمید

سنی
رفیع، بلند، عالی، بلند مرتبه.
۱. آهن.
۲. ریم آهن.
۳. سینی.
کسی که پیرو اهل سنت پیغمبر و قائل به خلافت ابوبکر و جانشینان او است.

اسم سنیه در اسامی پسرانه و دخترانه

سنیا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: سنسکریت,هندی
معنی: آزاده، رها (به ضم سین)

دانلود

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا