معنی اسم سامه

سامه :    ۱- (در قديم) عهد، پيمان؛ ۲- جاي امن و امان، پناه، مأمن.

 

 

اسم سامه در لغت نامه دهخدا

سامت. [ س َ م َ ] (حامص ) سیرآمدگی. رجوع به سآمت شود.
سامة. [ سام ْ م َ ] (ع ص، اِ) جانور زهردار گزنده. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، سوّام. || مرگ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سامة. [ م َ ] (ع اِ) (از: سوم ) گوی که بر سر چاه باشد. ج، سِیَم. || رگهای زر در کان. || رگی است در کوه. || زر و سیم. || خیزران. (منتهی الارب ).
سامة. [ م َ ] (اِخ ) محله ای است ببصره. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ). و آن را بنوسامة نیز گویند.
سامة. [ م َ ] (اِخ ) نام پسر لوی بن غالب که ابراهیم سامی بن حجاج به وی منسوب است. (منتهی الارب ).
سامة. [ م َ ] (اِخ ) نام جماعتی از بصره. (منتهی الارب ).
سامة. [ م َ ] (اِخ ) موضعی است مرعرب را. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
سامه. [ م َ / م ِ ] (اِ) عهد و پیمان و سوگند. (برهان ) (شرفنامه ). پیوند و سوگند. (آنندراج ) :
کسی که سامه ٔ جبّار آسمان شکند
چگونه باشد در روز محشرش سامان.
کسایی (از احوال و اشعار رودکی سعید نفسی ص ۱۲۰).
|| امن و امان و پناه. (برهان ). پناه. (آنندراج ) (رشیدی ). خطی و پناه گاهی و دائره و امان جای مردم باشد و وقت ضرورت و واقعه ٔ سخت بدان پناه جویند. (آنندراج ) (رشیدی ) : من شهری بنا خواهم کرد… تا مردمان عالم را سامه باشد. (تاریخ سیستان ). نامه ای نبشت سوی احمدبن اسماعیل که تا بسامه ٔ او اندر خراسان بباشد. (تاریخ سیستان ).
قول تو خطی گشت مر خرد را
سامه کن و بیرون مشو ز سامه.
ناصرخسرو.
ز خون ریز تو اندر سامه ٔ زلف تو افتادم
رقیبت گربخواهد کشت باری اندرین سامه.
امیرخسرو (از رشیدی ).
سامه کجا یافت ز دستان او
رستم دستان و نه دستان سام.
ناصرخسرو.
|| قرض و وام. (برهان ). || خاصه وخصوص. (برهان ) (شرفنامه ). || علم. رایت. || دام. || کمند. || یاران و دوستان. (ناظم الاطباء).
سامه.[ م ِه ْ ] (ع ص ) اسب رونده به روشی که مانده نشود. ج، سُمَّه ْ. || متحیر و مدهوش. (آنندراج ).

اسم سامه در فرهنگ فارسی

سامه
( اسم ) خاصه خاص مقابل عامه .
موضعیست مرعرب را
سامه السفلی
از قرار ذمار است در یمن و گویند جایگاهی است
سامه العلیا
از قرائ ذمار است در یمن
سر سامه
دیوانه

اسم سامه در فرهنگ معین

سامه
(مَّ) [ ع . سامة ] (اِ.) خاصه، خاص، مق . عامه .
(مِ) (اِ.) ۱ – پیمان، عهد. ۲ – سوگند. ۳ – قرض، دین . ۴ – پناه، پناهگاه .

اسم سامه در فرهنگ فارسی عمید

سامه
۱. پیمان، عهد.
۲. سوگند.
۳. پناه، پناهگاه: سامه کجا یافت ز دستان او / رستم دستان و نه دستان سام (ناصرخسرو: ۳۹۱).

اسم سامه در اسامی پسرانه و دخترانه

سامه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: sāme) (در قدیم) عهد، پیمان، جای امن و امان، پناه، مأمن – سوگند، پیمان

دانلود

بعدی
قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا