معنی اسم خورشید

خورشيد :    ۱- (در نجوم) كُره‌ي سوزان، جرم مرکزی منظومه‌ي شمسی به نام کره‌ي خورشید که قطر آن ۱٫۳۹۲٫۰۰۰ کیلومتر بوده و گرمای میانگین سطح آن حدود ۵۷۰۰ درجه سانتیگراد و گرمای درونی آن به مراتب بیشتر از این است؛ ۲- آفتابِ درخشان؛ ۳- (به مجاز) نور اين كره، آفتاب؛ ۴- (به مجاز) زیبارو.

 

 

اسم خورشید در لغت نامه دهخدا

خورشید. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِ) (از: خور+ شید) خور. مهر. هور. شمس. شارق. بیضاء. شید. (مهذب الاسماء).روز. غزاله. (یادداشت بخط مؤلف ). ستاره ای که جاذبه ٔ گرانشی آن اجرام منظومه ٔ شمسی را بر مداراتشان نگاه میدارد. نزدیکترین ثوابت است به زمین و با وجود عظمت نسبی آن نسبت به اجرام منظومه ٔ شمسی در مقام مقایسه با سایر ستارگان ستاره ٔ زرد کوتوله ای بیش نیست، که در شاخه ای مارپیچی نزدیک حاشیه ٔ خارجی کهکشان جا دارد. برای ساکنین زمین خورشید از مهمترین ستارگان است، اشعه ٔ آن منبع حرارت، نور، مواد غذائی، سوخت و قدرت است. در طی حرکت ظاهری روزانه ٔ خود در آسمان به رشد گیاهان کمک میکند، زمین را گرم میسازد، آب را از منابع مختلف تبدیل به بخار میکند، در تولید بادها سهیم است و اعمال بسیار دیگر نیز انجام می دهد که جملگی آنها برای وجود انسان اهمیت حیاتی دارد. ابعاد و فواصل : فاصله ٔ متوسط خورشید از زمین ۱۴۹۴۹۰۰۰۰ کیلومتراست (فاصله ٔ خورشید را از زمین میتوان بوسیله ٔ اختلاف منظر خورشید یا به وسیله ٔ سومین قانون از قوانین کپلر تعیین کرد). قطر متوسط خورشید ۱۳۹۰۴۰۰ کیلومتر حدود ۱۰۹/۱ برابر قطر زمین است و حجمش ۱۳۰۰۰۰۰ برابر حجم زمین میباشد. جرم خورشید را میتوان بوسیله ٔ جاذبه ٔ گرانشی آن بر زمین حساب کرد و آن ۱۳۳*۱/۹۸۲ گرم یا قریب ۱۰۲۷*۲ تن میباشد (۳۳۱۹۵۰ برابر جرم زمین )، از روی جرم و حجم خورشید میتوان جرم مخصوص آنرا حساب کرد و آن ۱/۴ برابر جرم مخصوص زمین یا ۱/۴ برابر جرم مخصوص آب است. جاذبه ٔ گرانشی خورشید بر سطح رخشانکره مساوی ۲۷/۶ برابر جاذبه ٔ گرانشی بر سطح زمین میباشد و بدین حساب شخصی که بر کره ٔ زمین ۵۰ کیلوگرم وزن داشته باشد بر خورشید قریب ۱/۴ تن وزن خواهد داشت.
حرکات خورشید: خورشید دارای حرکات ظاهری (= حرکت یومی و حرکت سالیانه ) و حرکات واقعی است، خورشید در حرکت یومی (حرکت ظاهری کره ٔ آسمان ) شرکت دارد. در نیمکره ٔ ما، از مشرق طلوع میکند، در طرف جنوب از نصف النهار محل میگذرد (عبور عَلْیاء) و در مغرب غروب میکند، عبور آن از نصف النهار ظهر حقیقی را مشخص میسازد (شبانروز)، خورشید حرکت (ظاهری ) سالیانه ای بدور زمین نیز دارد، که هر روز آنرا قریب یک درجه از مغرب بطرف مشرق میبرد، در این حرکت خورشید سالی یک بار از مقابل برج ها میگذرد، مدار این حرکت در صفحه ٔ دایرةالبروج واقعست، این حرکت در تاریخ نجوم اهمیت فراوان داشته است. اعتدالین و انقلاب و میل کلی مربوط به آن و سال شمسی مبتنی بر آن است (سال تقویم ). علاوه بر این حرکات ظاهری حرکت دورانی کهکشان خورشید را با سرعت حدود ۱۱۳۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت در فضا میگرداند، اما در داخل کهکشان هم خورشید ثابت نیست بلکه با سرعتی قریب ۷۲۴۰۰ کیلومتر در ساعت بجانب صورت فلکی جاثی علی رکبتیه حرکت میکند و اینکه ما از این حرکت سریع خورشیددر فضا بیخبریم بسبب دوری اجرام فلکی است که مأخذ تشخیص این حرکت وضعی خاصی نیز هست که بر طبق ارصاد متعدد کلفهای خورشید و ارصاد طیفی دوره ٔ آن برای قسمتهای مختلف خورشید با تغییر فاصله از استوای خورشید متفاوت است و این امر دال بر این است که خورشید جسمی صلب نیست. دوره ٔ حرکت وضعی خورشید در استوای آن حدود۲۵ شبانروز میباشد. استوای خورشید نسبت به صفحه ٔ دایرةالبروج (صفحه ٔ مدار زمین ) /۱۵ْ۷ مایل است.
ساختمان طبقات سطحی و داخل خورشید: اطلاعات ما از ساختمان خورشید مستنبط از نوری است که از آن میتابد (یعنی آفتاب ) و بر اثر آن بوسیله ٔ تجزیه ٔ طیفی میتوان مواد موجود در خورشید را تعیین کرد. طیف خورشید طیفی است متصل و دارای خطوطی تیره که به خطوط فراونهوه فر معروفند،از مطالعه ٔ این خطوط معلوم شده است که بسیاری از عناصری که در زمین میشناسیم (ئیدروژن، اکسیژن، کربون، آهن، نیکل، سیلیسیوم و غیره ) در خورشید وجود دارد. از اتمهای موجود در خورشید قریب ۹۰% اتم ئیدروژن و نزدیک ۱۰% اتم هلیوم است و اتمهای سایر عناصر کمتر از ۰/۱% میباشند. طبقات سطحی خورشید بحالت گازی هستند وهر قدر بطرف مرکز خورشید بیشتر رویم دما و جرم مخصوص آن بیشتر میشود، قسمت درخشان خورشید که با چشم غیرمسلح مرئی است طبقه ٔ گازی رخشانکره است که بر اساس مطالعات طیفی انرژی تشعشعی خورشید دمای سطح آنرا حدود۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰ درجه ٔ صدبخشی تخمین کرده اند. بر اساس ملاحظات و اطلاعات حاصل درباب خورشید محققین طرحهایی برای ساختمان داخل خورشید اندیشیده اند که بر طبق آنهادمای قسمت مرکزی خورشید حدود ۱۵۰۰۰۰۰۰ یا شاید ۲۰۰۰۰۰۰۰ درجه ٔ صدبخشی است. ماده ٔ مرکزی خورشید با فشار حدود ۲۰۰بیلیون جو متراکم و حدود ۱۰ بار از سرب سنگین تر است، معذلک بسبب زیادی فوق العاده ٔ دما هیچ ماده ای بحالت جامد یا مایع در خورشید وجود ندارد و در واقع اعماق خورشید گازی است تبهگن که از جامدهایی که مامیشناسیم چگالتر است. جو خورشید مشتمل بر طبقه ای برگردان رنگینکره و تاج خورشید است. اطلاعات از جو خورشید مستخرج از کسوفهای کلی (گرفت ) است، در کسوف کلی سال ۱۸۴۲ م. راصدین تاج خورشید و زبانه های درخشان سرخ فامی را که بالای رخشانکره در تاج سر کشیده بود مشاهده کردند، در کسوف کلی سال ۱۸۵۱ از عکاسی استفاده شد و ترقیات سریع حاصل آمد، در ۱۸۶۹ چ. ا. یانگ و وهار کنس خطوط تازه ای در طیف تاج خورشید کشف کردند که هویت آنها ۷۱ سال ناشناخته ماند و سرانجام راصدین را به جو خورشید رهبری کرد، در ۱۸۷۰ یانگ طبقه ٔ رنگینکره را کشف نمود، رصد کسوفهای کلی بعد و تکمیل وسایل رصدو اختراعاتی مانند تاجنگار (تاج خورشید) و خور طیفنگار (خورنگار) بر اطلاعات ما درباره ٔ جو خورشید افزود.
فعالیت خورشید و تشعشعات آن : جرم و شعاع و تابناکی خورشید احتمالاً در طی چندین بیلیون سال اخیر تغییر معتنابهی نکرده است ولی بر سطح آن پدیده های موقت چندی ظاهر میشود که از آنها به فعالیت خورشید تعبیر میکنند و نواحیی از خورشید را که فعالیت در آنها نسبةً شدید است نواحی فعال آن خوانند، معروفترین نوع فعالیت خورشید کلفهای آن است، مشعلهای فورانهای رنگینکره وزبانه های خورشید انواع دیگر فعالیت خورشید هستند. خورشید همواره در فعالیت است و آن در زمین مؤثر میباشد. از نتایج این تأثیرات ضعیف شدن یا خاموشی صدای رادیو و تولید صداهای ناگهانی در رادیو، طوفانهای مغناطیسی و شفق شمالی و شفق جنوبی است که ساز و کار تولید آنها و فعالیت خورشیدی مسبب آنها بدرستی معلوم نیست ولی تعداد و شدت این آثار زمینی هنگامی که کلفهادر منتهای فعالیت هستند بیش از مواقع دیگر است و حتی بعضی از دانشمندان بحرانهای اقتصادی و رفتار انسانی و جنگها و بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر را وابسته به دوره ٔ کلفها میدانند. خورشید علاوه بر نور و حرارت، تشعشعات دیگر و ذراتی نیز صادر میکند، از آن جمله است اشعه ٔ فوق بنفش که قسمتی از آنها به زمین میرسند و عامل عمده ٔ آفتابزدگی هستند (مخصوصاً در پهنه های مستور از برف که اشعه را منعکس میکنند)، خوشبختانه بیشتر اشعه ٔ فوق بنفش هنگام عبور از جو بوسیله ٔ لایه ای از اوزون که در فرازای ۲۰ تا ۳۰ کیلومتری زمین واقع است جذب میشوند، در غیر این صورت اشعه ٔ مذکور برای ما بسیار خطرناک بودند. برای اطلاع از استفاده ای که بشر از خورشید می برد گوییم اگر ۰/۸ ریال قیمت برق برای هر کیلووات در ساعت بپردازیم در هر ثانیه میبایستی متجاوز از ۳۸۲۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال پول بدهیم. بر طبق شواهد زمین شناسی تشعشع انرژی از خورشید لااقل در یک بیلیون سال اخیر تقریباً ثابت مانده است، منبع این انرژی شگرف مورد تحقیقات فراوان قرار گرفته است و امروزه منبع انرژی خورشید را فعل و انفعال هسته ای میدانند. (از دائرةالمعارف فارسی ). ستاره ای که روشنایی روز ازآن حاصل می گردد، خورشید مرکز است مر سلسله ٔ سیاری را که ما در آن واقع شده ایم و منظم کننده ٔ حرکت زمین و دیگر سیارات و منبع حرارت و نور است و حیوةبخش عمده ٔ همه موجودات آلیه میباشد و علمای هیئت ثابت کرده اند که خورشید عبارتست از جرمی جامد و منظم و تاریک که آنرا اتمسفر مضیی و متشعشعی احاطه نموده است و فاصله ٔ مابین خورشید و زمین ۱۴۹ملیون کیلومتر است و ضیای آن بما در مدت ۸ دقیقه و ۱۳ ثانیه میرسد و ۱۴۰۰۰۰۰مرتبه بزرگتر از زمین است، و قبل از زمان کوپرنیک معتقد بودند که خورشید و همه ٔ آسمانها و سیارات آنها بدور زمین می گردند ولی امروز ثابت و مبرهن شده که این حرکتی که ما احساس می کنیم از زمین است و خورشید سیاره ای است ثابت. (ناظم الاطباء) :
بخط و آن لب و دندانْش بنگر
که همواره مرا دارند در تاب
یکی همچون پرن بر اوج خورشید
یکی چون شایورداز گرد مهتاب.
پیروز مشرقی.
بحجاب اندرون شود خورشید
چون تو گیری از آن دو لاله حجیب.
رودکی.
ایا خورشید سالاران گیتی
سوار رزم سارو گرد نستوه.
رودکی.
فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
جامه ٔ خانه بتیک فاخته گون شد.
رودکی.
بلند کیوان با اورمزد و با بهرام
ز ماه برتر خورشید و تیر با ناهید.
بوشکور بلخی.
چو خورشید آمد ببرج بره.
بوشکور بلخی.
ای منظره و کاخ برآورده بخورشید
تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان.
دقیقی.
خورشیدتیغ تیز ترا آب میدهد
مریخ نوک خشت تو بر سان زند همی.
دقیقی.
چو خورشید برزد سر از برج گاو
ز هامون برآمد خروش چکاو.
فردوسی.
همی ماهی از آب برداشتی
سر از گنبد ماه بگذاشتی
بخورشید ماهیش بریان شدی
وز او چرخ گردنده گریان شدی.
فردوسی.
دو هفته برآمد بدو گفت شاه
بخورشید و ماه و بتخت و کلاه
که برگوی آن رزم خاقانیان
ببندی چنان هم کمر بر میان.
فردوسی.
اگر ایدون که بکشتن نمرند این پسران
آن ِ خورشید و قمر باشند این جانوران.
منوچهری.
بدهقان کدیور گفت انگور
مرا خورشید کرد آبستن ازدور.
منوچهری.
من و تو غافلیم و ماه و خورشید
بر این گردون گردان نیست غافل.
منوچهری.
نیاید آن نفع از ماه کآید از خورشید.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ).
چرا غم چه باید چو خورشید هست ؟
اسدی.
چنین داد پاسخ بت دل گسل
که خورشید پوشید خواهی بگل.
اسدی.
چهارم فلک باز خورشید را
کز او مر جهان را سراسر ضیاست.
ناصرخسرو.
عاصی سزای رحمت کی باشد
خورشید را همی بگل اندایی.
ناصرخسرو.
نیست ز خورشید جدا روشنی.
مسعودسعد.
من گاو زمینم که جهان بردارم
یا چرخ چهارمم که خورشید کشم.
معزی.
که داند کرد خورشید جهان افروزرا پنهان ؟
معزی.
خورشید چه سود آن را کو را بصری نیست.
سنائی.
و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند چنانکه جمال خورشید روی زمین را منور گرداند. (کلیله و دمنه ). ذکر آن بقلم عطارد بر پیکر خورشید نبشته. (کلیله و دمنه ).
خورشید را ز راه کجا افکند غبار؟
شهریاری.
شرح آن دیگران همی ندهم
گر فرودند و گر بر از خورشید.
انوری.
تویی که سایه ٔ عدلت چنان بسیط شده ست
که رخنه کردن آن مشکل است بر خورشید.
انوری.
خرد زآن طیره گشت الحق مرا گفتا که با من هم
بگز مهتاب پیمایی بگل خورشید اندایی.
انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۳۲۶).
حسود کور شود فضل من بپوشدلیک
کجا تواند خورشید را بگل اندود.
جمال الدین عبدالرزاق.
آسمان در دور هفتم بعد سال ششهزار
زاده خورشیدی که تختش تاج سعدان آمده.
خاقانی.
از نعل او مه را کله بر چشم خورشید آبله
کاه و جوش زآن سنبله کاین سبز صحرا داشته.
خاقانی.
خواهی سپهر کآن دم خورشید گوی گردد
چون در کفش هلالی چوگان تازه بینی.
خاقانی.
خورشید من بزیر گل آنجا چه می کند
غرقه میان خون دل اینجا من آن کنم.
خاقانی.
هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو
هرکه بنزدیک تراز تو سیه روی تر.
خاقانی.
ز پرگارحمل خورشید منظور
بدلو اندر فکنده بر زحل نور.
نظامی.
ای خداوندی که گر خورشید را فرمان دهی.
عبدالواسع جبلی.
مادح خورشید مداح خود است.
مولوی.
لیکن از مشرق الطاف الهی چه عجب
که چو شب روز شود بر همه تابد خورشید.
سعدی.
ز خورشید پنهان شود موش کور.
سعدی.
سایه با خورشید دانم هم ترازو بوده است.
وحید قزوینی.
– چشمه ٔ خورشید ؛ قرص خور :
چندان بمان که چشمه ٔ خورشید دم برآرد
بالای چشمه سار عدم خاوری ندارم.
خاقانی.
– تیغ خورشید ؛ کنایه از نور خورشید:
تیغ خورشید از جهان پوشیده اند.
خاقانی.
– خورشیدبخت ؛ با بخت بلند :
شه گیتی آرای خورشیدبخت
که بر تارک چرخ بنهاد تخت.
فردوسی.
– خورشید بگل اندودن ؛ کنایه از پنهان کردن امری که در غایت شیوع باشد. (از آنندراج ) :
خرد زآن طیره گشت الحق مرا گفتا که با من هم
بگز مهتاب پیمایی بگل خورشید اندائی.
انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۳۲۶).
– خورشید بگل پوشیدن ؛ کنایه از پنهان کردن امری که در غایت شیوع است. خورشید بگل اندودن :
چنین داد پاسخ بت دل گسل
که خورشید پوشید خواهی بگل.
اسدی.
که با من چه سود است کوشیدنت
بگل روی خورشیدپوشیدنت.
نظامی.
– خورشید تابان ؛ خورشید درخشان :
ز خورشید تابان و از گرد و خاک
زبانها شد از تشنگی چاک چاک.
فردوسی.
– خورشید تابنده ؛ خورشید تابان :
ز خورشید تابنده تا تیره خاک
گذر نیست از حکم یزدان پاک.
فردوسی.
– خورشیددل ؛ کنایه از سخی طبع:
خورشیددلی و مشتری زهد
احمدسیری و حیدراحسان.
خاقانی.
– خورشید رخشان ؛ خورشید تابان :
برون آمد از گرد فرخنده زال
بخورشیدرخشان برآورده یال.
فردوسی.
– خورشید سر دیوار ؛ کنایه از غروب ورفتن آفتاب. (آنندراج ).
– || کنایه از آخر عمر. (آنندراج ). آفتاب لب بام.
– || کنایه از بپایان رسیدن امری. (آنندراج ) :
بر هر دلی که پرتو خورشید عشق تافت
خورشید عقل بر سر دیوار میرود.
عمادی شهریاری (از آنندراج ).
– خورشیدفر ؛ با فر و شکوه. آنکه فر خورشید دارد :
چنین گفت فرزند را زال زر
که ای نامور پور خورشیدفر.
فردوسی.
– خورشیدوار؛ شبیه بخورشید. خورشیدسان :
بر لب بحر کفش خورشیدوار
قربه ٔ زرین و سقا دیده ام.
خاقانی.
– امثال :
که خورشید هرچند تنها رود
سپاه شب از بیم پنهان شود.
؟
خورشید چو گشت سایه گستر
از ذره ٔ مختصر چه خیزد؟
؟
خورشید دهد روشنی و مشک دهد شم .
؟
– مطلع خورشید ؛ طلوعگاه خورشید :
ای تماشاگاه جانها طرف لالستان تو
مطلع خورشید زیر زلف جان افشان تو.
خاقانی.
صاحب آنندراج گوید: طفل، مشعل، کف، پنجه، لاله، خنجر، فتیله، پنبه، گوی، مهره، یاقوت، زر، آفتابه، ساغر، پیاله، جام از تشبیهات خورشید است، و شواهد زیر را نیز می آورد :
چو یاقوت خورشید را روز برد
بیاقوت جستن جهانی فشرد.
نظامی.
جام خورشید از آن پیش که برگیرد صبح
جام جمشیدی صهبا بصبوحی دارد.
جمال الدین سلمان.
هست قرص مهش ببزم امید
لگن آفتابه ٔ خورشید.
اشرف.
یک درم وار نیاید زر خالص بیرون
گر خمیرش زر خورشید درآرد بعمل.
عرفی.
طفل خورشید را صلابت آن
سربریده ز مادر اندازد.
ثنائی.
اکنون شود ز مشعل خورشید تیره روز
آن محفلی که روشنی از شمع لاله داشت.
قاسم مشهدی.
بیش است از پیاله ٔ خورشید این شراب
مستانه جلوه های فلک از نگاه کیست ؟
صائب.
چون پنجه ٔ خورشید بود زود زبردست
هر دست دعائی که بزیر سر صبح است.
صائب.
خون در شفق ساعد صبح و کف خورشید
از حیرت نظاره ٔ سیب ذقن کیست ؟
صائب.
خرده ٔ انجم ندارد رونقی در کوی صبح
مهره ٔ خورشید شایسته ست بر بازوی صبح.
صائب.
صائب از بس همت من سربلند افتاده است
لانه ٔ خورشید ننگ طرف دستار من است.
صائب.
چه عشوه کرد ندانم لبت که در گردون
ز رشک پنبه ٔ خورشید گشت داغ مسیح.
مفید بلخی.
در شواهد زیرین از کلمات بور بیجاده رنگ، ترک حصاری، خایه ٔ زرین، خلخال زر، زرین چراغ و گل سرخ نیز مراد خورشید است :
دگر روز کاین بور بیجاده رنگ
ز پهلوی شبدیز بگشاد تنگ.
نظامی.
چو ترک حصاری ز کار اوفتاد
عروس جهان در حصار اوفتاد.
نظامی.
چو گردون سر طشت سیمین گشاد
غراب سیه خایه زرین نهاد.
نظامی.
چو خاتون یغما بخلخال زر
ز خرگاه خلخ برآورد سر.
نظامی.
جهان چشم روشن بزرین چراغ.
نظامی.
سحرگه که آمد بنیک اختری
گل سرخ بر طاق نیلوفری.
نظامی.
|| نور شمس. آفتاب. ضوء شمس. (یادداشت مؤلف ) :
ز خورشید و از آب و از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک.
فردوسی.
خداوندی که نام اوست چون خورشید گسترده
ز مشرقها بمغربها ز خاورها بخاورها.
منوچهری.
همچو خورشید کجا لشکر سایه شکند
لشکر دشمن به زین شکند شاهنشاه.
منوچهری.
چون شب آید برود خورشید از محضر ما
ماهتاب آید و درخسبد در بستر ما.
منوچهری.
چند پوشاند ز گاه صبح تا هنگام شام
خاک را خورشید صورت گشتن این رنگین ردا؟
ناصرخسرو.
چون طلعت خورشید عیان گشت بصحرا
آنجا چه بقا ماند نور قمری را؟
سنائی.
صدر زمین تواضع و خورشیدطلعتی
وز طلعت تو تافته خورشید بر زمی.
سوزنی.
که در مفارقت بارگاه چون فلکت
مرا ز سایه بخورشید عمر بنشانید.
انوری.
در کنف صبح فر میر محمد
راست چو خورشید نور تام برآمد.
خاقانی.
نور رخ تو طلسم خورشید شکست
خورشید ز شرم سایه از خلق گسست
رخ زرد و خجل گشت و بمغرب پیوست
پیرایه سیه کرد و بماتم بنشست.
خاقانی.
ز خورشید تا سایه مویی بود
که این روشن آن تیره رویی بود.
نظامی.
می رود منفعل از مجلس مستان خورشید
هرکه ناخوانده درآید خجل آید بیرون.
صائب.
|| روح حیوانی. (ناظم الاطباء).
خورشید. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) معشوقه ٔ جمشید. (ناظم الاطباء).
خورشید. [ خُرْ ] (اِخ ) شهرکیست در سواحل فارس و در کنار خلیجی که نزدیک به یک فرسخ با دریا فاصله دارد و کشتیها بدانجارفت و آمد میکنند و بازار بین سینیز و سیراف است.
خورشید. [ خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه، واقع در جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه. این دهکده کوهستانی با آب و هوای معتدل و ۱۴۹ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و نخود و بزرک و شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
خورشید. [ خُرْ ] (اِخ ) (اسپهبد…) آخرین امیر از سلسله ٔ بنی دابویه پسر دادمهر است. او بسال ۱۴۱ هَ. ق. دستور داد تا همه ٔ اعراب را که در طبرستان می زیستند حتی تمام ایرانیانی که به دین اسلام درآمده اند بکشند. درنتیجه شورش سختی بر ضد عرب روی داد که عربان آن را با خشونت و قساوت فرونشاندند. سپهبد خورشید از مقابل سپاهیان منصور خلیفه ٔ عباسی گریخت و در دیلم با زهر خودکشی کرد. یکی از دختران او را منصور به زوجیت خود درآورد. (از دایرة المعارف فارسی ).
خورشید. [ خُرْ] (اِخ ) دهی از دهستان قره طقان بخش بهشهر شهرستان ساری، واقع در شمال نکا. این دهکده در دشت واقع است با آب و هوای مرطوب و ۴۲۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔنکا و آب بندان و محصول آن برنج و غلات و پنبه و مختصر صیفی است. شغل اهالی زراعت و بافتن پارچه های نخی. و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

اسم خورشید در فرهنگ فارسی

خورشید
در آیین زردشتی یکی از ایزدان موکل بروز یازدهم هر ماه شمسی ( خورشید خور روز ) است .
(اسم) ۱ – آفتاب . ۲ – هر ستار. ثابتی که مرکز یکی از منظومه های شمسی باشد . ۳ – نوعی اسب .
دهی از دهستان قره طقان بخش بهشهر شهرستان ساری واقع در شمال نکا .
خورشید مثال
بزرگ مرتبه عالی جاه
خورشید مردن
غروب کردن غروب نمودن خورشید
خورشید منظر
خوش صورت زیبا روی
خورشید نشان
درخشان آنچه در روشنی نشان از خورشید دارد رخشان .
خورشید نگار
[نجوم رصدی و آشکارسازها] ← خورتصویرنگار
خورشید نگاه
خوش صورت خوب منظر
خورشید نگین
آنکه خورشید در نگین دارد کنایه از عالی مرتبه .
خورشید نور
نور خورشید آفتاب
خورشید وار
مثل آفتاب آفتابگون
خورشید وش
خورشید مانند خورشید سان
خورشید کش
کشنده خورشید از میان بردارنده نور
خورشید کلا
دهی است از دهستان کلباد بخش بهشهر شهرستان ساری بین شوسه و راه آهن . این دهکده در دشت قرار دارد با آب و هوای معتدل و مرطوب و ۶۶٠ تن سکنه .
خورشید کلاه
نامی بود که ایرانیان به کاترین دوم روسی می دادند .
خورشید آباد
دهی است جزئ دهستان حومه زرند بخش زرند شهرستان ساوه واقع در ۳ هزار گزی راه عمومی .
خورشید اقتباس
درخشان تابان
خورشید برق
تابان درخشان
خورشید پرست
( صفت ) آنکه خورشید را عبادت کند آفتاب پرست .
خورشید پرستان
گروهی که خورشید را می پرستند میترا پرست .
خورشید پرستی
آفتاب پرستی .
پرستش خورشید

اسم خورشید در فرهنگ معین

خورشید
(خُ) [ په . ] (اِ.) ۱ – ستاره ای که سیارات منظومة شمسی به گرد آن می چرخند. ۲ – هر ستاره ای که مرکز یکی از منظومه ها باشد.
آرایش خورشید
(یِ ش ِ خُ) (اِمر.) هفدهمین لحن از الحان باربدی .

اسم خورشید در فرهنگ فارسی عمید

خورشید
۱. (نجوم) کره ای سوزان و گازی که زمین و سیارات دیگر منظومۀ شمسی دور آن می گردند و از آن کسب نور و حرارت می کنند.
۲. [مجاز] آفتاب.

اسم خورشید در اسامی پسرانه و دخترانه

خورشید
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: xoršid) (در نجوم) کُره ی سوزان، درخشان، (به مجاز) نور این کره، آفتاب – کره سوزان، درخشان، و گازی ای که زمین و سایر سیاره های منظومه شمسی حول آن می گردند و نور، گرما، و انرژی منظومه شمسی از آن است، آفتاب، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر خراد از سرداران ‏خسروپرویز پادشاه ساسانی
خورشیدبانو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از خورشید + بانو (ملکه)
خورشیددخت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: مرکب از خورشید + دخت (دختر)
خورشیدرخ
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که چهره اش چون خورشید می درخشد
خورشیدفر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که شکوه و جلالی چون خورشید دارد
خورشیدمهر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که مهر و محبتی چون خورشید دارد
خورشیدکلاه
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: آن که تاج پادشاهی چون خورشید بر سر او می درخشد

اسامی مشابه

قبلی

اسم های پسرانه بر اساس حروف الفبا

اسم های دخترانه بر اساس حروف الفبا